X
تبلیغات
قرمزگونه - سیاسی
سیاسی فرهنگی هنری اجتماعی و ورزشی
 مزایده ومناقصه آسمانی
چقدر راحت می شود با خدا معامله کرد ! معامله برسر عقیده ، مال ، منال ، میهن ،حرام وحلال و ...

در مزایده ای که آن بالا برگزار می شود هیچ بسته پیشنهادی بی پاسخ وهیچ طرح سودآوری بی توجه نمی ماند جالب است که آنجا سر سوزنی پارتی بازی نمی شود ! هرشخصیت حقیقی و حقوقی یک آدم ! حساب می شود با این تفاوت که آدم خوشگله ویا آقازاده ویا سید

(سه عنصری که درمملکت پارس همواره کلید حل سخت ترین پرونده های اداری و گره گشای گره دارترین کارهای ارباب رجوعی بوده از دیرباز)

آنجا آدمی است که در بسته پیشنهادی اش خیرات ومحسنات بیشتری باشد یعنی اینکه به آدمیت خود نزدیکتر باشد با این حساب می شود اثبات کرد آدم هم یک فرشته آسمانی است که به حکم وصلاحدید خالق خویش روی زمین امتحان فرشته گی پس می دهد

فرشته دروغ نمی گوید،دزدی نمی کند،نگاه هیز و کینه وحسد و.. ندارد نه اینها بس نیست ! فرشته نه تنها دروغ نمی گوید بلکه حرف راست ورک را اصلأ مخفی نمی کند مگراینکه در اختفایش خیری برای رضای خدا باشد مثلأ فرض کن فرشته ای ماست فروش است! ماستهای تاریخ انقضاء نزدیکش روی دستش مانده ولی در جواب فرشته ای که خریدار ماست تازه است می گوید: نه فرشته جان ماست تازه نداریم ! این فرشته، آدم است!! یعنی این آدم فرشته است اما جای دیگری فرشته الف ! روی زمین دست از پا خطا می کند فرشته ب به محض رویت خطا داد می زند که آهای مردم بدانید که فلانی خطا کرده ..فرشته ب هم آیا آدم است؟!

درآسمان مناقصه هم برگزار می شود اتفاقأ مرتب ودائم برگزار می شود واتفاقأ تا جایی که اخبارش از بزرگان آسمانی به ما رسیده روی فرخوان این مناقصات عمدتأ واحتمالأ ! کلهم به سمت فرشتگان زمینی است. یک روز جایی روی همین زمین حقی از کس یا کسانی ضایع شده فراخوان می آید که فرشتگان مایل به شرکت در مناقصه احیای این حق، بسته های پیشنهادی وطرحهای خود را بفرستند،روز دیگر شما توی حجره ات نشستی مشتری بی پول این روزها از قضا! گذرش افتاده به کالای شما،شما که همان فرشته باشی! اخبارو شایعاتی حول گرانی شنیده ای از همین رو تا مشتری براندازی می کند جنس را یک حساب سرانگشتی می کنی در ذهن وکرکره قیمت را یکی دو اودلاری می کشی بالا... خلاصه اینقدرحول ما فرشتگان! مناقصه ریخته که کسی گاهی به آنها نگاه هم نمی کند تا چه رسد به برآورد سود وعزم انجامش.

نتیجه :

به عقیده نگارنده امثال این فرشته ! حقیر که روی زمین از سه نعمت کلیدی بالا محرومیم ( خوشگلی ، آقازادگی و سیدی ) همان بهترکه وقت شرکت درمزایده ها را بگذاریم پای اثبات آدمیتمان اما درباب مناقصه ها حقیقتأ حیف است گذشتن از حلاوت رسیدن به رضایت اول عالم. نمونه اش دوران هشت سال دفاع مقدس بود که بر بعضی از ما گذشت وبه بعضی چون ما نرسید این وسط خوش به حال بعضی که خود از آن گذشتند؛شهدا را می گویم،رزمندگان وجانبازان وایثارگران وآزادگان والبته خانواده های صبور و فداکار این فرشتگان.

انصافأ خوب مناقصه ای بود حماسه دفاع مقدس،شوری بود که شیرینیش خیلی بیشترازبی نمکی های طعنه آمیزی چون سن کم وجوگیری این فرشتگان زمینی به دل می نشست.

تکلیف ما اما امروز به جرم نسلهای متاخرتر انقلاب اسلامی مناقصات سنگین تری است دیگر از آن جبهه های تابلو حق علیه باطل خبری نیست خاکریزها در هم آمیخته مرزها از هم گسیخته لحظه ای کنار دوست و اندکی مقابل دشمنی گاه از جلو و ساعتی از پشت سر در تیررسی. روزی اگرپدرانمان به لطف سه نعمت کلیدی بالا یا جور کردن واسطه ای برنده شرکت در مناقصه دفاع مقدس می شدند امروز در مرزهای انقلاب اسلامی تازه باید آدم باشی! تا راهت بدهند به آسمان مناقصه فرشتگان. فکرش را بکن در جایی و زمانی که سپاه حتی نیروی قدسش را هم آماده کرده یا وزارت اطلاعات نیروهای گمنام ولی عصری اش را درفراتراز مرزها سامان داده،صدا وسیما خبرنگارن مسلمان محلی استخدام کرده ودر سازمان مطبوعاتی کیهان جای انداختن سرسوزنی نیست! توی بیکار وعلاف اصلأ آدمی ؟!

اگرچه استاد ما می گقت: تو توی حجره ات هم می توانی آدم باشی..

اما استاد! آدم بودن توی انقلاب اسلامی آن هم در مقطع بیچ تاریخی اش حکم دیگری دارد ها !

گفته باشم.

|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در جمعه سی و یکم شهریور 1391  |
 نورالدین را حنمأ بخوان ولی با دا زندگی کن
 

از آنجا که مدتی است در بحث گره گشایی از کار امت اسلام و رمز گشایی از قفل قطار انقلاب که تا همین چند روز پیش در آستانه انتخابات مجلس نهم اکثر نخبگان موجود در قوه مقننه در افزودن سرعتش خطابه ها ومناظره ها می کردند،عالم رسانه وبین اصحاب سی یا سه ! (عبارت اخیر را یکبار درهم ویکبار سوا از هم بخوانید ! ) سکوتی مشکوک حکمفرماست و  ایضأ تفاهمی نمناک! آسمان فضای مجازی جماعت حزب الله را نه برای تامین مزارع ملی و حمایت از کار وسرمایه ایرانی که برای دل کویری ! که سی سال دیگر هم اگر هر روز یک سطل آب به خاکش بریزی آخرسر دست انقلاب اسلامی را گاز گرفته وبرای ایادی شرق یا غرب پارس می کند،ابری کرده است، برآن شدم باز از دفاع مقدس بگویم لااقل آن سالها روز وشبهایی را به جرات می توان شمرد که از طلوع آفتاب تا غروبش واز غروب تا طلوعش قهرمانانی برای خدمت به خلق الله و ادای فریضه الله لحظه ای نیاسودند تا ما امروز تعطیلات تابستانه داشته باشیم! از کارمند سه ساعت کار مفید گرفته تا مدیران کل در ماموریت! و دور کار! وحتی همین مجلس شورای اسلامی که ما را عادت داده اند به روزهای داغ مجلس! وخود رفتند به خنکای تعطیلات...این وسط تک و توک علافی هم مثل بنده پیدا می شود که از سر بیکاری و ناچاری توی فضای مجازی پرسه می زند وآخر سر چنین مطلبی تحویل خلق الله می دهد با اینکه می داند همه رفته اند تعطیلات.

بعد از اینکه روح انقلاب اسلامی و روحیه انقلابی واسلامی در انتخابات ریاست جمهوری 84 به لطف خدا موفق شد وزرات فرهنگ و ارشاد را چون سایر وزراتخانه ها ونهادها از چنگ لیبرالها و سلطنت طلبهای پوست انداخته در جمهوری اسلامی رها سازد.فعالیتها ونگرشهای به نسبت بهتر و با کیفیت تری در زمینه معرفی و ترویج فرهنگ دفاع مقدس در حوزه کتاب انجام پذیرفت که دو گل سرسبد این حرکتها به اعتقاد بنده دو کتاب "دا" و "نورالدین پسر ایران" است.با این وصف در بعد نمایش دقیق و منصفانه روحیه ایثار و ارائه تعریفی روشن و قابل فهم از فرهنگ دفاع وشهادت ایرانی – اسلامی ، در این دو اثر تفاوتها وگاها امتیازات غیرقابل انکاری دیده وبهتر اگر بگویم؛حس می شود.

اول از همه مشترک ترین مطلبی که برای من خواننده ابهام دلنشین وناغریبی است اینکه پس از سه بار خواندن کامل وچندین مرور فصلی هر دو کتاب هنوز نمی دانم نورالدین کی لیاس رزم پوشید ودا از چه تاریخی فرزندانش را در لیاس رزم دید ؟! یعنی اینکه دلاور مردان عرصه حماسه و شیرزنان میدان دفاع مقدس لحظه بال گشودنشان را هرگز نه در جایی ونه حتی در ذهن خود یا کسی ثبت نکردند، مهلت و محدوده زمانی ای برای دفاع از ناموس وانقلابشان تعیین نکرده بودند که با پایان آن مهلت،جنگ چه تمام چه ناتمام میدان را رها کرده کفشها را بیاویزند و به زندگی شخصی دور از جبهه ها بازگشته و استراحت کنند که اگر اینچنین نیز می کردند نه کسی می توانست به آنها ایراد بگیرد ونه ذره ای از اجر وارزش فداکاریشان کاسته می شد اگرچه وقطعأ نمره شاگردی که تا آخر سر کلاس درس امام زمان خود حاضر است نمره بالاتری است و متاسفانه (و شایدبه ندرت بتوان از ته دل گفت ! ) یا خوشبختانه این کلاس درس در دین ومذهب ما تعطیلی که  ندارد هیچ، استادش هم همیشه در مشق کردن تکالیف الهی یک قدم بلکه بیشتر از شاگرد جلوتر  است و باز البته که متعصبانه وجود چنین نگرش کفایتی و تبرکی! را در دفاع مقدس هشت ساله خودمان منکر نمی شوم.

با این حال امثال "دا" و "نورالدین پسر ایران" الحق وانصاف مثان شعار به شدت به روز آن زمان (به خصوص در میان نخبگان !)؛ تا خون در رگ ماست ؛ خمینی رهبر ماست بودند .

اما تفاوتها از همین اشتراک دامن می گیرد اینکه لحظه پوشیدن لباس رزم و آمدن به میدان جهت دفاع از ارزشهای والای نهفته در شعار بالایی! کی و کجاست ؟ اگر جواب این سوال را از نورالدین بپرسی تا قبل از به خاک وخون کشیده شدن مناطق وسیعی از خاک کشور جوابی در حد و پاکی کار زراعت و باغبانی بزرگترها وشیطنتهای صادقانه کوچکترها و حداکثر این اواخر یکی دو تظاهرات انقلابی در چنته ندارد اما دا از همان ابتدا جوابها را در ذهن بیدار وآگاهش طبقه بندی کرده و حتی قبل از اینکه ذهن تو برود سمت انقلاب و دفاع از ارزشها،او و خانواده اش در خاک غربت وهمزمان با دست وپنجه نرم کردن با فقر و بیکاری و عیالواری در صف مقدم خاکریز مقاومت اسلامی قرار گرفته وحتی قیام کرده اند. زمانی را می گویم که هنوز مرسوم نبود عکس خمینی کبیر را قاب کنند روی دیوار اتاق و طاقچه شان بگذارند،زمانی که هنوز زندانی سیاسی در ایران پهلوی مرسوم نبود سید حسین حسینی زندانی حسن البکر بوده،زمانی که سیده زهرا پنج ساله با آن دستان پاک وظریفش از پشت میله های زندان بعث اشکهای غریبی پدرش را پاک می کرده سید نورالدین در کوچه باغهای خلجان مورد تکریم پدربزرگ بوده،زمانی که دا وبچه هایش از ترس بازجویی و آزار واذیت استخبارات جرات شادی و یاد پدر را نداشتند،زمانی که بعد از دهها سال دربه دری واز این خانه،نه ببخشید! اتاق اجاره ای به آن اتاق اجاره ای می رفته اند شهید علی حسینی کوچولویی بوده که اعلامیه امام را پخش می کرده ، منطقی واقتصادی است سید حسینی که با عرق جبین و گوهر امانتداری در لباس یک رفته گر پله های ترقی را در شهرداری یکی یکی بالا رفته بود حالا به قول شیطان نمک خورده ونمکدان بشکند؟!،کارمند محبوب وزحمتکش وبی حواشی شهرداری بشود شورشی درجه یک علیه نظام پهلوی؟! دا چرا چیزی نگفت؟! چرا از او نخواست آرامش زندگی تازه سروسامان گرفته شان را برهم نریزد؟!

بچه های بازیگوش وکنجکاو کم کم بزرگ می شوند غافل از اینکه حوادث هم برای آنها در حال بزرگ شدن هستند!               

 باز هم یک اشتراک؛ هر دو قهرمان نوجوان ما خردسالانی کنجکاو و پرتحرکند که به اقرار خویش سخت تحت تاثیر بزرگترها ومحیط پیرامون خود بزرگ می شوند. از اینرو اگرچه با خواندن فصلهای اول دا می توان درک کرد حس عدم آسودگی سیده زهرا را در روز وشبهای سخت محاصره خرمشهر از آنطرف ولی معلوم نیست سید نورالدین چرا در لحظاتی حساس ودر شرایطی بغرنج تنها به فکر خودش یا حداکثر دوست خودش،گروهان خودش و.. خودش است،گوجه و ودوربین مادون قرمز را برای خودش نه برای انقلاب اسلامی می خواهد.! خودش این را به وضوح می گوید که البته این نوع روایت راست وبی رودربایستی را باید تحسین کرد در عین حال شائبه تملق ویا حتی سرسوزنی سانسور در نوشته های دا از اساس مردود است چرا که اتفاقأ شرح جزئیات وحس وحال وحتی اظهار احساسهای نازک و دخترانه دا آن هم در روزگار تجلی غیرت و رواج مردسالاری نه تنها بیش از نورالدین که بیش از همه کتابهای اینچنینی نمود دارد،آنجا که از احساس پاک و ساده دختر نوجوانی نسبت به دو نوجوان پسر نامحرم در دل تاریکی شب،وسط یک کوچه خلوت میان یک شهر خالی از سکنه می گوید. قهرمان دا همانطور پدر و برادر شهیدش را دفن کرد که آن همسایه ناجور مزاحم را حتی به خود اجازه گریستن بر پیکر مطهر وبی جان عزیزترین کسانش را نمی دهد اما نورالدین وقتی به سمت همرزم مجروحش میرود تا او را به عقب برگرداند کمی جلوتر همرزم دیگری که بچه محل است وسوسه اش می کند و بدون لحظه ای تامل بار مسئولیت را بر زمین گذاشته وبارکش هوای خود می شود ای کاش نورالدین بعد از شرح این ماجرا آنجا که شهید قاسم هریسی با زحمت طاقت فرسای سید جوان وجانباز قهرمان قصه ما ظاهرأ نیمه جان سالمی از خط آتش بی امان دشمن به در می برد و پا توی آمبولانسی می گذارد که به قول سید وسیله تقدیر شهادتش در عملیات بدر بود بیشتر برای خواننده از این تقدیر ونقش خود وحتی گمانش در نمره ای که به او در این آزمون بزرگ جهاد اکبری تعلق می گرفت،می گفت.

دختر دا شیفته کار جمعی است،هر فرمانی را به جان می خرد،برای او ماندن در خط مقدم جبهه نبرد با دشمن متجاوز مهم است نه نوع دستور و شخص دستور دهنده و حتی گروهی که با آنها کار می کند او همزمان در دو ویا حتی بیشتر جبهه مبارزه می کند مهمترین و سخت ترین جبهه بعد از جبهه دفاع از خرمشهر،جبهه مبارزه با ادعای مردانگی است مبارزه با عقاید گمراهی که فکر می کردند (والبته بعید نیست هنوز برخی فکر کنند) جهاد در اسلام یک کار صرفأ مردانه است و زن انقلاب اسلامی در خانه می نشیند تا دشمن متجاوز شرف وناموسش را به سخره بگیرد.جبهه دیگر همان جهاد اکبر است که سیده زهرا به نظر من قهرمان این جبهه است انصافأ دختر نوجوان واحساساتی امروز جواب این سوال را بدهد که با این حس وحال ویژه این سن و وِیژه تر، این جنس در شهر خودت با انبوهی از خاطرات زیبای نونهالی ونوجوانی باشی بعد جلوی چشمانت همین جور که داری پدر وبرادر ودوست وفامیل وهم محله ای وهم شهریهایت را همراه با آرزوهای کودکانه ای که حتی فرصت نکردی کمی آنها را به روز ومطابق سنت کنی ،خاک می کنی انواع بمب وموشک بر سر تو وشهرت بریزند و مکانهای پر خاطره ومحبوب ذهنت را همزمان که آدمهایش را نابود می کنند ویران کنند وتو حتی فرصت یک نگاه آسوده، یک ثبت عجولانه، یک دل سیر ثبت آخرین خاطره هایت را با عزیزترین کسان و مکانت نداشته باشی... ببین این جمله را چقدر می فهمی ؟! "...مردم شهرم،خانه های شهرم دارند از دست می روند... " دلم می خواهد یک با وجدانی برای من بگوید در چنین شرایطی از حس وحال خویش که البته می دانم باید جنگ زده باشی تا لااقل کمی این حس وحال را درک کنی. آنوقت سوال جدی من از سید نورالدین اینست که تو چقدر با سنگر سه روزه ات ! انس گرفته بودی که بدون لحظه ای درنگ اردنگی را حواله رزمنده بی طاقتی کردی که از سر ناچاری وفرط خستگی نصف بدنش ! را کرده بود توی حریم شخصی شما ؟ که اصولأ اثبات وجود خارجی ! حریم شخصی توی صف مقدم جبهه ای که همه ملت با هر نژاد و دین و مذهبی متحد و یک کلام شده تا جلوی جسارت دشمن را بگیرند،منطقی است؟! با این تفاسیر آدم کنجکاو می شود اگر میدان جنگ حوالی محله نورالدین یا خدای ناکرده ،خدای ناکرده باغ پدربزرگ بود واحیانأ قرار بود لشکر اسلام آن هم نه از نوع گردانهای آذری مثلأ بچه های اصفهان اقامتی موقت زیر سایه درختان سرفرازش داشته باشند و... پسر ایران چه شکلی می شد؟!

قهرمان واقعی ما ایرانیها از یک قصه واقعی از دورانی نه چندان دور، پسر و دختر نوجوانی از سلاله پاک پیامبرمان هستند که با سن کمشان حماسه آفریدند و جوانی وسلامتی و آینده خود را خالصانه ودر گمنامی فدای خاک کشورشان کردند و مهمتر اینکه بعد از گذشت بیش از سه دهه لحظه ای برای از دست رفتن فرصتهای دنیایی افسوس نخوردند،افسوس برای من خواننده کتاب است که می بینم او برای من غریب تر از نقش اول تایتانیک است وافسوس بیشتر برای اینکه می بینم دی کاپریو چشم ناپاک همه نوع از خود گذشتگی می کند تا در بین هزاران انسان در خطر مرگ تنها معشوقه زیبایش را نجات دهد و نورالدین و دا ... وافسوس از ته دل که حتی چنین فداکاری برای رسیدن به عشق بک لحظه ای هم در فیلم هالیود جعل وخیالپردازی شده وهیچ مدرکی دال بر صحتش موجود نیست،افسوس بعدی را باید گفت: آه.. که همین داستان جعلی هم مال لااقل یک قرن گذشته دنیای غرب است

افسوس بعدی حسرتی است از نبودن سایر قهرمانان مان و از زیر خاک رفتن بخش اعظمی از واقعیات زیبا و شورشیرین دفاع مقدس.

ای کاش وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی را زودتر به نام انقلاب اسلامی زده بودیم یا لااقل حالا که این خاکریز حیاتی را از دشمن تا بن مسلح پس گرفته بودیم در عملیات خونین دوم وقفش نمی کردیم ای کاش برای دا فیلمی می ساختیم در حد تایتانیک،ای کاش انتخابات یا نظرسنجی معتبری در تمام دنیا برگزار می شد و بعد از اینکه اجازه می دادندحرفهای نورالدین را حتی پخش مستقیم وبدون هیچ گریمی تمام دنیا بشنود واز آن سو بازی کاپریو به همراه معشوقه زیبایش را با تمام توان صنعت فیلمسازی هالیود می دیدند که به ندرت ندیده اند،آنوقت از دنیا می خواستیم زیباترین ومحبوترین هنرمندش را بین اینها انتخاب کند.

ای کاش فکری برای نسلهای بعدی انقلاب می کردیم که مثل خودمان به جای شیفتگی فلان بازیگر و فلان قهرمان وبهمان تکنیک! که همه از دم رفتنی هستند! دفاع مقدس را بفهمند،جذابیت وترویج فرهنگ شهادت،پیشکش. بفهمند چرا پدر من به جای گچ و خودکار اسلحه به دست گرفت،بفهمند پدر تو مثل همه آدمها جان شیرینش را دوست داشت اما نه بیشتر از حرف امامش،بفهمند امثال رزمنده و شهید وجانباز وآزاده و ایثارگر دفاع مقدس اگر هم جوانها و نوجونهای احساسی و جوگیری بودند تنها برای ناموس و ارزشهایشان احساسی شدند و آن هنگام که خاک کشورشان اشغال شد جوگیر شدند..

آری ما نسل جوانهای انقلابی احساسی و جوگیر دفاع مقدس هستیم اما این احساسات پاک و جوگیری های با ارزش را صرف جام ملتهای اروپا و تیکی تاکا یا هر بازیگر هالیودی نمی کنیم،تنها خرج انقلاب واماممان می کنیم.

در باب نقد حاضر که بر دو کتاب ارزشمند دفاع مقدس به تحریر درآمده اشتباه نشود،نقد در مورد کیفیت و نوع نگاه و نگارش ومیزان کیفی وکمی تاثیرگذاری آنها است نه خود اشخاص که لااقل از نظر نگارنده قهرمانهای شناخته شده وزنده ای مثل این دو به اندازه تعداد انگشتان یک دست نداریم،نمی دانم شاید هم بعد از پایان تعطیلات آمارش رفت بالاتر !!

|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در دوشنبه نوزدهم تیر 1391  |
 یک فنجان قهوه تلخم آرزوست ! ...بازگشت به دوره قاجار...

محمود احمدی نزاد : برای کل طایفه بزرگ قجر پیامک فرستاده ایم که از گرفتن یارانه خود صرفنظر کنند

 اردشیر لاریجانی : همه نمایندگان آق لو ها اصولگرایند

اکبر هاشمی : ناصرالدین شاه در لحظه وفات نی قلیانش را دراز کرده بود می خواست بگوید اکی ! تو هم بیا یک پک بزن ولی...

صادق لاریجانی : آنها که بدون مجوز به اندرونی دربار رفت وآمد مشکوک دارند منتظر کیفر و عواقب تخلفشان باشند در مورد این پرونده خواجه ها اگر اعتراضی دارند با ذکر دلیل ومدرک! ضمیمه کنند

باقر قالیباف : بلدیه به کمک مستشاران خارجی فضای سبز! ومطمئنی در طهران ساخته تا هر مسلمان معتاد به قلیان که بعد از حکم تحریم تنباکو میرزای شیرازی با هر پتک عذاب وجدان گرفته ویا مورد سرزنش اطرافیان قرا می گیرد در این محل جمع شده ونسبت به احیای فرهنگ درباری بی سروصدا و جنجال ،ممارست نماید

حضرت حجه الاسلام والمسلمین ! حمید رسایی : اقدام انقلابی شهید خیابانی در اعدام انقلابی شاه قاجار در اثر اجتناب از ائتلاف با جبهه متحد بود وگرنه الان همین غیب الرجال را هم نداشتیم

سعید جلیلی: به حمدالله مستشار و نماینده وسفیر اجنبی در مملکت همایونی کم نداریم عجیب ودریغ از یک ضعیفه الرجال!

 محسن رضایی : بعد از شکست تبریز و معاهده ننگین ترکمانچای اصلأ دلمان نمی خواست زنده باشیم آن هم بعد از شهادت دوستان وهمسنگرانی چون عباس میرزا اما چه کنیم که بار مسئولیتمان سنگین وبرنامه های نااجرا زیاد

علی اکبر ولایتی : حاضریم با مورگان شوستر آمریکایی سر یک میز در باب سابقه علمی و فرهنگی تمدن اسلام در قیاس با مسیحیت مناظره کنیم

وزیر بازرگانی وقت : به تجار بازار هشدار می دهیم در صورت ادامه احتکار ارزاق عمومی مثل تخم مرغ به واسط الدوله که تازگی از سفر فرنگ برگشته دستور می دهیم یک دستگاه از این ماشینهای جوجه کش اجنبی ! وارد مملکت کند آنوقت اگر مرغی جرات دارد تخم نگذارد

 مسعود ده نمکی : جدیدآ دستگاههایی به نام شهر فرنگ از بلاد کفر وارد مملکت اسلامی کرده اند تا بازار شاهنامه خوانی ما را کساد کنند واز آن طرف مغزهای رعیت خودمان را به ایالات هالیوودی بکشانند با این حال خوشحالم که هنوز عمو نوروز است که مردم را می خنداند وبه نظام همایونی دلبند می کند

 مفسد اقتصادی :سکه های زر قاجاریه را در خرجین های مشکی در یکی از کاروانسراهای اطراف طهران به رجال درباری تحویل می دادم.

علی فتح الله زاده : ما جمعی از خانهای ولایات شمال حاضریم با کمال میل چندیدن هکتار اراضی ساحلی وجنگلی این منطقه را جهت پیشکشی تقدیم اعلیحضرت همایونی کنیم در عوض تملک بی قید وشرط تیم کلنی چوگان پایتخت را به نوکران خود بسپارید

 باراک اوباما : چند بقچه پیشنهادی جهت دست بوسی خدمت اعلیحضرت همایونی تقدیم می شود هر کدام را بپسندید با این مواد سیاه بدبو که در زمینهای جنوب به تازگی پیدا شده واسباب مزاحمت مملکت و رعایای همایونی گشته عوض می کنیم

انگلیس (دولت بریتانیای کبیر سابق): کمپانی هند شرقی روند تولید صنعتی تیرکمان را در ایران محکوم کرده ونسبت به تحقیقات نظام شاهنشاهی قاجار در باب تفنگ ساچمه ای ساخت این امپراطوری هشدار داده ولی درعین حال ودر راستای سیاست حقوق بشری خود همچنان به مبادله این محصول جهت استفاده صلح آمیز! والبته بدون ساچمه!! با مواد سیاه و بدبوی جنوب با دولت ایران ادامه می دهد

بی بی سی : طبق اخبار واصله از ریپورتر ما در طهران روز گذشته در منطقه ای به نام نطنز حوالی شهر اسپادان منبع قابل توجهی از مواد محترقه مشکوک که در زبان محلی به آن "پشکل" می گویند انباشته شده که احتمال می رود جهت عملیات خرابکاری وتجهیز آشوبگران جنوب به رهبری رئیسعلی دلواری استفاده شود در عین حال مقامات محلی ایران می گویند این مواد فضولات حیوانی است که تنها مورد مصرف آن در بخش کشاورزی وتولید کود وسموم زراعی است!

حسین شریعتمداری : به صفارالدوله امر کرده ایم پاورقی های " کاغذ اخبار " را کتاب کرده تا همه رعیت پی به خیانتهای فتحعلیشاه ببرند.

عباس میرزا تنها شاهزاده با غیرت کل دوره قاجاریه که اگر بی عرضه گی خواص هم عصرش نبود بدون شک بیروز میدان بزرگ " جنگ گنجه " بود وحد اقل شاید معاهده ننگین ترکمانچای ذلت بخش کارنامه قاجاریه نمی شد

|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1391  |
 ای کاش تونل نیایش به جای ملت ومدرس گاهی هم از بهارستان رد می شد !
 

ناراحتی وغم وافسوس من اما نه از تمدید مهلت و تمجید ذیل عنوان هیئت رئیسه در مجلس نهم از ساکتین فتنه است که این شکست را با گذشت ازسه شماره اول در نتیجه انتخابات دور دوم حوزه تهران به راحتی می شد لمس کرد با این وجود مانده ام که در "بازی شهرآوردی که هر دو سویش برد است" چگونه پیش رفتیم که نتیجه اش شد باخت باخت؟!  با این روند دهه پنجم انقلاب اسلامی را بی رودر بایستی باید دهه جمهوری اسلامی نام نهاد! که قطعأ بعدها حساب اسلامی اش را هم خواهند رسید حالا تا دلت می خواهد اجتماع کن امت حزب الله تا دلت می خواهد بیانیه بده،پیشنهاد،انتقاد،.. تا دلت می خواهد قیام کن در نه دی وشعار پیگیری و رسیدگی به جنایات سران فتنه بده تا توان داری در بدن برو توی صف انتخابات به ایست اصلأ از صبح کله سحر تا بیست وچهار ساعت بعد از آن یک سره پای صندوق رای باش تا کسی از عام وخاص ظن نبرد به شائبه تقلب، از هفته های قبل ترش از بالای کوههای احد فریاد بزن که متفرق نشوید،جنگ تمام نشده ،به دنبال غنائم نباشید.. افسوس ولی باز سپاه اسلام تجربه تلخ شکست احد را درست مثل هزاروچهارصد سال پیش تجربه کرد اگرچه به فرموده ولی امر مسلمین اکنون ودر شرایط کنونی ما در روزگار فتح خیبریم اما کیست شاهد آن پیکار سرفرازانه اسلام که انکار کند یا توان اکار داشته باشد شجاعت ودلاوری علی را در فتح دروازه های طلسم شده اش. خودت خوب می دانی و ما هم همه می دانیم سهم تو از جنگ بی سابقه وتاریخی فتنه شاید خیلی که بشود توجیه وتفسیرش کرد چیزی در مایه های بی بصیرتی پسر مالک اشتر بود در عدم همراهی مختار اما کیصاء ثقفی کجا ونائب برحق ولی عصر کجا؟ مالک کجا وپسر مالک تازه آن هم از نوع بی بصیرتش کجا یعنی نه آن پسری که در فتح کوفه ومجازات جنایتکاران خبیث کربلا نقش اساسی داشت بلکه آن سربازی که درفراخوان فرمانده اش اول فکر کرد بعد تصمیم به اجرا واطاعت هم نه که تصمیم به طمرد گرفت اما به نظر من تو از او هم کمتری چرا که او لااقل عرضه اش را داشت حقوق بگیر وسربار مختار نباشد ایالتی را چون سایر بلادی که با شجاعت واز جان گذشتگی خود و قومش برای اسلام فتح کرده بود گرفته وبر آن حکومت می کرد اما تو در روز فراخوان ملی جهت ایستادگی در برابر دشمنی که تا حوالی ولیعصر آمده بود حقوق بگیر انقلاب اسلامی بودی  ودر روزی که امامت به جناح یسارش که تو رجز خوانده اش بودی نظر افکنده بود در همان وقت روی اسبت! را برگرداندی..

 با تو هم حرفی دارم نماینده ای که با ادعای اصولگرایی شدی نماینده ملت اصولگرا امروز که نتیجه انتخاب هیئت رئیسه معلوم شده برایم فرقی نمی کند تو جزو آن صد تا باشی یا آن صدوهفتاد وسه تا یا حتی آن بیستایی که مثل دخترکان دم بخت! پشت در صحن علنی گوش ایستاده بودند تا ببینندکی وکی اذن دخول می دهد بعد با یک سینی چای... از همین امروز تا دیر نشده بگویم بهانه وعذر و وعده وعید ممنوع،سالی که نکوست از بهارستانش پیداست! مگر شما نبودی که می گفتی قطار انقلاب سرعت گرفته و فریاد هل من ناصر ینصرنی سر می دادی؟ پس چه شد؟ شما که به اتفاق جناح همفکرتان یکه پیروز میدان انتخابات شدید به لطف عزم واراده ملت،شما که اصلأ برای ریاست مجلس حتی رای گیری هم نکردیددرفراکسیون بزرگتان،پس چه شد که با حیله عمروعاصی دورتان زد جناح اقلیت سربلند که الحق سربلندند چراکه در تامین خواسته های ناصوابشان لااقل همت وعرضه دارند کم تجربه وتازه وارد هم نبودید اکثرتان که بگویم گول مدیریت مجلس را خوردید.. نا همین جا می توانم از نوشته ام نتیجه بگیرم و غائله ای را که در دلم بلوا کرده مهار کنم که البته فراموش  وتوجیه کردن این باخت به نوبه خود چیزی در مایه توجیهات جبهه متحد در یارگیری از ساکتین فتنه و عاشقین سکه! است حالا که زحمت واراده وصف ناپذیر یک ملت حماسه ساز می رود تا در چاله ای گنده تر از مجلس هشتم دفن شود من ابایی ندارم از طرد وانتقاد جبهه ها که هر دور اگر از حریف می خوردیم جای تحملش بود اما گل به خودی آن هم درست پای بازی فینالی که تماشاگرانش با تمام وجود ودر عین نامروتی های بازیکنان وگرفتاریهای دنیایی برای پشت گرمی وحمایت از ما از هیچ اقدامی دریغ نکردند را باید کارشناسی کرد دقیقأ باید معلوم شود که جبهه پایداری و متحدی که دمادم از مدیریت سابق می نالید وکاندیدای جدید ریاست را در صدر لیستهای به ندرت مشترک خود داشتند چگونه نتوانست فضای صحن علنی را طبق خواست ملت مدیریت کرده وبازوبند کاپیتانی را بدست شماره هفت! محبوب بزند،در رختکن چه گذشت؟! در زمین کی بیشتر مواظب ساق پایش بود تا غیرت و شرفش ؟! کی زیر پیراهن سه رنگ تیم ملی زیرپوش رنگین به تن کرده بود تا بعد ازگل به خودی ها بدود دور صحن علنی و جلوی دیدگان مات ومبهوت تماشاگران خودی ازلباس اصلی خود وتیم برندگان رونمایی کند؟! الحق که دور افتخار هم دارد گزینه منتخب مجلس در بین جمعیت میلیونی وجو یک طرفه بازی... اما این نتیجه گیری را می گذارم توی تجربه انتخاباتی ام برای سالهای بعد ودوره های بعد! والبته همین فردا باید بنشینم دوباره در بازسازی ذهنی نقش خیالی خود در جنگ معاویه با امیرالمومنین وتوطئه سر نیزه کردن کلام خدا تفکر وشاید تجدید نظر کنم چرا که امروز عالم سیاست در نظام اسلامی درس دیگری به شاگردان کم حافظه وشاید هنوز کم تجربه خود داد اما حالا که کار تمام شده وخلیفه تعیین،بگذار لاقل علی وار دل خود را در خطبه های مجازی خالی کنم:

 تو همان پوستری هستی که دیروز همین حوالی در مناظره با فلان چهره اصلاح طلب که تابلو بود دارد مثل اساتید و الگوهای هشتاد وهشتی اش خودکش سیاسی می کند صدایت را بلند کردی وتوی چشم جوانان این مملکت زل زدی و گفتی مجلس هشتم کارنامه اش به مراتب ضعیف تراز مجلس ششم است وعاملین وساکتین فتنه اعدام باید گردد و... حالا اگر چه تلخ است شنیدن صدایت بعد از اعلام نتیجه انتخاب هیئت رئیسه مجلس که التماس می کنی به دکتر مرندی تا میکروفنت را باز کند وتذکر آیین نا مه ای بدهی وبعد به همین بهانه دهان چاک می زنی از تبریک وتهنیت واینکه همه مجلس نهم اصولگرایند!. اما می خواهم بگویم برای منی که تنها دو دهه از انقلاب اسلامی را درک کرده ام هم بی سابقه نیست شنیدن چنین نطقها وتذکرات آیین نامه ای و نمی دانم بگویم متاسفانه یا خوشبختانه کم تجربه شنیدن ودیدن این تلخی ها را نداریم هنوز بعضی وقتها صدا های جیرجیر چهر ه های مواجب بگیر اجنبی از ان سوی خاکریزها شنیده ودیده می شود که تا چند سال پیش کنار ما وگوشه ای از همین پستها وکرسی ها نشسته بودند البته می دانم در سیره جمهوری اسلامی تویی که امروز خواسته ویا ناخواسته در ردیف اصولگرایان بی بصیرت و نا لایق نشسته ای هم شان اپوزسیون زوار در رفته نمی دانندت اما اینطور هم نیست که داغ این شکست را به هر بهانه ای که می خواهی اسمش را بگذاری توی سینه پر طاقتمان خاک کنیم و دم برنیاریم باز خدا را صد هزار مرتبه شکر که حکومت زیر سایه رهبری است وگرنه چطور  وبا چه خط کشی می شد شما را از هم سوا کرد وخوب وبدتان را از هم تشخیص داد اصلأ چه جماعتی هستید شما که روی موج آرمانهای انقلاب وعزم واراده ملت سوار می شوید صرفأ جهت دید زدن هوس انگیز آنور آب! چقدر یک تفکر و سلیقه سیاسی باید نامرد باشد که در آب تنی دریای آزاد انقلاب اسلامی داد غرق شدن بزند تا یک شناگر قابل تر خودش که این قابلیت برتر را تنها به لطف همراهی با امواج کسب کرده فریب ندای کمک وهمدلی اش را بخورد وبه سویش آمده آنوقت سرحریف از خود سرترش را توی آب سیاست کند،وخودش را سیراب سراب سیاست... برای چه؟ برای اینکه دریا را بی آبرو کنی؟! که قطره یا اصلأ تو می گویی رود من می گویم بگو باران! می تواند به مصاف دریا برود تازه آن هم دریایی که این روزها اسمش فقط خلیج فارس است یک سرش تا شمال آفریقا سر دیگرش توی وال استریت رفته زیر پای یک درصدی که می گفت جایی نمی خوابد که آب برود زیر پایش یا نه می خواهی امواج را خسته و گمراه کنی که مثلأ آل خلیفه اسمش نیاید توی بسته پیشنهادی ایران کنار انرژی هسته ای؟ زهی خیال باطل که خود هسته ای انرزی داد به استان کوچک و دور افتاده سرزمین مادری خلیج فارس اصلأ اگر من جای سعید جلیلی بودم می گفتم جلسه بعد را بگذارند توی فلان مسجد منامه خود آل خلیفه هم بیاید بنشیند به عنوان یک تماشاچی پای میز مذاکره البته مذاکره ایران با پنج به اضافه یک نه مذاکره با ملتی که شعار می دهد هیهات من الذله حتم دارم کسی مثل آل خلیفه اگر فقط یکبار در عمرش صحنه کوچکی از نوع تقابل و برخورد جمهوری اسلامی با غربیها را ببیند دامن ودشداشه اش را از دست ناپاک سعودی آزاد می کند مذاکره ای که وندی شرمن نماینده آمریکا تنها یک مهره بازاریابش بود که توانست بار خود ونسلهای بعدش را با چند ساعت گفتگو پشت درهای بسته! با ایران ببندد وبا پرواز مستقیم برود سرزمینهای اشغالی وصهیونیستها را برای کل بودجه تبلیغاتی یکی از تنها دو حزب ایالات متحده در انتخابات پیش رو سر کیسه کند عجب نانی دارد مذاکره با ایران برای بعضی کشورها،عجب شوقی دارند این دیپلماتهای شهرت طلب برای یکبار دست دادن با یک مقام رسمی جمهوری اسلامی !.. می بینی جناب جناح گرا حتی استکبار جهانی هم با آن همه بی دینی وکفران نعمت فهمیده تنها با اتحاد و عدم انشعاب می تواند بر عالم سیاست خدایی ! کند آنوقت ما حتی لحظه ای نخواستیم بیاندیشیم در باب اتحاد برای احیای منافع ملت و اجرای گفتمان امام وانقلاب. رک بگویم دیدن کرسی های خالی مجلسی که روزی در کوران داغ اصلاحات چند تاییش بیشتر نصیب ما نمی شد زودتر از دستور ولی فقیه ما را از احد پایین کشاند واجازه نداد خوشی برافراشتن پرچم اسلام چند لحظه ای بیش به تن خسته و رنجور ولی پرامید مسلمین بنشیند باز هم نیروهای مردمی وپیروان عامی وگمنام رسول خدا جهاد کردند ودلیرانه به قلب دشمن یورش بردند ولی افسوس وآه از خواص بی بصیرت ونالایقی که کافی بود تنها سر جایشان ایستاده واز این صفوف مجاهد حمایت کنند...

 

با تو هم حرفی دارم تویی که مثل خودمی ومنی که مثل اویم وهمه شده ایم یک محله،یک شهر،یک استان،یک امت به نام امت اسلامی وانقلابی ایران

  تو مثل یک سرباز فداکار وجان برکف پایدار بمان وقاطع رای متفاوت اصولگراییت را توی صندوق لبریز انقلاب سرریز کن اگر توی صف عدم انصراف یارانه تا ظهر ماندی پشت درهای هدفمند بسته سایت هدفمندی،هرچه دلت می خواهد وبه هر مقامی که می خواهی بگو منتها در درون همان دلت که سنگ صبور تمام اطرافیان ودوستان است.

 می دانم بابت گند هر شخص ومقام جمهوری اسلامی تو باید در صف مقدم جبهه انقلاب اسلامی پاسخگو باشی شاید خیلی وقتها شده که خیلی از شماها در یک لحظه هم سخنگوی وزارت خارجه بوده اید هم گوینده شبکه خبر هم سخنگوی قوه قضائیه هم رئیس دفتر رئیس جمهور! هم نماینده تام الاختیار صدا وسیما هم عضو علی البدل! شورای حکمیت.. می دانم که تک تک شماها اگر کیهان می خرید یا این اواخر نه دی نه تنها تمام صفحات وپاورقی هایش را از ذهن اصولگرایتان می گذرانید که نیم نگاهی هم به نیازمنیدها و جستجوی شغل ومسکن و غیره دارید اما من می دانم واینبار از من وهرکس وناکسی مهمتر وبا ارزشتر اینکه خدا می داند که جز حس خوشبختی از حس رضایت او راضیمان نمی کند قطعأ در کارنامه اخرایی انتخابات مجلس نهم برای من و تو اصل ومعیار سنجش همان صفحه آخر شناسنامه است که با این سن حقیرانه ات جای سرگشاده ای برای مهرهای انتخابات سالهای بعد نگذاشته ای،همین مهرها حرف می زند با آدم. لو می دهد آن دنیای انسان را همانگونه که سالها پیش" نورالدین پسر ایران" این اواخر جنگ پیشانی وچهره رزمنده ای را اگر درشب هم می دید می توانست بالهای گشوده بعضی هاشان را از پشت کوله های دنیاییشان ببیند همانگونه که سیده زهرا حسینی در خاطراتش با "دا" می گوید علی ما اگر شهید نمی شد من به فلسفه شهادت شک می کردم برای من واضح است که تو چون یک شهید زنده پای انقلابت ایستاده ای،پای دفاع از حق و ولایت فقیه ایستاده ای شاید طبقه بی بصیرت خواص که امروز دیگر نمی دانم حد ومرزش در جمهوری اسلامی کجاست نشناسد تو را،راهت را،هدف وعقیده ات را اما همه می دانیم که تو راهت را خوب پیدا می کنی تو در نظر من همان نو نهال دوازده ساله شهیدی که اشک می ریخت برای ماندن در اتوبوس جبهه،تو راهت را می دانی وکارت را بلدی..

پیشنهاد

مرزهای انقلاب اسلامی از زبان مرزبانان معتقد،متعهد وکاردان در مدرسه جمهوری اسلامی برای شهروند درجه یک دنیای اسلام که بدون هیچ حس ناسیونالیستی ونزاد پرستانه باید گفت ایرانیان اند دوباره تعریف به روز و تدریس شود و کروکی خیابانی که سریعتر و کم خطاتر به بیت رهبری ختم می شود دوباره کشیده شود.حسینیه امام سر جایش است در همان خیابان فلسطین درست مثل روزها وسالهای ابتدای انقلاب که جماران خار چشم نیاوران بود..

 حالا بن بست فلسطین تنها باب مذاکره بحران غرب در عراق وسوریه وبحرین است وچه خوب که فلسطین بن بست است یعنی خیابان دوطرفه وبی انتهای انقلاب اسلامی به فلسطین که می رسد باب مذاکره بسته می شود و حرف ما می شود حرف روز اول معمار کبیر که محو شدن این غده سرطانی را تنها با اتحاد مسلمین ودر پی آن به راحتی یک سطل آب ریختن برشمرد اما دیشب خواب بدی دیدم نکند این خیابان عزیز که سرچشمه امید یک ملت بلکه یک دنیاست بیفتد توی طرح! های اصلاح وسازندگی و حتی رهپویی پایتخت این وسط یک روشن فکری! هم پیدا شود وبگوید تنها راه کم هزینه رسیدن به خیابان جمهوری گذشتن از فلسطین است البته این تز بزدلانه را کمی قبل تر جبهه اصلاحات با افتخار توی جام زهر تقدیمی به رهبری ریخت تا شاید بتواند حلقه محاصره را بر قبیله مصمم مسلمین تنگ تر کند غافل از اینکه این امت سرافراز سالهاست از شعب ابی طالب گذر کرده ودر گذر از همان دره،مظلومیت ومحرومیت واسارت امامانش را دفن کرد آری امروز کسی حتی به سید حسن نصرالله هم نمی تواند جام زهر بخوراند حتی اگر چهره محبوب دنیای اسلام تنها چند منطقه کوچک را تحت نفوذ خود داشته باشد وحتی اگر او با یاران ومهمات اندکش در صف مقدم جنگ با متجاوزان خیابان فلسطین باشد وحتی اگر از پشت جبهه ها حمایت نشود که هیچ، گاه شبیخون منافق های به ظاهر خودی حواسش را از خاکریز جلو پرت کند جالب است اگر نمی دانی بدان که امام جماعت شیعه را در مملکت تا بن وهابی آل سعود کسی جرات هتک حرمت نیست تا چه رسد به گل آلود کردن دریا اما با این وجود و با این گرد وغباری که این روزها در آسمان نظام به خورد شهروند درجه یک می دهند قوای محترم و سازمانهای جهادی!

 بعید نیست طرح پوسیده دوباره رنگ ولعابی داده شده و وارد مرحله اجرا شود بخصوص اینکه اقلیت سیاست باز انحصاری در انتخابات هیئت رئیسه مجلس ثابت کرد قدرت فشار از پایین و چانه زنی در بالا بسی موثرتر از خدای جبهه وخدای سیاست است در عرصه اجرا.

توضیح :

شهروند درجه یک دنیای اسلام ملت ایران است که لااقل سی سال تجربه حضور در صف مقدم مبارزه با استکبار جهانی را دارد وایضأ مفتخر است که در کنار این مجاهدت ها سی واندی سال طعم خوش رایحه جمهوری اسلامی را استشمام کرده وبه حمدالله تا به امروز به لطف وحدت و نعمت ولی فقیه نگذاشته روح انقلاب اسلامی از تن کنجکاو و تنوع طلب جمهوری اسلامی خارج شود؛ یادتان نرود پیکر : جمهوری اسلامی  روح: انقلاب اسلامی

 

خبر مرتبط  ! :

تونل نیایش در حالی که از زیر پارک ملت می گذرد به بزرگراه مدرس می رسد

 

 

 

                          از راست "مهرسا" خانم واز چب آقا "محمد"

            این مهرسا خانم دیشب به مناسبت روزبدر سوار بر "بابا شنگول " شده بود واین وروجک           سمت چبی گردن مرکب! را گرفته بود ومی برد...!

         فرزند خوشمزه ترین میوه تمامی فصول عمر آدمی است که همیشه نوبر است

                   خدایا این نعمتهای بهشتی را وسیله آزمودن این بنده عاجر سرابا تقصیر قرار نده.

|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در چهارشنبه دهم خرداد 1391  |
 لیله الرغائب ؛ شب برآوردن آرزوها
 

 

رئیس قوه مجریه : اگر حریفی پیدا می شد ودر یک مناظره پخش زنده باقی حرفهای ناگفته ام را می زدم....

 

رئییس قوه مقننه : دروغ است این شب وگرنه من یکبار دیگر رئیس اصولگرا و اصلاح طلب ومستقلها می شدم

 

رئیس قوه قضائیه : ذهنها و حواسها در این مملکت زیادی جمع است خدایا نعمتش را کم کن تا هم جماعت حزب الله قدرش را

 بیشتر بدانند هم ما کمی با خیال آسوده باقی دوره قضاوت را آسوده ودور از جنجال وپیگری پرونده فتنه و فساد و... بگذرانیم

 

رئیس مجمع تشخیص مصلحت : خدایااگر راست است برآوردن آرزوهای مومنین در این شب پس کمی وقت بده خاطراتم را بازگویم در حد"پاسخ به تاریخ" ، کمی پول بده بچه هایم را سر و سامان دهم ،کمی حواس بده نامه هایم را بنگارم،کمی از حرفهای در گوشی با امام،کمی فضا برای سخنرانی،..فقط صندلی نده به این مجمع که اگر هم کسی از در آشتی در جلسه حضور پیدا کرد نتواند بنشیند کنار ما و هی روی اعصابمان راه برود،اصلأ ما با دیدن این مرد یاد آن شب و آن حرفها می افتیم...

 

وحید جلیلی : دانه ای از باران ریزگردهای بغداد را بنشان کنار جوهر خشک نشده توافقنامه پنج به ضافه یک تا پنج درصد شود پنجاه درصد،تو می توانی ای قدرت لایزال الهی ما که ساعتها پشت در بسته روز سوم خرداد نتوانستیم راستی سی سال پیش همین حوالی تو را ندیده بودند؟!..

 

رئیس مجلس خبرگان : پروردگارا هر جبهه و جمعیتی به لطف و مصلحتت به جامعه اسلامی افزون می کنی دلهای این مجلس را از تشعشعاتش در امان دار عوضش من و مصباح  هم قول می دهیم... قول ای خدای جبهه ها !

 

کاترین اشتون : اگرچه ما خودمان در اروپا یک ولان تاین داریم پرسورپرایز اما اگر کسی صدای من را می شنود ! لطفأ کاری کند در این پرونده طلسم شده  لااقل مکان جلسات را ما تعیین کنیم اینطور اگر پیش برویم مکان بعدی کابل است آنهم حتمأ در نه دی

 

رسایی : تمام زحمتهای شبانه روزی این یکی دوسال آخر من وتمام حرسهایی که خوردم در دوره هشتم تا چند روز دیگر به لطف تو ای خدای رحیم! به ثمر نشسته و انقلاب بلاخره در این مملکت صاحب قوه مقننه می شود با این حال اگر صلاح دانستی گوشه چشمی هم به پایداری داشته باش!

 

رئیس رسانه ملی : کاش می شد به جای شعار پوسیده جدایی دین از سیاست،جدایی دین از هنر را باور کرد آنوقت ما با همین بچه های هنرمند ماهواره که سهل است هالیوود را انقلابی می کردیم کسی چه می داند شاید هم انقلاب را هالیوودی می کردیم  

 

وزیر فرهنگ وارشاد اسلامی : دست هیچ بچه مسلمان غیرتی به پرده سینما نرسد

 

شهردار تهران : دست وپای هیچ مسئولی زیر آب نرود به اضافه دعای بالا البته بعد از اینکه خودمان همه کاره شدیم

 

وزیر اطلاعات : آه.. از همین دست و پازدنها که حرفها داریم از عملکردشان کاش می شد وزیر به جای نامه های محرمانه گزارشات را علنی به مردم انقلابی ارائه می کرد.حرفی هم به اهالی دعا فکر نکنید خدا در امانت داری از رازهای شما خسته شده وکوتاه آمده ،نه ! این قدرت سربازان گمنام امام زمان است که از اخبار آسمان هم غافل نیستند حتی اگر آسمان هفتم باشد

 

نویسنده وبلاگ "قرمزگونه" : یعنی می شود یک روزی قرمزگونه سه مهمان آنلاین همزمان داشته باشد،سه نظر،سه مخاطب
|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در جمعه پنجم خرداد 1391  |
 تیتر چیز دیگری بود ولی الان دلم می خواهد فقط بگویم؛زنده باد سوم خرداد زنده باد حماسه آزاد سازی خرمشه
دیشب بعد از مدتها ساعت به نیمه شب نرسیده بود وخواب به چشمان من که دور برم خودم را نگاه کردم دیدم نه از بچه خبری هست نه از عیال! همه در خانه بودند اما هریک به خوابی عمیق! ناگهان یادم افتاد امشب فینال جام باشگاههای اروپاست با خود گفتم از این فرصت استفاده کرده و بعد از مدتها نود دقیقه بازی واقعی وجذاب فوتبال ببینم خصوصأ اینکه بایرن مونیخ یک پای این فینال بود...به آرامی وبا احتیاط تلوزیون را روشن کردم طبق معمول تلوزیونمان با شبکه یک،شبکه هر ایرانی آغاز به کار می کند دستم را آماده گذاشته بودم تا به محض آمدن تصویر بزنم یکی دو کانال بالاتر حوالی اروپا ! از شما چه پنهان واز آنجا که تلوزیون ما زیاد به روز نیست هنگام روشن شدن کمی جان می کند ومخاطب خود را به جان کندن می اندازد تا به وضوح برساند تصویرش را ! دیشب هم همینطور که سیاهی قاب تلوزیون به روشنی می گرایید وصداهایی از دور شنیده می شد دیدم چهره ای آشنا دارد نقش می بندد بر این قاب. صدا که به لطف پیشی سرعت صوت از سرعت نور زودتر خود را از حصار جعبه جادو خارج کرده بود شک من را به یقین تبدیل کرد... نوامبر دوهزار ویازده آقای کالین پاول در جلسه محرمانه کنگره گفت (عین عبارت)...

 بله.. حاج حسین شریعتمداری بود اگر صدایش را هم نمی شناختم عقلم حکم می کرد که جز مدیر مسئول کیهان کسی نمی تواند ونمی داند که اینگونه سندوار و تحلیل گذار گرد میزی بنشیند به ابهت یک میز گرد سیاسی آن هم نه از نوع آش شوربای داخلی اش بلکه مسائل بین الملل وکل منطقه وحتی چرخه قدرت در دنیا. چهره آشنایی که به ندرت می شود تصویرش را در هر شبکه ای دید با این وجود نمی دانم چرا تصویرش نه برای من که همیشه به چشم استادی نداشته می نگرمش که برای هر فارسی زبان وهر فارسی منصبی (غیر فارسی زبانانی که نان شبشان از زوم روی فارسی زبانان بخصوص ودر این مقطع تاریخی حساس؛ایرانیان در می آید ) آشناست ؟! خلاصه دیدن تصویر حاجی کیهانی همان و فراموش کردن بازی فینال همان.

بنده خدا مجری هم مثل من گیج ومنگ شده بود از این همه نقل قول وگزارش و اخبار ومصاحبه که حاجی پشت سر هم ردیف کرده بود از اپک و گولدن بلون وسی ان ان وبی بی سی وکانزولیزا رایس و ایهود باراک و...

مانده ام یک انسان با مغزی به وزن 1300 تا 1400گرم وحجمی به طول و عرض 160 و14 میلی متر چند گیگ اطلاعات می تواند در حافظه طولانی مدتش ذخیره کند که اگر دوساعت یک ریز ویک نفس اطلاعات پس دهد باز برای مجری فرصت اندک خداحافظی با بینندگان و وقتی برای تیتراژ پایانی برنامه نمی ماند جالب تر اینکه اطلاعات عمومأ ناگفته و طبقه بندی شده باید ابتدا از فیلتر مصلحت اظهار کیهانی حاجی رد می شد وتازه بعد در باب موضوعیت ومتناسب با سوال طرح شده شکل وقالبی سندگونه گرفته ودر کنار تحلیلهای احتمالی! سردبیر مادام العمر انقلابی کیهان می نشستند اما چرا مادام العمر انقلابی؟! چرا نگفتم مادام العمر کیهانی؟ مگر با این حافظه نامحدود گیگا بایتی ومنحصر به فرد حسین شریعتمداری کسی در بین فارسی زبانان هست که بتواند جای حاجی را در ستون گفت وشنود یا سرمقاله کیهان بگیرد؟ بله.. از لحاظ حافظه گاهی کسی هم مثل علی اکبر ولایتی پیدا می شود که سلسله تفکر غرب را از قرون وسطی بلکه هم پیش از میلاد مسیح بریزد روی میز مباحثه وبچیند خشتهای نیستی! را تا برسد به برج کج امپریالیست امروز حوالی میدان پیزا. یا خسرو معتضدی که با آن سبیلهای پرپشت و صورت سه تیغ مشکوکش بشود همدل وقصه گوی نسلهای جدید انقلاب و از تک تک مهره های سوخته و پوسیده دربار منحوس پهلوی سندهای معتبر بی آبروییشان را چنان برملا کند که از آنور آبها هم بودجه کاخ سفید والیزه وخانه شماره چند لندن نتواند غبار روسیاهی را از پرده های بلند کاخ مرمر ونیاوران بزداید، اما..! اما این استادان مسلم رشته خود که انصافأ از گلوی هرکدامشان چشمه های پرنعمت وباخیر وبرکت به باغچه های انقلاب اسلامی روان است در میدان مبارزه رسانه ای در مقابل هیبت کیهان مثل یک روزنامه دیواری می مانند نهایتأ بتوانند ستونی یا صفحه ای از کیهان شوند با این حال در عجبم که این کیهان چگونه ارگانی است که نویسنده یک ستونش می تواند در حد یک وزیر ویا حتی رئیس جمهور صلاحیت وفرصت ابراز وجود پیدا کند به راستی کیهان تنها یک روزنامه است یا یک وزارت اطلاعات یک روزنامه است یا یک وزرات فرهنگ وارشاد اسلامی یک روزنامه است یا تیم مذاکره کننده انرژی هسته ای با پنج به اضافه یک یک روزنامه است یا یک مکتب ومدرسه ایدئولوژی پرور.. از همه مهمتر یک روزنامه است یا یک ملت ؟

با این حرفها باید به من حق بدهی که می گویم مادام العمر انقلابی که در مادام العمر کیهانی اش بعید می دانم کسی از اصحاب رسانه ادعایی داشته باشد.

در ورزش فوتبال واصولأ هر ورزش دیگر بار وارزش هر بازیکن را از روی حرکاتش در میدان مبارزه با حریف می سنجند مثلأ شخصیت مسی وقتی پابه توپ می شود داد می زند که کسی اگر جلوی من می آید نرم وآهسته بیاید که مبادا بشکند چینی نازک تیکی تاکای من! به خاطر همین نازکیها بارسلون تاب وظرفیت آمدن به آلیانز آره نا را نداشت اگرچه همین چینی نازک قبلأ در المبیکو رمصرف شده بود حالا بعد دوسه فصل سازنده این لوازم لوکس بهتر از هرکسی فهمیده که تیکی تاکا از جنس پایداری بر ماندن در دنایی توپ گرد برخوردار نیست اما ظاهرأ مشکل امروز کارگردانان تالار نمایش فوتبالی نیوکمپ رساندن این نکته و واقعیت به تماشاگرانشان است! کجایی برادر ؟! در چه عالمی سیر می کنی ؟! آپاراتچی های فوتبال اسپانیا ماههاست که چراغ به دست ایستاده درهای خروجی شهرت واقبال فوتبالشان را نشان می دهند آنوقت تو هنوز در شوک صحنه بودن یا نبودن پپ روی صندلی به به وچه چه خشکت زده؟! باور نداری یا نمی خواهی باور کنی که بین این دو فاصله همان بصیرت و منیت است یا رونالدو  اگرچه خدائیش پشت هیجده هایش بیشتر با تور دروازه حریف آشناست تا با دستان دروازه بان کاری ندارم بچه بالاشهر یا ده فلان جاست دماغش روبه بالا یا حرکاتش با افاده است با این همه از همان ابتدا هر آدم باهوش و قوتبال شناسی ( به سبک فوتبال شناسی دکتر صدر ) سر توپ زدن شماره هفتی که زود خنده های شیطانی اولدترافورد را یاد گرفته بود می دید می فهمید این هیجده ساله از ساحل مادیرا آمده تا در محضر سر آلکسی ستاره ای شود در دنیای کهکشانی ها اصلأ نمی خواهم بگویم که رئال مادرید محبوب تر از گلادیاتورهاست چه اینکه به اعتقاد بنده حیف است آدم فوتبال سه پنج دو زیبای سانت از جناحین و من تو منهای جزیره را رها کرده پای دوتیم پرادعا و لوس که چند سالی ست تنها هنرشان این شده که پول هایشان را در خرید هنرپیشگان فوتبال به رخ هم بکشند آن هم در کشوری که در آستانه سقوط و ورشکستگی اقتصادی است قلم بزند تا وقتی تیمهای مدرسه ای مثل منچستر یونایتد و بایرن مونیخ هستند ستاره تولید می شود در آسمان شلوغ دنیای فوتبال حالا گیرم که این ستاره فضایی بخواهد در حد نیوکمپ تا بتواند از آن بالا به دنیای فوتبال دوستان چشمک بزند خلاصه اینکه زمین سانتیاگو برنابئو  اگرچه صاف ومسطح تر از چمن یکدست سبز اولدترافورد است وشاید ویترین رودریگز جامهایش بیشتر از افتخارات شیاطین سرخ.

 اما کهکشانی ها یادشان باشد زمانی این لقب را به دوش می کشیدند که کفش خورده سر آلکسی کاپیتان میدانشان بود!.

در سیاست که رسانه، امروز زمین شماره یک بازیهای آن است هم هر کسی پا به توپ شود از همان نوجوانی می شود شخصیت وچشم انداز ترقی های آینده وحتی نقشه هایی که در سر می پروراند ! را حدس زد البته برای آنها که سیاست دیده وسیاست شناسند (به سبک سیاست شناسی آقای الله کرم که این روزها جای سردبیر جنجالی یا لثارات را هم سنگرهایی مثل قاسمی وپناهیان پر کرده اند آخرین بار این دلاور بسیجی را در برنامه پاستوریزه شده دیروز امروز فردا دیدم می گفت بیشتر دلمشغولیهایش لبنان شده وحزب الله آنجا..)

مثلأ خود من هرگز مقاله حسین صفارهرندی را یکی دو روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری هشتاد و چهار فراموش نمی کنم آن روزها جماعت حزب الله واصولگرا واقعأ هنوز مردد بود بین انتخاب شهردار مردمی وسردار سازندگی چه رسد به توده مردم،یادمان که نرفته آن روزها هنوز خیلی هایمان نام دو فرزند ارشد عالیجناب را نمی دانستیم چه رسد به اینکه بدانیم حتی تحت غاری خاندان هاشمی هم دستی به بزرگی یک دستگاه دارد برای آتش فتنه. تنها دانسته ما راجع به بارنامه سازندگی برمی گشت به همان مصاحبه قدیمی ومعروف هاشمی کنار خدابیامرز مادرش که ته همه آن مصاحبه این بود که شیخ علی اکبر بعد از نیم قرن مجاهدت وبعد از چندین حادثه نافرجام ترور ،بچه هایش مثل یک بچه رعیت دهاتی پاپتی مثل بچه آدم سرشان را انداخته اند به زمین خدایی که اصلأ یک وجبش هم مال آنها وخانواده اشان نیست ورفته اند دنبال درس وتکالیف انقلابی شان وهریک گوشه باری از انقلاب را در گمنامی ومظلومیت به پشت گرفته اند در چنین فضایی جز حسین صفار هرندی وصفحه روزنامه کیهان کسی وجایی جرات داشت برملا کند گوشه ای هر چند سربسته از دست درازی ها وشب نامه های کارگزاران را برای بازگشت دوباره به اریکه قدرت؟؟ بعد از آن مقاله انقلابی (که راستش تیترش الان خاطرم نیست!) تازه فردا "آن مرد" از صندوقها در آمد البته نمی خواهم بگویم همه اقبالی که دولت نهم در انتخاب مردم داشت مرهون این مقاله بود اما در تاریکیها وبلاتکلیفی ها ودودلی های آنروز این مقاله تیر منوری بود برای پیاده نظامهای نظام که راه انقلاب را با راه به قول دوستمان جمهوری اشتباه نگیرند عشق همین خط دهی هاست چه صفار برای همین چند خط بشود دومین وزیر فرهنگی که از کیهان پاگرفته یا نشود عشق همین روشنگری هاست که گلوی بالغ فتنه را در آنروزها تا آنجایشان می سوزاند.

 

نتیجه اول اینکه : حتم دارم  همانگونه که حاج حسین صفار را نه به خاطر ویزر شدنش که به خاطر جریان شناسی وبصیرت وتعهد به آرمانهای امام وانقلاب روی زین کیهان سوار کرد خود پاسدار صفار هم نه برای این پستها که برای دفاع از همان خاکریزها نشست پشت تیربار قاطع و بدون خطای کیهان ایضأ شک ندارم کسی مثل دکتر خوش چهره در به یاد ماندنی ترین مناظره آن سالها رودرروی چهره آشنای سرمایه داری دقیقأ برخلاف حریف به قصد دفاع از حقوق از دست رفته ونادیده ملت شد تریبون با شخصیت ودوست داشتنی صدای ملت گفتم صدای ملت تا یادمان باشد روزی صدای ملت کسانی بودند که حقیقت را نه برای افزودن کرسیهایشان ونه برای تمدید شهرتشان که برای دفاع از ارزشها وحفظ بیت المال جار می زدند و رفتند واینگونه شد که دکتر خوش چهره در هیاهوی شایعات ورایزنیهای کاندیداتوری اش برای پستهای مهم وکلیدی چون نفت و اقتصاد در همان روزهای ابتدایی شکل گیری دولت نهم سرش را زیر انداخت وراهی کلاس درسش شد

 

نتیجه دوم اینکه  پشت خاکریز خودی ها هم گاهی بد نیست چند منور به آسمان بفرستیم تا ببینیم کی دارد وصیت نامه می نویسد کی نامه سر گشاده کی نامه ماموریت در خانه کی دنبال قلم می گردد کی به بهانه قلم ، لال ومنگ دور وبرش را می نگرد ونیم نگاهی هم به آنسوی خاکریزها دارد،کی هم اگرچه برای جبهه خودی قلم می زند ولی قلمش را بیشتر از فرمانده اش دوست دارد وشاید هرگز حاضر نباشد در شب عملیات این سلاح را به مصلحت پیروزی لشکر حزب الله بدهد دست همسنگری ...مفهوم این منور خیلی نزدیک به فرماشات رهبری در باب آزاد اندیشی وکرسیهای آزاد اندیشی است که متاسفانه در دود و دم سالهای سازندگی واصلاحات هیچ کس دنبال مفهوم یابی و شالوده گزاری برایش نبود واینقدر مظلومانه در قالب کلام رهبری سوخت(رجوع شود به بیانات حضرت آقا در باب"آزاداندیشی") تا آخر دشمن رسید وخاکسترش را کرد فتنه ای که اگر سیل خماسه های مردمی ای چون نه دی نبود کشورمان در همه ابعاد هنوز در آتش ندانم کاریها و پشت گوش انداختنهایمان(نسبت به کلام رهبری) می سوخت.

 

نتیجه سوم وهشداری دوستانه وبرادرانه (به قول منبری ها)  اول به خودم بعد به شما :

همه این تعریفها از کیهان و نویسندگان انقلابی و علاقه مندان انقلاب اسلامی باعث نشود که هر بچه مدرسه ای ! به بهانه سابقه نگارش چند خط انشاء از ته صف انقلاب خود را جدا کرده و قصد گرفتن یارانه آن هم بی نوبت و بی منت داشته باشد نه برادر اجرت با سید الشهدا ، مزدت بی نقشه و ادعا. ضمن اینکه یادمان نرود در گرماگرم آتش فتنه 88 نیروی پر توان ومطمئنی مثل صفار نبود در کنار کیهان اما باز هم تنها ارگان مطبوعاتی ولایت فقیه یکه دار میدان داری از انقلاب ونظام بود.

 

الان که دارم این مطلب را می فرستم روی فضای مجازی ، برنامه "عشق من ایران من " در مورد سوم خرداد وحماسه آزادسازی خرمشهر از شبکه 3 پخش می شود : ناخدا صمدی و خاطرات تکاورها،دوازده ساله ای در خط مقدم جبهه و دوازده ساله دیگری در شهر با گریه والتماس برای رفتن با اتوبوس رزمندگان و توصیف شهید آوینی و...

خدایا این اشکها و این شوقها را خودت شاهدی، خودت برسان ما را به آنها.
|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در سه شنبه دوم خرداد 1391  |
 من م خ تو ا م

                                                                                              

* اگه گفتی من کی ام؟!

- بیست سوالیه ؟

* بیشتر...

- چی ؟!

* بیشتر از بیستا می ارزم

- پس چند تا ؟

* هزرارها هزار... اونقدر که فکرش رو نمی تونی بکنی

- ها...! تو صاحب اون سه هزارتایی،اون سه هزار تای معروف،میلیاردر مفسد، مه آفرید  خسروی ،چرا می گی م خ؟! کسی که تو رو نشناسه نیست تو عالم امکان اصلأ هرکه با شنیدن یا دیدن این دو حرف به شکل بزرگ! ومنفصل اما کنار هم!!  اسم کامل تو رو نتونه تشخیص بده باید به جرم تمارض و جازدن خودش تو اصحاب کهف دستگیرش کرد!

* اسم کسی رو نیار،هنوز که چیزی معلوم نیست!! بعدش هم من اون نیستم،تو هم اون نیستی !

- کی ؟! من کی نیستم؟!!

*  ا م دیگه، مگه تو جریان و دادگاه نیستی؟!  و اضافه اش گیجت نکنه اینو گذاشتم وسط جهت ردیابی بهتر وایضأ رد گم کنی نویسنده جهت رفع دردسرهای حقوقی و احتمالی آینده!

- حالا داره یه چیزهایی حالیم می شه..! اصلأ چقدر آشنایی؟! چطوری اومدی اینجا؟! چی می خواستی بگی ؟ توکی هستی؟ من کی ام؟! کیه... ؟؟ کیه...؟؟

* هیس.. داد نزن

* داد نزن...

*  آرام.... آرام....

* بهتری ؟

- بله ، من کجام ؟! تو چه دورانی ام ؟!

* تو یک ایرانی هستی تو ایران 1400

-راست می گی!؟ اه.. همین دیروز بود ها سال تود ویک ! یادمه نیمه اول اردیبهشت هنوز تمام نشده بود...

*  خنگ خدا ! الان هم سال نود ویکیم،منظورم این بود که ایران وایرانی داره وارد قرن 14 هجری می شه..

-  خب بشه،چکار کنم یک ساعت دیگه هم اذون ظهره برم حالا وضو بگیرم؟!

* نه خیر،منظورم این نبود،اصلأ چرا پای دین رو می کشی وسط ؟ نمی دونم چه جماعتی هستید بعضی شما ؟! وقتی که تو بحث سیاسی روز کم می آرید می رید سراغ دین وقتی از دین عاجز می شید! پای سیاست رو می کشید وسط...

- پس چی؟!

- می خواستم بگم ...

- چی؟!

- ولش کن ! الان بازی پرسپولیس با الهلال شروع می شه! بعد هم می خوام برم مسجد،بعد هم به عیال قول دادم ببرمش خرید،بعد هم باید بچه ها رو ببرم پارک... !

- اه..! راست می گی ها می گم یه کاری داشتم امروز عصر..

- یک کاری ؟! تو به تماشای فوتبال اون هم تازه از نوع داخلیش می گی کار؟؟ خود فوتبال را من هنوز مرددم که بشه بهش گفت کار! تازه اون هم شک ام تو فوتبال تیم ملیه که کی بشه ایران مثلأ تو جام جهانی بازی کنه یا جلوی آمریکا واسترالیا...

-  پس چی؟ می خوای شاخ غول رو برات بشکنم؟! انتظار نداری که آرکیو 170 بسازم برات

- نه اونو که دارن می سازن بهتر از اصلش ... ولش کن تو برو به بازیت برس !

- فقط بین دو نیمه یه کم فکر کن ببین کیه که هم تواه هم م خ اگه سختت بود ونفهمیدی همه رو به هم بچسبون... یا اصلأ ولش کن خودم می گم ! :

 * من "مخ تو ام" تو ایران 1400 . تو ایرانی که اگر چه تک و توکی ازمخ هاش می شن م خ یا ا م اما اکثریت ایرانی رو ساختن که چشم وچراغ یک موج بزرگ از بیداری اسلامی برای کوبیدن انقلابشون بر جزیره خشک و شکستن امپراطوری محدود یک درصدی های دنیا است راحت بگم برات که ایران امروز فانوس دریای ایه که امواج پرتلاطمش را به ساحل سعادت بشر هدایت می کنه اون هم تو سکوت مطلق ومرگبار و چراغ خاموشیه کل قدرتهای دنیا.. راستی نقش تو تو ایران 1400 چیه؟ کجای این موجی؟ کدوم ذره از این نوری؟ اگر بیکار وعلاف نشستی در اشتباهی ها ! فکر نکنی سال سال تولید ملیه می آیند مخ نیمه تعطیلت رو یه گوشه ای از این مملکت به کار وجهاد اقتصادی می گیرند... ببین این موج چه سرعتی گرفته که حتی به نماینده مجلسی که از اول تا آخر همه دوره ها را نمایندگی کرده برای این ملت توی مجلس هم رحم نمی کنه .. اونوقت تو یا من ..  !،                              بابا یه کم بجنب،مطالعه داشته باش،فیلم وفوتبال وسریالهای آبکی مال پیرزن وپیرمردهای این قومه، اون هم  تازه اونا.. که انقلاب کردند،جنگ کردند،اسیر وشهید دادند... من وتو چکار کردیم؟؟ خیلی که هنر کرده باشیم وبه خودمون ببالیم تو ایام فتنه گفته باشیم مثلا "دزدگیر88" یا نگفته باشیم مثلا "..." ! 

با این جوونی وعلافی بریم تو ایران 1400 بدنام می شیم تو تاریخ سرفراز این ملت ها .. گفته باشم ،می گی نه ؟ 

 من م خ تو ا م !! .

|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391  |
 دور دوم بازی برگشت است،اگرچه شهرآوردی که هردوسویش برد است: اما تیم ولایتی ها رنگ وبوی دیگری دارد

دور دوم بازی برگشت است،اگرچه شهرآوردی که هردوسویش برد است

ولی تیم ولایتی ها رنگ و بوی دیگری دارد

انتخابات در نظامهایی که داعیه جمهوریت ومردمی بودن دارند زیباترین وبارزترین نماد حکومتی است به همین دلیل و بی جهت نیست که همواره دولتها سعی کرده اند درگذار از این مرحله بهترین کارنامه وآمار کمیتی وکیفیتی را از خود به جای بگذارند نتیجه گیری واضحی که از این آمار به دست می آید در وحله اول ارزیابی میزان رضایت واعتمادی است که عموم جامعه نسبت به نظام حکومتی وروند برگزاری انتخابات درآن دارند که این از بعد کمیتی است در بعد کیفیت نحوه انتخاب و ترجیحات رای دهندگان خط کش طراحی اهداف دور ونزدیک،خرد وکلان یک ملت است که راه و چگونگی گام برداشتن در این راه را به تصویر می کشد اما این صورت مسئله که بیانی در قیاس آرمانی دارد تنها زمانی به صد در صد رویای جمهوری مردم سالاریک ملت جامه عمل می پوشاند  که همه در مدینه فاضله ای دور از هر تزویر ونفاق و بداخلاقی با هم صادق باشیم و امانتدار وعده ها و وفادار اصول وشعائری که از اعلام وپایداری بر آنها مردم به ما رای داده اند بمانیم.دراینصورت سوال اساسی که به ذهن خطور می کند اینست که اگر مجلس ایده آل در یک مدینه فاضله تشکیل می شود،چطور باید به مدینه فاضله رسید؟ مدینه فاضله مکانی است خارج از جایی که من وشما در آن زندگی می کنیم؟ یا نه،جامعه ای آرمانی است که من وشما در همین جایی که الان زندگی می کنیم باید آنرا بسازیم؟ من وشما منظور همه آنهایی است که به وجود خودشان به عنوان یک انسان که مظهر قدرت،علم و هدفمندی پروردگار است می نگرند،می نگرند به اینکه از کجا آمده وبه کجا می روند،از چه آفریده شده وبه چه قصدی.روی صحبت من با آنهاست که وقتی سر صف طویل این روزهای شیر یارانه ای که قرار است مثلأ فردا دویست تومان دیگر هم روی قیمت همچنان یارانه ایش بیاید شیر را مثل یک مرد موفق در دست می گیرند وراهی خانه ای می شوند که شیشه های دوتا طفل معصوم وشاید حتی بیشتر !والبته اغلب کمتر!!منتظر پرشدن آنهاست از صف که بیرون می آیند دستشان همچنان خالی است وآنطرف زنی درحالی که محکم زیر گوشه چادرش را گرفته از ته صفی که به احتمال نود درصد یارانه شیر شاملش نمی شود خود را با شور والبته عجله جدا می کند تا به خانه ای که درونش منظرانی نشسته وانتظار می کشند برساند روی صحبت من با آنهایی است که وقتی یک پاییز وزمستان خشک وبی آب و علف! طی می شود به جای اینکه اف وغرولند کنند که گناه زیاد شده و دوره آخرزمان رسیده  شیرآب را با احتیاط و وسواس بیشتری باز می کنند که نکند خدای نکرده زیر آسمان همین شهر گوشه ای از همین خاک طفل معصومی،گلی از بی آبی وناپاکی پژمرده شود قطعأ روی صحبت من برای ساختن مدینه فاضله با آنها نیست که در سال جهاد اقتصادی با وارد کردن اجناس بی کیفیت خارجی نان خیلی از همشهریها وهموطنهای خود را سنگ کردند یا آنها که تا دیدند شب عید امسال خبری از دولت وکنترل بازار نیست انبارها را پرکرده وکرکره قیمتها را بالا کشیدند،سکه خریدند وارزهای میلیاردی جابه جا کردند وبا این سیاه بازیهایشان بازارسیاههایی درست کردند که بعضی مردم را شبها پای صفهای طویل پشت باجه بانکها تا صبح نگه داشت وبعد به ریش من وتو خندیدند آنها که پای نقد که وسط می آید چنان از مکاتب واندیشه های روز وتاریخی عرصه سیاست واقتصاد وفرهنگ سخن می رانند که گویی روح خود افلاطون یا ادام اسمیت در آنها متجلی شده اما خودشان پای عمل که می رسد سیاست یک بستنی خریدن برای آقازاده!را ندارند هنگامی که داخل یک سوپرمارکت در جلوی چشمان مشتاق بچه مردم دست ودلبازیشان گل میکند ؛ که بابا یا مامان چه می خوای؟ هرچی می خوای برو بردار!.. شاید هم دیانتش را ندارند که موقع دود و دم کباب باید هوای همسایه را هم داشت هوا که می گویند برای آن تکه لقمه یا فلان سیخ نیست برای اینکه قدرشناس نعمتها باشیم ارزش هر دانه وهر لقمه اش را بدانیم بدانیم که لقمه گرفتن در هوای بهار لذت بخش است البته اگر صدای بمباران نباشد،صدای انفجار و وحشت از ناامنی نباشد که الحمدلا لله زیر آسمان این شهر وکشور از این خبرها نیست به لطف ویاری امام زمان وهمت وبصیرت اسلامی وانقلابی ملت ومسئولین در ایرانی آزاد وسربلند زندگی می کنیم،کار،تحصیل،عبادت،صله رحم وهزار نعمت بی نظیر وبی بدیل توامان نصیبمان شده البته بله، گرفتاری وبیکاری وبی مسکنی جوانان،تورم ومشکلاتی دیگر هم داریم که شاید وگاهی اذیتمان کرده ومی کند اما خدا را که نمی شود بابت یک نقص عضو یا ناکامی در انجام یک کار ناشکری کرد وهمینطور نظام را که او واسطه رسیدن ما به تمام این نعمتها بوده و نگهدارنده ما وآن نعمتها هست وانشاالله خواهد بود اما همین عقیده واضح وساده را متاسفانه بعضی ها ندارند که اگر داشتند اکثرأ در جمع آوری پول وبالا کشیدن مال! خود را زرنگ تر از دیگران نمی پنداشتند وخدا را به خاطر چنین فرصتی با عمل وکمک به این وآن شکر می کردند که نه با دعا ونماز که البته این دو جای خود دارد هرچند بعید می دانم دعا با شکم پر به اندازه دستهای نحیف،رنجور وگاه لرزان زنان ومردانی که آبرو وعزت نفس را ترجیح می دهند به ...اثر کند.

 حالا بیاییم با یک فرض نامحال ولی یک طرفه یک طرف جمعیت این مدینه فاضله را که اغلب واکثریت خودمانیم!فاضل قلمداد کنیم طرف دیگر را چگونه انتخاب کنیم که فاضل بوده واز آن مهمتر فاضل بمانند؟! الحمدلا لله با این مصوبه ای که مجلس هشتم در واپسین لحظه های حیات از خود گذراند! بحث فاضل بودن لااقل در مدرک جای شک وشبهه ای نمی گذارد اگرچه رئیس جمهور محترم با رد تمام مدارک داخلی در جلسه رای اعتماد مرحوم کردان آب پاکی را روی دست همه دانشگاهها و اسایتید وفارغ تحصیلان ریخت وبا گفتن این جمله که : "من قبلأ هم گفته ام این مدارک را قبول ندارم" ،چنان شبهه ای به جان اصل واعتبارکل مدارک وسوابق داخلی انداخت که کمتر کسی به جرات می تواند فرق مدرک دکتری حداد عادل را با مدرک تحصیلی زهرا رهنورد اثبات کند!.از بین فضلایی که از فیلتر واجب الوجود شورای نگهبان که الحق تنها شورای صد در صدی این نظام از اول تا به امروز بوده ومانده وعجبا که با این همه کارحساس وروی لبه تیغ راه رفتن بی حواشی ترین ودرعین حال بی اشکال ترین نهاد جمهوری اسلامی است،گذشته اند عده کثیری با رای مستقیم ملت به خانه راه یافته اند تا بماند تکلیف 65 کرسی ای که اکثرأ از صندوقهای کلان شهرها قرار است هفته آتی در دور دوم آن هم به روش مجازی سر از خانه ملت درآورند. دریک مرور سرانگشتی! از لیست راه یافتگان مرحله اول حساب مجلس اصولگرای نهم کف دستمان است که این کف خواسته های یک ملتی است که سالهاست کوله پشتی اش را برای صعود نهایی آخرین قله سعادت بشر بسته اما 65 کرسی باقیمانده تفاوتهایی با سایر کرسیهای مجلس دارد اول اینکه این کرسی های عزیز وصندلی های داغ جزو ردیفهای جلویی تالار بهارستان است از همین رو بیشتر در تیررس اصحاب رسانه ومدیریت جناب رئیس مجلس که انشاءلله ... ! قرار دارد  دوم اینکه از این 65 نفر بیست وپنج نفرش نماینده پایتخت نشینانند که از این رو مشهورتر واغلب پرمواضع تر وتاثیرگذارترند در حوادث وسمت وسوهای مجلس.در بحث تذکرات آیین نامه ای که بازاری دارد برای خود فعالترند مثلأ میکروفن حمید رسایی یا مهدی کوچک زاده توی همین صفهای جلو مجلس هشتم هم تاب بعضی بالانشینان را طاق می کرد چه برسد به اینکه تهرانیها پایدارتر از دور اول سرصحنه حاضر شوند و با یک رای همزمان وتوامان صحن علنی و هیئت رئیسه مجلس نهم را نشانه بروند آنوقت اگر راست می گوید احمد توکلی دستش برای زدن شاسی تصویب لایحه نظارت بر نمایندگان مجلس خطا برود یا کسی بخواهد از بالا وپشت عینکی که اگر بصیرت بود همان چشمان خدایی ما را بس،اکثریت واصلحیت را نبیند وبنای همین نابینایی را بگذارد پای تشخیص اشتباه وتعویض دوفوریتی با یک فوریتی ویا بالعکس. اصلأ تفسیر در اسلام همیشه جای بحث بوده مثلأ علی که خود قرآن ناطق بود تفسیراسلامیش در میدان جنگ با معاویه به اندازه تفسیر اسلامی عمروعاص ویا تفسیر اسلامی طلحه وزبیر در جنگ علی با عایشه پیرو و موافق نداشت ! حق با علی بود ولی جمهوری چیز دیگری می گفت ؛ "حق همیشه با اکثریت است" ! علی هم شاید عواملی نداشت در آن جمهوری اسلامی که برایش تبلیغات سیاسی کنند،رسانه قوی ای در اختیار نداشت تا محمدبن ابی بکر جوان وسخنور یا بلال وعمار وابوذر که حرفشان به لطف مصاحبت با پیامبر هنوز در بین مردم خریدار داشت از جانشین برحق خاتم وواقعه غدیرخم بگویند، شورای نگهبانی نبود که رد صلاحیت کند داعیه داران کذایی خلافت مسلمین را واگر هم بود بالعکس صحابه پیامبر وشیعه علی را ردصلاحیت می کرد عجبا که آن روزگار چقدر سیاسی کاری وانقلابی گری سخت وگاه ناممکن بوده در چنین شرایطی چانه زنی در بالا وفشار از پایین فرق عدالت ناب محمدی(ص) را شکافت شاید هم به علی گفته بودندکمی از پولهای بیت المال را خرج تبلیغات کن پوستررنگی آن هم با عکس جوانی وعکسهای نبردهای مختلف ویک عکس هم با پیامبر بزن ! ،زندگینامه ات را بنویس عناوین والقابت را بگو ،بگو که داماد پیغمبری شاید این هم بعضی ها ندانند! لا اقل بیا به جای دستار کهنه وخاکی ات عبای سرخ! وسبز ! بپوش اما مرد خدا وتبلیغ ؟،تزویر ؟یا سر سوزنی حق و واقعیت را با باطل ودروغ آمیختن ؟! او الگوی تمام مردان دنیا در هررشته وهنری بوده وهست وخواهد بود چه ما وتمام دنیا بخواهد وچه نخواهد الگوی سیاستمدارانی که می خواهند مرد باشند،الگوی فیلسوفان؛عارفان ومفسرانی که می خواهند مرد باشند الگوی شوهرانی که می خواهند مرد باشند الگوی پدرانی که می خواهند مرد باشند اما مردم هم عصر با همین الگو ونمونه ونخبه فرزانه جامعه اسلامی در حضور خود او ودر محراب خانه خدا به اسم اسلام وبه نام ایمان رای به سرنیزه کردن قرآن دادند. در انقلاب ما هم تفسیر شخصی از قانونی که برمبنای تفسیر اسلامی و عدالت اجتماعی وضع شده وحتی وضع شده آن هم دوباره به رای وتایید ملت رسیده بین مسئولین باب است وگاه این تفسیرها در مقابل تفسیر شرعی وقانونی پایش را زیادتر از گلیم خود دراز کرده ومصوبه ای را که از چندین مجمع ونهاد قانونی وتخصصی که عمومأ در انتخاب هریک ازاعضای حقیقی وحقوقی آن کلی وقت وانرژی از ملت وبیت المال گرفته شده وعمومأ با رای مستقیم همین مردم برسر کار آمده اند  هنگامی که سر از صحن علنی قوه مقننه درمی آورد تا لباس قانونی وفرم اجرایی بگیرد با یک تلنگر ناقابل از تفسیری که هیچ منبع ومرجع قابل دفاع واندازه گیری ندارد طرد وعملأ به کناری گذاشته می شود تا هم انتقاد می کنی می گویند که نماینده ملتیم واز ما خواسته اند از حقوقشان دفاع کنیم می خواهم بدانم از قوه مجریه مردم همین را نخواسته اند؟ از تک تک وزرا چه؟ اصلأ دلیل رای اعتمادی که مجلس به وزرا می دهد همین است دیگر که از طرف ونیابت مردم به آنها گفته شود درست است که رئیس شما که رئیس هیئت دولت است منتخب وبرگزیده ماست اما این دلیل نمی شود که ما دست او را با یک رای برای انتخاب هرکسی برسر بیت المال باز بگذاریم که هرکاری دلش خواست بکند وما هم چاره ای جز صبرکردن ودعا برای زودتر وبه خیر وخوبی تمام شدن چهارساله عمر دولتش نداشته باشیم آنوقت هنوز من یا شما نمی دانیم وبرایمان روشن نیست کارنامه وتلاشهای یک دوره نماینده مان در مجلس که برای چهارسال بی برگشت با کلی آمال وآرزو روانه اش کردیم خانه ملت "بی برگشت" یعنی نماینده طبق روال تا امروزش بی برگشت اعتبارنامه اش به دست هم خانه ای هایش امضا شده وطبعأ هم خانه ای ها هم از او برای اعتبارنامه خود امضا گرفته اند! یادم نمی آید یا شاید سنم قد نمی دهد که نماینده ای به خاطر قصور در وظایفش یا اثبات جرم وارتکاب خلافی از خانه ملت اخراج شده باشد خب این اشکال دارد برادر من! تابلو است تخلفات عمده بعضی نمایندگان در بعضی دوره ها تخلف که هیچ طرف علنأ اظهار افساد فی الارض می کرد اما نماینده مجلس شورای اسلامی هم بود علنأ شعار آمریکا آمریکا چنگ به هرانگ تو می داد! ولی نماینده مجلس شورای اسلامی هم بود، توی خیابانهای فتنه آمیز 88 با سران فتنه وسیا وموساد عصر ساندویچ می خورد درحالی که صبح توی صحن علنی روزه سکوت بود!! خیلی که جناح اصولگرا به خودش و وجدانش فشار می آورد از جلوی صندلی این آقایان در صحن علنی رد نمی شد یا موقع ردشدن رویش را برمی گرداند که خواص مردود را نبیند! دلیل نمی شود که حالا چون شورای نگهبان تایید کرده ومردم رای داده اند نماینده از درودیوار این نظام بالا برود وآبرو وافتخار یک ملت که هیچ یک دین ویک تمدن را بریزد و ببرد در دوران اختناق رضاخان که یک مدرس تنها داشتیم هم اعتبار نمایندگی بعضی آقایان درباری تایید نشد ویا لااقل به درازا واما واگر کشید این است تعریف اصولگرایی؛یک نفر تنها در برابر یک مجلس انتسابی با یک لشکر نظامی وچند قبضه توپ نشانه رفته به سوی مجلس که کافی بود تنها یک مصوبه مخالف نظر قلی خان باشد تا با خاک یکسان کند کل میدان وبازار توپخانه را آنوقت توای برادر وخواهر نماینده اصولگرا دستت را می گذاری روی دستت تا یک لائیک یا منحرف در صحن علنی جمهوری اسلامی هرچه دلش می خواهد از درسهای مارکس و پوپر و فوکویاما پس بدهد که چه؟! نمی شود..لابی می خواهد.. نمی گذارند ! تو که یک نظام پشت سرت است اگر راست می گویی اصولگرایی از چه می ترسی اینجا مردم همه جز درصد اندکی اصولگرایاند،رهبراصولگراست،ملت اصولگراست،دانشگاه اصولگراست،حوزه اصولگراست،حتی شهدا هم که این روزها عکسشان شده پشت زمینه پوستر رنگین بعضی کاندیداها همه اصولگرا بودند..کار شاقی می خواهی بکنی ...؟!

این چنین جاههایی است که نقش مجلس ونماینده پررنگ تر وتاثیرگذار تر است. جز مجلس که هروقت به کارنامه اش اعتراض ونقدی شد جمله معروف امام را که مجلس راس امور است پسوندش می کنند نهادها وشوراها دیگری هم به حمدالله در نظام ما هستند ک اعضای آن مستقیم وغیرمستقیم با رای مردم انتخاب می شوند از مجلس خبرگان مگر مجلس بالاتر داریم در نظام جمهوری اسلامی؟ که حق نصب وعزل رهبری دارد این مجلس هم از تک تک رای مستقیم ملت تشکیل می شود با این تفاوت که خبرگان به بزرگی نام و خبرگی که دارند از رای من وتو جوگیر نمی شوند که گاه در صحن علنی وقت ملت ودولت را با میدان تسویه حساب شخصی وبدتر از آن گاه هتاکی وآبروریزی همدیگر اشتباه بگیرند مجلس هشتم هرچه بود تمام شد وبه قول عادل فردوسی پور باید به فکر دوره بعد باشیم اگرچه این حرفها فقط در فوتبالمان نیست که کلیشه ای شده اما خداوکیلی سیاستمداری هم اگر می کنید قشنگ بازی کنید برد وباختش مهم نیست باور کنید مردم زیاد هم از شما توقع ندارند که مثل خودشان وبا سرعت خودشان از خط مقدم حریف تا یک وجبی خاکریزهای دشمن را مثل موشک هانوفر یا غزال تیزپا در تمام نود دقیقه بازی بروید وسربلند برگردید توقع هم ندارند حتمأ لایحه نظارت بر نمایندگان همان روز اول بیاید صحن علنی وفی الفور با رای اکثریت تصویب شود اما دیگر پرونده دانشگاه آزاد ویکشنبه سیاه هم را گل به خودی آن هم در وقت اضافه می دانند همانطور که عقب نشینی کاپیتان منتخب تیم دهم را هگز برنمی تابند تماشاگر ناراحت وناراضی می شود وما این جمعیت مشتاق همیشه در صحنه را هنوز در خیلی بازیهای سخت تر از این بازیها لازم داریم جمعیت قابل توجه وروز افزونی که خیلی از آنها شاید مقیم وملیت ایرانی هم نداشته باشند ایران امروز به زعم واعتراف تمامی کارشناسان دنیا در سیبل مرگی قرار گرفته که حریفانش بازی جوانمردانه که نمی کنند هیچ کارت زرد وقرمز داور هم دست خودشان است،توپ جمع کنها،کمک داور،حتی بعضی مهره های خودی و شرایط جوی همه به نفع حریف است با این حال وقت هجوم بچه ها کانالهای انحصاری دنیا که در دستان تیم حریف است پخش زنده را قطع می کند می ترسند گل زیبای دیگری طاق وتور دروازه شان را به هم بچسپاند ودنیا به آنها وتحقیرشان بخندد از همین روست که لژیونر شدن سیاستمداران ومسئولین وفعالین حوزه رسانه ایران برعکس فوتبالیستهایش خیلی آسان و بدون وسواس در گزینش آنها توسط سرویسهای خارجی صورت می گیرد بلاخره حریف بیکار ننشسته یکی را با پول می خرد یکی را فریب می دهد یکی را هم مثل شهید احمدی روشن کافی است یک نیمه بازی شجاعانه وسراسر هجومی اش راببیند تا برای نیمه دوم با کارت ناجوانمردانه قرمز به حساب خود حذفش کند و جلوی حرکت تیمی ما را بگیرد غافل از اینکه ما ایرانیها از زمانی که اسلام را شناختیم با این کارت های قرمز وزرد وحتی هر رنگ دیگری آشنا بودیم خصوصأ نسل خود من که در دامن پربرکت انقلاب اسلامی بزرگ شده ایم وبازیهای زیبای بزرگترهایمان را در زمینهای خاکی خوزستان وکردستان جلوی تیم بعثی عراق که منتخبی از بهترینهای جهان را در اختیار داشت دیده وشنیده ایم واز آنها درسها گرفته ایم مربیان ما همه ستارگان رام نشدنی در حوزه های کاری وتخصص خود بودند که حریفشان جز با این کارتهای قرمز آشنا نتوانست آنها را به زعم خود از میدان به در کند در ورزش امثال تختی در هنر امثال آوینی در علم وفلسفه امثال شهید مطهری،شهید بهشتی وشهدای هسته ای معاصر در سیاست رجایی ها،باهنرها در میدان رزم چمران ها وصیاد ها ودر مجلس مدرس ها وشهید آیت ها.

یاد وراه همه شهیدان اسلام وشهیدان انقلاب اسلامی گرامی وپاینده باد

 

|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391  |
 هاشمی به بهشت می رود یا نه ؟!
این روزها همه جا صحبت از هاشمی واظهارات تاسف انگیز او راجع به رابطه با آمریکا وعربستان است دوستان که حساسیت وغیرتشان نسبت به نظام جمهوری اسلامی وانقلاب وراه شهدا البته بر نگارنده پوشیده نیست تا توانسته اند وهر یک به نوبه خود وبا هنر خود درنقد وطرد او کوشیده اند یاد نمازجمعه 2۹ خرداد وصحبتهای رهبرم افتادم آنجا که تعریف وتمجید از شخص هاشمی کرد والبته متذکر شد اگر کسی خلافی کرده باید طبق قانون مجازات شود و اینکه رئیس جمهور منتخب دولت دهم حقی در بردن نام این بزرگ وانتساب جرمی قبل از اثبات آن را نداشته در این فکرم که اگر هاشمی فردای شب مناظره، خویشتن داری کرده بود وبا تحریک افراطیون کارگزار و منافقین مشارکت نامه سیاه وغبارآلود به رهبر نمی نوشت امروز ما در قضاوتمان ودر گفتارمان نسبت به او چگونه عمل می کردیم؟ جایگاه و نقش او در فتنه چه می شد؟ اگرچه  اطرافیان وفرزندان او از سالها قبل تدارک چنین آتشی  را دیده بودند واو به طور قطع یقین چون گذشته وچون کوهی پشت سر آنها قرا می گرفت اما آیا بدون آن نامه، فتنه 88 به این شکل ودر این ابعاد اتفاق می افتاد ؟ به هرصورت واقعیتی که نه تاریخ توان کتمان آن را دارد ونه نظام جمهوری اسلامی به رهبری سید علی خامنه ای قصد انکار آن را،اینست که به فرموده رهبرمان ایشان نقش اساسی وکلیدی در به ثمر نشستن مبارزات مردمی وپیروزی انقلاب اسلامی ومهمتراز آن تثبیت واستحکام بنیان آن در بعد از پیروزی و سالهای بعد از جنگ وبازسازی کشور دارد حالا با هر نیت وانگیزه ای که بوده والبته با هر کاستی و توقعی که در این مورد خود بنده خمیده می شوم از غم وقتی کارنامه مدیریتی ایشان وخصوصأ همراهان ومنتسبین به ایشان را می خوانم واگرچه همه می دانیم که ضررهایی که خصوصأ خانواده ایشان ودر کل طایفه ای از ما بهتران که در این سی سال گرد ایشان دایره ای محدود و ورود ممنوع زده بود به نظام ومملکت ومردم وارد کرده اند قابل اغماض وبخشش نیست اما سوال اساسی وبی رودر بایستی برای خود بنده که احتمال می دهم برای شما دوست عزیز هم در ذهن خطور کرده است این است که  با همه این مجاهدتها ودر کنارآن وپس از آن معصیتها ولغزشها: هاشمی به بهشت می رود یا نه؟!

کاش کسی بود وجواب این سوال را می داد وخیال ما را راحت می کرد از اینکه هاشمی با حق الناس وحق اللهی که به گردن دارد هرگز به بهشت نمی رود آنوقت خود بنده آتشی ترین نقدها را علیه او وعملکرد وعقایدش می نوشتم کاش کسی از تصمیم خدا در مورد عاقبت مجازات سخت او نسبت به اعمال ناروا وجفاها وظلمهایی که در حق این ملت کرده ما را آگاه می کرد تا من اولین کسی بودم که با او تسویه حساب می کردم وقبل از رفتن به آن دنیا حسابش را کف دستش می گذاشتم اما اگر چنین باشد پس تکلیف آن مجاهدتها ،سختی ها،شکنجه ها ودربه دری های قبل از انقلاب چه می شود؟ تکلیف کلنگهایی که به زمین می زد اگرچه بیشتر اوقات جای این کلنگها به جای ساختمان وجاده وکارخانه وسد وچه وچه تا چندسال بعد فقط آب باران می نشست! اما بعد از اینکه کارگزاران حسابی می خوردند ومی بردند وبالاخره طرخ قیچی افتتاح می خورد اگراز فواید این طرح خانه ای آباد شده،کارگری شاغل،دختری به خانه بخت،بیماری معالجه وشهر وروستایی آباد شده باشد تکلیف این خیرات وسازندگی ها در آن دنیا چه می شود برای هاشمی؟ کفه ترازوی عدالت خداوند هاشمی را در یوم الحساب چه کاره می کند بهشتی یا..؟ اگر بهشتی می شود هاشمی یعنی هم خانه بهشتی معروف می شود؟ هم او که از همان اول تولد همه بهشتی می شناختنش البته که نه در این مورد خودم نیز حتم دارم که هم طبقه بزرگانی چون بهشتی،باهنر ورجایی وهمه شهیدان انقلاب اسلام البته فقط شهید است وبازاز روی اطمینان و ندانسته ونخوانده ونپرسیده می گویم که در بهشت دیدن روی این بهشتیان، شهیدان را می گویم حتی برای سایر بهشتیان آداب ورسومی دارد چه رسد به هم خانه شدن وهم پیمانه گشتن! اما اگر یک درصد فقط یک درصد احتمال اینکه کارنامه دنیایی هاشمی مورد تقبل وشفاعت حق تعالی قرارگیرد ودر روز محشر با او روبه رو شویم در حالی که کارنامه اش را به دست راستش داده اند! تکلیف کارنامه ما چه می شود با این همه نقد وطرد وگاه فحاشی نسبت به او؟ خداست دیگر در لطف ورحمت خدا که شکی نداریم چطور خودمان دچارهرلغزش ومعصیتی می شویم سریع به جای وحشت وعذاب وجدان، رحمت اوبه ذهنمان می نشیند اما حالا چون هاشمی است وبا ما وانقلاب عزیزمان درافتاده خدا را قهارو جبار می نامیم اگردر آن دنیا فرشته بازپرس قیامت ازما پرسید چرا بنده بهشتی ما را حتک حرمت کردی؟ چرا به جای ما قضاوت کردی بنده مسلمان ما را کافر خواندی جوابش را چه بدهیم؟ اگر گفت شما که دم از ولایت فقیه وپیروی از رهبری می زدی مگر از رهبرت جز ستایش وتحسین هاشمی چیزی شنیدی که اینطور گستاخانه به او تاختی جوابش را چه می دهیم؟ این حقیر حقیقتأ متنفرم از هاشمی وآل او واگرهم خدا قسمت هردویمان کرد وسعادت رفتن بهشت نصیبمان شد ترجیح می دهم به یاد نیاورم روزهایی را که حداقل من در این دنیا می شناختمش وای کاش زمان آشنایی من با ایشان دوره همان مجاهدتها و مبارزه ها بود که اگر اینطور بود لااقل تحمل امروز او وگقته ها وناگفته ها وکرده ها وناکرده هایش برایم آسانتر بود شاید هم به همین خاطر پدرم هنوز بحث که به او می رسد ترجیح می دهد سکوت کند! خلاصه اینکه اگرچه خود نگارنده مطلب تند"شنوندگان عزیز توجه بفرمایید" درباب عدم انتخاب مجدد ایشان به ریاست مجلس خبرگان هستم وهنوز شور وشعف حاصل از شنیدن خبر آن را به جای حس وتجربه نداشته دوران جنگ وروز بزرگ پس گرفتن خرمشهر دردلم نگه داشته وهراز چند گاهی مزمزه می کنم وسایر نوشته هایی که اثبات می کند قلمم نه ترسی از نقد ونکوهش او وامثال او داشته ودارد ونه وام وبهره ای اما فکر می کنم این روزها که کشتی انقلاب تمام امواج ریز ودرشت دریای استکبار را پشت سر گذاشته و گروه کثیری از انسانها را دارد درساحل نجات بشریت پیاده وگروهی دیگراز ملتها را سوار می کند تا به سرمنزل سعادت برساند در ایام وقرنی که امت اسلامی ایران به گفته رهبرفرزانه خود نه تنها دردوران شعب ابی طالب نیست که در دوران خیبر خود بسر می برد در این روزها وماهها که ملت قهرمان وهمیشه در صحنه ایران اسلامی با وجود همه تحریمها وفشارهای سیاسی واقتصادی علیرغم بیکاری و تورم وهزار درد وگرفتاری ،با وجود دیدن وشنیدن خبرهایی جون فسادهای میلیاردی وهزار میلیاردی وبا دیدن بعضی ازعاملین وفاسدین این جرمها در کانالهای آنور آبی که دارند راست راست در سواحل مدیترانه واقیانوس آرام ! راه می روند وپول مردم را صرف عیش ونوششان کرده وبه ریش ملت ودولت می خندند، با انتظارهای ظاهرأ تمام نشدنی در باب محاکمه عاملین اصلی فتنه88  که با گستاخی تمام در مملکت مانده وراحت وآزاد مطلب می نویسند ومصاحبه می کنند و شروط می گذارند برای برگشت خود به دامن نظام! در چنین روزهایی این ملت مقاوم وآگاه با اشتیاقی وصف نشدنی به صحنه می آید وبرگ افتخار دیگری به نام خود وبه پای نظامش می زند وانتخابات مجلس دهم را رقم زده وبی صبرانه انتظار برگزاری دور دوم آن را می کشد با وجود این ملت واین نظام در این روزها بهتر نیست هاشمی وعهد وعشیره نامشروع و غیر منتخب وغیرانقلابی وغیر مردمی اش را به حال خود گذاشته ووقت وانرژی وجوهر پاک وناب قلممان را صرف رسیدن به آرمانهای انقلاب وامام وملتمان کنیم شمار آنها که در طول این سی وسه سال ازقطار انقلاب پیاده شدند کم نیست ونامشان نیز در دوران خود کوچک وکم اهمیت نبوده اما چرا زود رفتند از یاد وخاطره ملت؟! چرا همه با برده شدن نام آنها جمع می کنند خودشان را وهمه زور وقدرت استدلالشان را هزینه می کنند تا ثابت کنند با فلان مسئول سابق که حالا منافق وتوزرد از آب درآمده نسبت و رابطه ای نداشته وبه قول معروف عکس یادگاری ندارند؟ کار و وعده خداست واین قسمت وسرنوشت آنهاست که با احکام خدا در زمین به مبارزه برمی خیزند واین از ابتدای خلقت عالم بوده وتا انتهای آن خواهد بود اگرچه این تقدیر الهی را نمی شود ونباید توجیه سکوت در مقابل بی عدالتی وظلم آنان کرد اما دلیلی هم نمی شود ما با توجه افراطی وبیش از حد به کسی که تقدیر الهی در همین دنیا ودر حالی که هنوز در قید حیات است او را که زمانی دنیا می شناختش وبه حسابش می آورد بزرگ کرده وبه او قدرت واعتبارخبری ورسانه ای دوباره بدهیم شاید اگرجوانان عجول وبی طاقتی چون ما دوران منتظری را درک کرده وصاحب قلم بودیم هنوز او وتفکر انحرافی او را بعضی در داخل وخارج به حساب می آوردند اما دیدید چگونه امام خمینی با بصیرت خدایی خود والبته همراهی وصبوری ملتش بدون هیچ جنجال وسر وصدایی تنها با یک نامه وچند خط غائله را خواباند،جانشین رهبر،قائم مقام رهبر کم مقام ومنزلتی بود؟ غیر از درجه روحانیت وجایگاه حوزوی ایشان ولی آب از آب تکان خورد؟ جبهه منافق در داخل وخارج با هیاهو وعظمت رسانه ای خود که آنروزها حتی ما این صدا وسیمای فعلی را هم نداشتیم وخبرنگاران بی بی سی وسی ان ان راست راست در خیابانها جولان می دادند ومصاحبه می کردند توانستند این نام وشخصیت را که با عزلشان تمام وکمال در اختیارمقاصد شومشان بود به صحنه سیاست جمهوری اسلامی برگردانند؟ نه، محوطه ودامنه محبوبیت ایشان مثل خط تلاطم اقیانوس در هنگام آزمایش بمب هسته ای به طرف مرکز که منزل شخصی ایشان در نجف آباد اصفهان بود به سرعت چند ساعت وحتی چند دقیقه پیش رفت ونام ویاد ایشان در همان جا تا آخرین لحظه حیات ماند وبیرون نیامد واز این به بعد هم بیرون نخواهد آمد.

 برای پیشرفت وتوسعه همه جانبه امتمان سوت قطار را سالهاست که ناخدایمان کشیده،بیایید جمع شویم زیر پرچه سه رنگ مقدسمان در یک صف وتحت یک فرمان که فرمان را سالهاست رهبرمان هرسال در اول سال ودرست ثانیه ای پس از تحویل سال می دهد تا جای بهانه ای برای ما نماند ولله فردای قیامت ازقلمهای من وشما می پرسند چقدر طبق شعارهای صاحبت زیر پرچم اسلام ودر خط رهبری نوشتی وچقدردر باب سوژه ها ودنبال جذاب ومخاطب پسند نوشتن بودی بنده البته هیچ وقت جسارت نکرده وخود را قاطی این جماعت هنرمند متعهد وآگاه وصاحب قلم نمی دانم اما می دانم که گاه بخصوص در انسانهایی که به نوشتن روزانه و روزنامه عادت وشاید به نوعی به آن محکومند این مشکل حاد پیش می آید که چه بنویسند واز که وچطور بگویند که خواننده همیشگی را از دست نداده ومطلبشان جذاب از آب دربیاید،به روز باشد از قافله وهم قطاران در نگارش واشاره به فلان موضوع واتفاق جنجالی عقب نیفتاده وخلاصه سررشته کلام ومخاطب را از دست ندهند اما برادر وخواهر عزیز مسئولیت این قلم خیلی سنگین تروارزش معنوی آن خیلی بالاتر از آن است که بدون هدف وتنها برای نوشتن والبته زیبا نوشتن با آن مشق می کنیم قلم وفرصتی که من وتو امروز بدستمان رسیده قطعأ خوب می دانی که اگر شهیدان وبزرگانی چون آوینی که او فقط نمونه ای از خروار این جماعت بهشت رفته است بودند حاشیه وستون سمت چپ پایین صفحه های درونی هفته نامه ای را هم برای ما نمی گذاشت که خواننده ومخاطب جای خود دارد این قلم را روزگاری نه البته خیلی دور که سالهای دفاع مقدس رزمنده ها وبسیجی های جان بر کف امام که هرکدامشان برای خود مهندس وپزشک وفیزیکدان وکارشناس علوم انسانی والهی بودند پشت خاکریزهای جبهه با لبان تشنه با آن وصیت نوشته اند برای ما ودر اکثر قریب به اتفاقشان بک پند ومطلب مشترک است راه امامتان را ادامه دهید وتنها پا جای پای او بگذارید که غیراز جای پای او مین است ونابودی اما آوینی چگونه شد سید شهیدان اهل قلم که نه جنجال می کرد ونه سرو صدا ونه نام می برد از نامهای پر مدعایی که قطعأ در بینش الهی و ماورای دنیاییش آنها را شناخته وعاقبت آنها را پیش بینی کرده بود درنوشته های انسان ساز ومکتبی اش که با همین قلم وهمین زبانی که من وتو امروز با آن تکلم ونگارش می کنیم با همین سی ودو حرف زبان فارسی بی مهمات وپشتیبانی یکه وتنها به دل دشمن و مکتبهای ضدخدایی وضدبشری آنها می زد وآنها را رسوا وناکام می کرد آنروزها حتی وبلاگ وسایتی نبود ومنو تو هم سنمان قد نمی داد که پای اینترنت نشسته وبا کامنتی لااقل پشت گرمش باشیم وخسته نباشیدی برایش بفرستیم اما او نوشت برای من وتو ونسلهای بعد از من وتو ورفت وحتی موقع خواندن آنها صدایش آرام بود اگرچه همه این بهشتیان و مردان خدا که فقط سرباز امامشان بودند وبه این تنها اسم ورسم خود افتخار می کردند در جایی ودورانی بودند واز جایی می گفتند ومی نوشتند که آرام ترین صدایش صدای نارنجک بود وآرپی جی.
|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در شنبه نوزدهم فروردین 1391  |
 مدیر شبکه دو ! سینهای سفره ما کو ؟!
 

امسال خوشبختانه فرصتی شد تا شب آخر سال دقایقی را پای تلوزیون سپری کنم. تدارک وتهیه شبکه های مختلف باور کردنی نبود،مجریان ومهمانانی که به هردلیل ویا بهانه ای کمتر فرصت دیده شدن واجرا در رسانه ملی را به مردمشان می دهند،دکورهای چشمگیر،موسیقی های شاد ومتنوع وخلاصه همه آمده بودند تا در مراسم پیشواز تحویل سال نو کاری کرده ودل مردمشان را شاد کرده وآنهایی را که احتمالأ هنوز با رسانه ملی قهرهستند و قصد نشستن پای سفره هفت سین ملی را ندارند به سر سفره بازگردانند که دراین مورد فکر می کنم هرکسی مثل من دقایقی از برنامه های شبکه دو را دیده باشد فکرکانال عوض کردن وچشم برداشتن از صفحه تلوزیون هم به ذهنش راه نداده وقتی مجری احسان علیخانی با کت وشلوار فیستوالی اش باشد آن هم نه علیخانی که پارسال و پیارسال هراز گاهی می دیدیم! و قرار باشد کنسرت زنده رضا صادقی با هنرنمایی گروه رستاک واجرای زیبای مجید اخشابی در برج میلاد پخش شود وگپ وگفت با مهمانان ویژه و... معلوم هست کسی دیدن این برنامه ها را از دست نمی دهد حتی اگر آنکس پدر دوتا بچه خردسال وبازیگوش مثل من باشد!

همه چیز خوب ولذت بخش پیش می رفت و اجرای زنده رضا صادقی به همراه دوستی که حداقل من نمی شناختمش اگرچه با کلی تعریف وتمجید از همدیگر وتقدیم وتعارف به هم به پایان رسید ولی به خاطر نو بودن و جوان پسند بودن این برنامه جا دارد از مدیران این شبکه تقدیر وتشکر کرد که اجازه ندادند تنگ نظری،تعصب بیجا و کج سلیقه گی سالهای قبل مخاطبین ما را بخصوص جوان ترها را در این اوقات خوش از صدا وسیما جدا کند. اجرا که تمام شد وپخش دوباره به استودیو برگشت مجری شروع کرد به حال واحوال پرسی با مهمانان واول از آقای هومن سیدی شروع کرد ایشان که ظاهرأ جدی وبا وقار بودن را با ناراحت وغمگین بودن اشتباه گرفته بود شاید هم هنوزازژست نقشی که احتمالأ قبل از آمدن به استودیوشبکه دو در حال بازی در آن بوده در نیامده بود اگر اینطور بوده پس احتمالأ وقت نکرده گریم و لباس بازیگری اش را هم عوض کند!(این هم ازآثارسوء کم تجربگی ناشی ازشرکت نکردن در برنامه های زنده تلوزیون است؛قابل توجه سایر هنرمندان ومشاهیر ومحبوبین) در جواب سوال مجری که پرسیده بود خوب هستی؟ گفت: نه! وبعد آهی کشیده ونسبت به فیلم جدایی نادر از سیمین که باعث جدایی خیلی ازهنرمندان وفعالان عرصه سینمای کشورمان ازبطن مردم وجامعه شد(به دلیل حمایت تاسف بار از تولید این اثرحقیرانه)،عرض ارادتی کرده واز تریبون رسانه ملی به عامل این جدایی که جایزه وتقدیروتشکرش را قبلأ از صهیونیستها گرفته بود،تبریک گفت همزمان مجری هم در اقدامی احتمالأ خودجوش وبا حالتی کاملأ طبیعی وچهره ای حق به جانب در تایید کلام آقای بازیگر از به اصطلاح موفقیت فیلم مزبور وبازی ودیالوگهای آن با آب وتاب زبان به سخن گشود وبعد مهمان بعدی وبعد حرفهای بعدی و... همینطور که سرم را پایین انداخته ودر فکرفرو رفته بودم دلم از عمق درون خود داشت می سوخت از اینکه عزت وآبروی نظام و مملکتم توی رسانه ملی خودمان، سر سفره هفت سین خودمان به این راحتی ودر مقابل چشمان میلیونها ایرانی آزاده با غیرت و وطن دوست باید از بین برود داشتم به این فکر می کردم که این آدمهای به ظاهرخوش تیپ وبا مرام واحتمالأ محبوب که در عالم هنر شاید برای خودشان ستاره ای هم باشند اصلأ موضوع وسوژه بهتروزیباتری ازسال نود به ذهنشان نیامد که قبل ازجایزه اسکار یا حتی بعدازآن به عنوان دومین وسومین وچهارمین و...اتفاق بزرگ ازآن نام ببرند پیش خودشان فکر نکردند که شایدعلی احمدی روشن خردسال هم ممکن است به همراه مادر ومادربزرگ وپدربزرگ پای برنامه های سال تحویل نشسته باشد تا کمی ازبارغم واندوه فقدان پدرش کم کند آنوقت بچه است دیگر آن هم بچه شهید مصطفی احمدی روشن نخبه ودانشمند کشور،کنجکاو می شود می پرسد مادر! جدایی نادر از سیمین چگونه فیلمی است که جایزه اسکار برده؟ اصلأ چرا نادر از سیمین جدا شد؟! جدایی آنها مثل جدایی شما از پدر شهیدم بود؟! سیمین هم مثل شما قبل ازازدواج وجواب بله دادن به نادرمی دانست یک روزی از نادر جدا می شود؟! جداییشان به جدایی کدامیک از شهیدان هسته ای وجنگ تحمیلی وشهدای وحدت وترور هموطنش شباهت داشت؟! اصلأ جدایی چه معنایی دارد در مملکتی که معتقد به زندگی پس از مرگ وحیات ابدی است؟ حالا چرا این جدایی اسکار گرفته؟ چرا جدایی پدر من، پدرقشقایی،پدران بچه هایی که قبل ازپدرمن شهید شدند اسکار نگرفت؟ چرا اصلأ تا حالاهیچ فیلم وهیچ بازیگر وهیچ هنرمندی از ایران اسکار نگرفته بود؟ اسکار را که می دهد؟ کی می گیرد؟! کارپدر من بزرگتر بود یا کار اصغر فرهادی؟ پدر من جهانی شد یا اصغر فرهادی؟ کدامیک آبرو وافتخارنظام ومملکتم شدند؟ پس چرا اسمی از پدرم وهمرزمانش سر سفره هفت سین امسال تلوزیونمان نیست؟ پارسال که شهید علی محمدی وشهید شهریاری رفته بودند اسمی ازآنها بود توی سفره هفت سین تلوزیونمان؟ پیارسال چه؟ اگر پدر من شهید نشده بود کسی اورا مثل اصغرفرهادی می شناخت؟ در کوچه وبازارازاو امضاء می گرفتند؟ اگربه سفرفرنگ می رفت تا اختراعی،هنری ویا حقی از من ومملکتم زنده کند با کراوات می رفت یا از زیر قرآن رد می شد؟ دربرگشت چند نفربه استقبال پدرم می آمدند؟ چندنفر تحسینش می کردند؟ چند نفر حمایتش؟چندنفر به وجودش افتخار می کردند؟ چند نفر بودند اصلأ کل عوامل تهیه وتولید جدایی نادر از سیمین؟ اندازه تعداد جوانان شهید اصفهان در روزتاریخی بیست وپنج آبان شصت ویک بودند؟ عرق چه؟! منظورم اینست که برای تولید این اثرکه دل بعضی برایش غش می رود کل گروه اندازه یک بچه بسیجی درشب بیست ویک رمضان سال شصت ویک در منطقه عملیاتی شلمچه در شرق بصره عرق ریختند؟ خون چه؟ خدای نکرده خونی هم از دماغ کسی آمد؟ اتفاق است دیگر بلاخره حین کار ممکن است پیش بیاید،بعضی ها که اینقدر در نقش وگریم و دیالوگ غرق می شوند که کارشان به بیمارستان وسرم می کشد،راستی بازیگرهای جدایی نادر از سیمین هم مثل اکثرهنرپیشه ها عینک دودی می زنند؟ موقع استراحتشان صندلی تاشو دارند وآفتابگیر که پوستشان نسوزد؟ سرویس رفت وبرگشت وپذیرایی و... چطور؟ حتمأ همه اینها خوب بوده که جدایی توانسته قلاده جایزه جهانی را ازگردن کلفت هالیوود جداکرده وبه گردن کارگردانش بیاندازد! در کل وتا حالا خداییش هالیوود بهترفیلم ساخته یا اصغرفرهادی؟ فیلمهای هالیوود را کجا باید دید ؟ فیلمهای اصغر فرهادی را کجا؟ جایزه اسکار بهتر است یا سیمرغ فیلم فجر؟ این دو جایزه را می شود همزمان به یک اثر داد؟ اگر اینطور شود یعنی هم فجری ها نظرهالیوودی ها را قبول دارند هم هایوودی ها فجری های ما را؟ اصغر فرهادی کدامش را بیشتر دوست دارد؟ به کدامش بیشتر افتخار می کند؟وزارت فرهنگ ومسئولین سینمایی خودمان کدام را بیشتر می بسنددند؟ کدام بیشتر ته دلشان می نشیند؟فیلم است که می گویند این یک جایزه هنری است،سیاسی اش نکنید؟ اگر اینطور است مگر ایهود باراک ووزیرخارجه رژیم صهیونیستی منتقد وکارشناس فیلم وسینمایند که از تولید این فیلم واکران آن در سینماهای سرزمینهای اشغالی حمایت می کنند؟

مادر اگر جوابی نداری بیا برویم بخوابیم اینطوری لااقل صبح زودتر از خواب بلند می شویم سفره هقت سین خودمان را می چینیم یادت هست بابا همیشه موقع سال تحویل عجله داشت زودتر روبوسی وتبریک عید را بگوید که بنشیند پای حرفهای آقا؟ ببیند آقا آن سال را چه می نامند وچه شعاری می دهند تا برنامه ها واهدافش را با آنها هماهنگ وهمسو کند حالا من وتو هم نباید اجازه بدهیم کج فهمی وبدسلیقگی وآلزایمرخودخواسته وناخواسته بعضی ها ما را ازهدفها وآرمانهای بزرگمان که ادامه راه وسفارش پدرم بوده دور کند بیا برویم برای سلامتی آقا وطول عمر ایشان دعا کنیم ما خیلی کار مانده روی زمین داریم که باید انجام بدهیم بگذاراین هنرپیشه ها هم کارشان را بکنند حداقلش اینست که گاهی گوشه لبخندی روی لبان مردم می نشانند بگذار دعا کنند وملتمسانه ومبهم با ژست آزادگی وآزاده خواهی از سیاستمداران بخواهند که دنیا ومردمش را به حال خود رها کنند تا همه در صلح وآرامش زندگی کنند حداقلش اینست که شاید این حرفها به گوش حاکمان ظالم وجاهل سعودی برسد ولااقل اجازه بدهند زنانشان هم مثل مردها پشت فرمان ماشینهای آمریکایی شان بشینند یا دست از سر مردم بحرین وسوریه ولبنان وعراق بردارند شاید این دعاها مستجاب شد وسیاستمداران اروپایی که مساوی ثروتمندان وصاحبان صنعت وسرمایه در آنجا هستند جز آزادی باروکاواره به ملتهای مظلومشان حق بیان این ساده ترین واولین حق از حقوق بشررا بدهند حق عقیده،حق حجاب،حق دانستن وانتخاب مسیرهزینه مالیاتهای سنگینی که می پردازند،حق آزادی وجمهوری.

راستی امسال را رهبرمان سال تولید ملی وحمایت از کاروسرمایه ایرانی نامیده اند کسی می تواند به من بگوید فیلم جدایی نادر از سیمین و اصولا تولید چنین آثاری وکلأ صنعت سینمای فعلی ما درپی تحقق شعار امسال رهبری هستند یا نه؟! در سالهای گذشته به چه میزان دراین مسیر گام برداشته اند؟ اصلأ به آن فکر می کنند،دنبال راهکارها وخط مشی های مناسب برای تحقق آن هستند ؟

|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در شنبه پنجم فروردین 1391  |
 
 

تا ابد پایدار ارزشهای انقلابیم                         از نسل مدرس وشهید آیت زمانیم

که می گوید:زمانی بود وداشت مکانی؟!            با احمدی روشن ها شهادت تازه شد در معانی

از نیل تا فرات همهمه در همه جاست               انقلابها را ببین ! شعارها آشناست

بیداری، بیداری اسلامی است                       الگویش جمهوری اسلامی است

ما پایدار ارزشهای انقلابیم                          تا زنده ایم در خط انقلاب وامامیم

 

|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390  |
 9 دی
هو السمیع و البصیر

 

 

* علل وعوامل شکل گیری جریان فتنه

فتنه ای که در سال 88 پس ازاعلام نتیجه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری رخ داد براساس یک دروغ بزرگ وآشکار به نام "تقلب" طراحی شد تا از طرفی نظام وساختارانتخاباتی سی ساله آن ونهادهای اجرایی ونظارتی همچون وزارت کشور،ستاد انتخابات وشورای نگهبان را به بازی گرفته ومخدوش کند واز طرفی مجال وفرصتی برای شادی وبهره برداری احسن از این رویداد بی سابقه در تاریخ جمهوری جوامع بشری را به نظام اسلامی ما ندهد.اگرچه طراحی وابداع این شیوه حکومتداری وبدست گیری قدرت با نام شورش پس از انتخابات و با هدف فروپاشی از درون ساخته مغزها ومکتب داعی حقوق بشر غربی است ودر کشور ما هم چون چند تجربه موفقیت آمیز قبل ترآن، خود این مکتبها وحکومتهای غربی پرچمدار وهدایتگر آن بودند اما به هرحال پیاده کردن موفقیت آمیز این نقشه نیاز به فراهم کردن زمینه ها و آماده سازی مهره های داخلی دارد مثل یارگیری جبهه فتنه درلایه وطبقه خواص ومشاهیر یا شخصیتها وحتی نهادها وارکان حکومتی ودرصفهای بعد اقشار مختلف جامعه بخصوص جوانان ودانشگاهیان. در انتخاب این دوگروه یک تفاوت وامتیاز ویژه باعث می شود گروه دوم به خودی خود وداوطلبانه پشت سر گروه اول قرار گیرد واین همان امتیاز شهرت،مقبولیت،محبوبیت واعتماد عمومی به گروه اول است که نیروی مورد نیاز برای گروه دوم را که در واقع سربازان فتنه وصف مقدم تخریب وشورش هستند مهیا می کند پس هرچه مهره های گروه اول بیشتر ونام آشناتر ومحبوب تر باشند در گروه دوم نیروهای بیشتری قرارخواهند گرفت البته این شگردی تازه درجمع آوری نیرو نیست کما اینکه در صدر اسلام وپس از آن درجنگهای مختلف خلفای اموی وعباسی هنگامی که حکومتی عزم جنگ یا دفاع می کرد ابتدا به سراغ سران قبایل وبزرگان هر قوم می رفت ودر صورت جلب رضایت ایشان می توانست با اطمینان روی حضور نیروهای آن قوم در لشکر خود حساب بازکند. با این توصیف برای بازبینی روند فتنه صورت گرفته به ابزار ولوازم داخلی آن در دوبخش نیروها و زیرساختها می پردازیم.

زیر ساختها :

جایگاه وامتیاز خاص بودن برخی از خواص را اغفال می کند

دراجتماعات وملتهای مختلف از گذشته تا به امروز مرسوم بوده است کسی که به خاطر یک گروه ،شهر ویا کشور فداکاری وگذشت می کند یا افتخارو امتیازی برای مردمش کسب می کند در شان وجایگاهی بالاتر ومحترم تر قرارگیرد واز حقوقی ویژه وانحصاری بهره برد تا قبل از اسلام ودر نظامهای پادشاهی وامپراطوری آن روزها این امتیازبه تدریج آنقدر پررنگ وتجملاتی شد که دیگر نیازی نبود برای خاص بودن وقرار گرقتن در طبقه بالای جامعه شجاعت ویا علم وعمل بالا و ویژه ای از خود نشان داد وکافی بود فرد از خانواده ویا نژادی خاص باشد تا به راحتی در این گروه قرار گرفته وازامتیازات بی حد واندازه خانواده سلطنتی برخوردار شود با آمدن دین مبین اسلام این تبعیضهای ناعادلانه وعمومأ نژادی برداشته شد ودر زمان حکومت پیامبر وامیرالمومنین تنها به کسانی تعلق گرفت که درجنگها جهاد کرده واز خود رشادت نشان می دادند اگرچه غیر از این دوره ها خصوصأ در زمان حکومت غضبی خلفای ثلاثه بدعت نژادپرستی وقبیله گرایی دوباره وبا شدت بیشتری احیا شد اما همان سابقه کوتاه وطعم شیرین عدالت باعث شد تا هزارواندی سال انسان در آرزوی تجربه دوباره آن بجنگد،بکشد وکشته شود. یکی از آرمانهای بزرگ انقلاب اسلامی ما احیای همین عدالت اسلامی بود واز همین رو بعد از پیروزی، رهبرکبیر انقلاب که سالها تحمل رنج تبعید وزندان را بدوش کشیده بود بجای کاخهای سربه فلک کشیده وامتیازات ویژه،حسینیه ای معقروساده را برای سکنی گزیدن برگزید با وجود چنین معیاری برای زندگی مسئولین وخواص جامعه حجت بردیگران تمام شد ومردم ایران برای اولین بار پس از دوره کوتاهی در صدر اسلام اولین وتنها ملت دنیا بودند که مسئولین وخواص جامعه خود را به طور واقعی ومحسوس درکنار خود وهم طبقه با خود می دیدند این روند چنان عینی وقابل محسوس بود که در اوایل انقلاب فرصت را بدست منافقین وتروریستها می داد تا شخصیتهای مهم وبیشماری ازخواص جامعه ما را به شهادت برسانند سالها گذشت وچرخ پیشرفت وآبادانی این مملکت به برکت وجود همین خواص وهمت وهمراهی همین مردم سرعت گرفت به گونه ای که در دهه هفتاد وخصوصأ هشتاد آحاد مردم به وضعیت مطلوبی از سطح رفاه وبهداشت وسواد دست یافتند. در این سالها که کشتی انقلاب طوفان امواج دریای متلاطم استکبار را پشت سرگذاشته ودرصافی بیکران توجهات حضرت حق به پیش می رفت دغدغه ومذاج برخی از خواص وبرخی ازمردم تغییر کرد به گونه ای که مال اندوزی به هر طریق ممکن ،رفاه طلبی ورفاه زدگی وچشم وهم چشمی گریبان خیلی از خانواده ها وطبقات مختلف اجتماع را گرفت وجامعه را به سمت مصرف گرایی و واردات کالاهای لوکس وبی ارزش سوق داد. این مشکل فرهنگی به لایه خواص جامعه هم سرایت کرد(برخی معتقدند این مرض ابتدا در خواص جامعه شکل گرفت وبعد به لایه های پایین تر کشیده شد که البته این نظریه منطقی تر است چون برای مصرف گرایی وتجمل پرستی مال وقدرت وامکانات لازم است وقطعأ این ویژگیها در طبقه خواص از محتوای کیفی وکمی بیشتری نسبت به طبقه عام جامعه برخوردار است ) وعده ای ازآنها را که عمومأ از رده های بالای مدیریتی کشور بودند وپستهای حساس ومهم را در اختیار داشتند با خود هم مسیر کرد واز اینجا رانت وپارتی وآقازادگی آغاز گردید از طرفی اقتصاد ملی که از سالها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بر پایه فروش نفت وبه صورت دولتی اداره می گردید فرصت خوبی برای مدیران سوء استفاده چی شد تا با دراختیار گرفتن انحصاری امتیازات واطلاعات ویژه، خود واطرافیانشان را به ثروتهای باد آورده برسانند کم کم روابط به بهانه های عقیدتی وامنیتی جای ضوابط را گرفت ودیری نگذشت که نظام اداری ما که درآن دوران در کوران رقابتهای ضد فرهنگی وغیرشرعی خانواده ها در تجمل گرایی وچشم وهم چشمی با حقوقهای اندک وگاه نابرابر نمی توانست پابه پای مرفهین وثروتمندان جامعه گام بردارد،فاسد شده ودر مرداب خطرناک رشوه گیری گرفتار شد دلال بازی وکارچاق کنی مثل کنه خون پاک قوای مجریه،مقننه وقضائیه را می خورد ودر چنین روندی به تدریج فاصله دولتمردان  با مردم زیاد شده به گونه ای که فاصله طبقاتی ازلایه های بالا تا پایین در جامعه شکل گرفت ودغدغه ومزاج برخی از مدیران وسیاسیون ازخدمت گزاری به ریاست وحکومت داری تغییرکرد ، اقدامات وتصمیمات مدیران جناحی و بدون در نظر گرفتن خواست وصلاح اکثریت مردم وقشر مستضعف شد. ازآن روز به بعد شرایط برای اغفال ونیروگیری فتنه گران در این بخش حساس وحیاتی ازنظام و جامعه ما آماده بود.

نخبگان انتقاد آرام و بی دردسر را به مبارزه و اصلاح وضع موجود ترجیح می دهند

با شکل گیری وتنومند شدن آشکارو لحظه به لحظه لایه های بالا ونحیف وفقیرتر شدن لایه های پایین جامعه به تدریج صدای انتقاد واعتراض نخبگان درآمد که باید فکری برای وضعیت فرهنگی واجتماعی واقتصادی مردم کرد برخی از مطبوعات وجراید وخطبا وامامان جماعات هم با تیتر کردن وصحبت کردن در این باب با منتقدین همراه شده ودر حالی که دراوایل شروع این مخالفتها،انتقادات سازنده،علمی وهمراه با راهکارهای عملی ارائه می شد وسعی در اصلاح واقعی وبه چالش کشیدن منصفانه عملکرد دولتها ومقامات داشت مدیران وسازمانهای انتقاد شونده به جای گوش دادن واستفاده کردن در مقام دفاع وپاسخ برامده و فضای انتقاد در کشور را با غبار توهین وتهمتهای سیاسی دودآلود کردند به گونه ای که هرصاحب نظری اگرانتقادی می کرد بجای گرفتن پاسخ کارشناسانه با انگ ضد دین ونظام بودن روبه رو می شد واین هتک حرمتها به نحوی درتریبونها وارگانهای رسمی مقامات اشاعه می یافت که فرد یا شخصیت موردنظر را محکوم به سکوت ویا پس گرفتن انتقاد خویش می کرد ازآن طرف منتقدین هم راهی جز خارج شدن ازجاده انصاف وعدالت در مقام پاسخ وانتقاد جلوی خود نمی دیدند خلاصه اینکه بعد از گذشت چند سال این شیوه جدید ومخرب نقد وپاسخ  در تمام بخشهای مدیریتی مملکت ما نهادینه شد به گونه ای که تعریف جدید وتازه ای از آن بدست آمد واین فضای غبارآلود وناسالم را که در دوران سازندگی به بهانه یادآوری خاطرات ناخوش سالهای ابتدایی انقلاب وسابقه منافقین ومجاهدین خلق در زمان مسئولیتشان بر سازمانها ونهادهای کشور رشد ونمو یافته بود (در این دوره دولتمردان واحزاب حاکم بر دولت به محض روبه رو شدن با یک نقد واعتراض با چسپاندن تهمتها وافتراهایی به فرد یا گروه نقد کننده آنها را ضد نظام وپیشرفت مملکت می نامیدند وبدین وسیله به جای پاسخ سوال براحتی صورت مسئله را پاک می کردند بهانه این افراد سابقه وعملکرد گروههای لائیک اوایل انقلاب مثل نهضت آزادی ومجاهدین خلق بود که در آن ایام با مخالفتها واعتراضات بی جا وبی منطق خود سعی درتخریب شخصیتهای مبارز وموثروایجاد اخلال در روند کار نظام جمهوری اسلامی داشتند ) در دوره اصلاحات به حد ومرز اعلای خود رساند به گونه ای که در طول این هشت سال از نگاه هر دوجناخ مخالف وموافق تمام عملکردهای آن دولت بدون استثناء یا مفید وسازنده بود یا مضر ومخرب. خیلی ازنویسندگان و اهالی رسانه ومطبوعات داخلی ما در چنین فضایی رشد و کسب تجربه کرده و وارد عرصه فرهنگی واجتماعی جامعه شدند در چنین فضایی واضح است که یک نویسنده یا روزنامه نگار در مرحله اول استخدامی گزینش عقیدتی می شد وبعد تست نویسندگی وروزنامه نگاری وعملأ کار برای این قشر از نخبگان جامعه که با در اختیار داشتن مخاطب وفرصت اطلاع رسانی وارتباط با مردم می توانستند بسیار مثمرثمرباشند سخت وگزینشی شد در این بین صداوسیما تنها نهادی بود که با مدیریت فراجناحی و ملی چشم امید نظام وجامعه برای ایفای نقش متولی وهدایتگراخبار واطلاعات راست ومنصفانه بود که متاسفانه همین امتیاز وامتیازاتی چون زیرنظرواداره دولت نبودن وممنوعیت ورود بخش خصوصی به حوزه فعالیتی اش بهانه ای برای مخالفین شد تا جایگاه واعتبار آن را در بین مردم خدشه دار کرده وبا وجود کاستیها وبرخی اعمال سلیقه های غیرکارشناسی وغیرهوشمند در حوزه کاری خود زمینه برای ورود شبکه وبنگاههای خبری بیگانه از طریق ماهواره واینترنت آماده شود.اقبال وتوجه مردم وجامعه به مطبوعات ورسانه های داخلی هرروز کمتر می شد وفرصت برقراری ارتباط ودادن اخبار واطلاعات بدست کانالهایی می افتاد که نه نظام بر آنها مدیریت وتسلطی داشت ونه آنها خود را دلسوز و وامدارحکومت می دانستند. شکاف عمیقی که طبقه خواص را فرسنگها ازمردم جدا کرده بود برای پیشبرد اهداف رسانه ای وتبلیعاتی خود در داخل کشور از بین نخبگان جامعه یارگیری کرد به گونه ای که این قشر موثر و مورد اعتماد وگاه محبوب مردم یا درجهت تایید عملکرد وپیشبرد اهداف سیاسیون و دولتمردان قدم بر می داشتند ویا به کلی منزوی شده واز امکان انتقاد ومخالفت در جامعه محروم می شدند در چنین وضعیتی نخبگان بقای جایگاه پر آوازه وخوشنام خود را منوط به انتخاب یکی از دوراه همگام شدن با موج ویا ساکت شدن در برابرخلافها وبدیها می دیدند.

  حریفی که قاعده بازی را رعایت نمی کرد

خیلی ها براین عقیده اند چالش در انتخابات 88 حاصل اختلافات وکینه هایی بود که چهارسال قبل تر از آن در انتخابات 84 شکل گرفت.ریشه این کینه واختلاف چه بود ؟! واضح است اگر در انتخابات 84 هرنامزدی غیراز آقای احمدی نژاد پیروز می شد این کینه ها شکل نمی گرفت اما چرا در بین این همه نامزد از همه طیفها وگروهها فقط ایشان مورد کینه ودشمنی قرارمی گرفت؟به جرات می توان گفت که آقای احمدی نژاد تنها نامزد واقعأ مستقل وجزو هیچکدام از دسته ها و گروههای سیاسی فعال ونام آشنای تا آن روز مملکت ما نبود. مملکتی که پس از پیروز ی انقلاب اسلامی در آن و در تمام دوره های قبل قوه مجریه ومقننه را بین دو جناح معروف وبه اصطلاح آن روز چپ وراست تقسیم و واگذار کرده بود . امری تقریبأ شبیه نتایج وسابقه انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحده با یک تفاوت که این تفاوت قطعأ در بخش خواص وسیاسیون ما نبود بلکه در ملتی بود که از ابتدا برای شکست تمامیت خواهی ومبارزه با انحصارطلبی ونابرابری وتبعیض به میدان آمده بود وبرخلاف تصور برخی از خواص اصلأ قصد خالی کردن میدان ویا ناامید شدن وپذیرش شکست در این مبارزه را نداشت و احمدی نژاد تنها چهره ای بود که می شد امید داشت در صورت پیروزی خود را وامدارهیچ کدام از لایه های بالا وخواص ونخبه جامعه نداند کمااینکه با شناختی که لایه های بالای قدرت وحاکمیت در دوره ریاست ایشان بر شهرداری تهران از وی و عملکرد ومواضعش کسب کرده بودند او را فردی مصردر راه مخالفت وانتقاد از خود وعملکرد ومواضعشان می دیدند پیش بینی ای که کاملأ درست از آب درآمد ودر این زمینه کارنامه دوره اول ریاست جمهوری ایشان حاوی اسناد فراوانی از چالشهای پیش آمده برای این طیف است.طیف وطایفه ای که برای برداشت از بیت المال ومصرف آن درمسیر دلخواه تا آن روز هیچ مانع جدی جلوی خود ندیده بودند وازاین قضیه آنقدر گذشته بود واستمرارپیدا کرده بود که کمتر ذهن خوشبینی به انقراض ومخالفت با آن امید می بست.

آری حریف در عمل هم روزنه وچشم امید قدرت طلبان را در شریک شدن وباج دادن به آنها بسته بود وبه شکل جدی در مقام منتخب ملت ورئیس قوه مجریه به مبارزه با آنان روی آورده بود.

انتخابات 88 تبلور شیوه های جدید تبلیغات انتخاباتی در نظام جمهوری اسلامی

به راه افتادن کاروانهای تبلیغاتی با هیاهو وشادی در خیابانها با حضورپرتراکم جوانان وخانواده ها تا پاسی از شب در اقصی نقاط کشور وحتی در شهرهای کوچک،استفاده بیش از حد وفراگیر از فضای دیجیتال از طریق ایمیل وپیامک،استفاده اختصاصی ونمادین از رنگها وپرچمها،برگزاری مناظره های رودررو و دوطرفه بین نامزدها و ... با نمود چنین ویژگیهایی در انتخابات اخیر در ظاهر ودر ذهن عده ای که ظرفیت نظام وتدبیر وقدرت مدیریتش را به درستی نمی شناختند این تصور بوجود آمد که اداره وضع موجود ازکنترل خارج شده وبدست جوانانی افتاده که غالبأ بدلایل بیشماری که مجال شرح آن در این مقاله نیست بدنبال گذراندن اوقاتی خوش وداشتن توجیهی برای ماندن تا دیروقت در خیابان هستند اما در باطن این شناخت دقیق نظام از مردم وتحلیل وتدبیر در اوضاع بود که ایام انتخابات را درهنگامی که بسیاری ازکارشناسان داخلی وخارجی معاند آن را به کسادی وبی انگیزگی حضور مردم تعبیر می کردند چنین با نشاط وپرحرارت سازد واگر خیانت وهمکاری فتنه گران داخلی با طرحها ودستهای شوم خارجی همراه نمی شد وفتنه پس از انتخابات صورت نمی پذیرفت این حضور ونشاط با شدتی دوچندان در لایه های مختلف اجتماع جاری شده ودر مسیرحرکت وتعالی نظام ما در عرصه بین المللی تداوم پیدا می کرد. به هر صورت این خیال باطل در آن مقطع سرابی بود برای تشنگان قدرت وشهرت تا با تکیه برآن در بیابان توهمات خود نقشه رسیدن به آب وگرفتن ماهی را ترسیم کنند. آنها اگرچه در مقطعی وبخصوص در روزهای ابتدایی پس از اعلام نتیجه توانستند با برانگیختن احساسات عده قابل توجهی از این جوانان واغفال آنان خیابانهای تهران را شلوغ کرده واهداف فتنه را تا حدی پیش ببرند ولی دیری نگذشت که چهره پلید ومقاصد شوم سران وهدایتگران داخلی وخارجی آن برای این عده وخانواده ها روشن شد وبه تبع آن نه تنها خیابانها از همراهی مردم با آشوبگران خالی وخلوت شد بلکه چندین باردر روزهای پس از آن همین مردم برعلیه آنها واعمال مجرمانه شان به خیابانها آمده واز قوه قضائیه درخواست پیگیری ومجازات آنها را کردند نمونه چنین روزهایی نهم دیماه همان سال است که بی شک تاریخ توان کتمان حضور میلیونی وسرتاسری آحاد ملت ایران را در مخالفت وطرد فتنه گران نخواهد داشت.

 

نیروها :

گروه اول :

مردم عادی ، جوانان و دانشجویان

مردم عادی سه دسته اند؛ دسته اول اخبار ومسایل سیاسی اجتماعی را روزانه از طریق رسانه ها ومطبوعات داخلی وخارجی دنبال می کنند وچون در این زمینه علاقه مند وصاحب مطالعه اند تا حدود زیادی بر مسایل اشراف داشته و حرکتها وشخصیتها را هم در ظاهر وهم در باطن می شناسند . در کشور ما پس از پیروزی انقلاب اسلامی که به برکت حضور آگاهانه همین مردم رخ داد وبه خاطر تفکر ونگاه مذهبی ومعنوی ما به حکومت در اسلام این طیف در اقشار مختلف جامعه با درصد بالایی از حضور وشعور در مسیر مثبت وتداوم واقتدارنظام وجود دارد البته در نقطه مقابل نیزبه نسبت سایر کشورها، مخالفین ومعاندینی که در لایه های مختلف جامعه ما زندگی می کنند واز افراد عادی محسوب می شوند ازدرک و قدرت استدلال قوی تری نسبت به چنین گروههایی در دیگر کشورها برخوردار هستند. دسته دوم کمی علاقه مند وتا حدودی اخبار مهم را دنبال کرده اما قدرت تشخیص حق از باطل را به تنهایی نداشته وغالبأ از دیگران تاثیر می گیرند. اما دسته سوم افرادی هستند که هیچ علاقه وانگیزه ای به واردشدن در حوزه سیاست وامور مملکت داری از خود نشان نمی دهند،این افراد شامل دو گروهند یک گروه مذهبی ومعتقد به آموزه های دینی اما با باور جدایی دین از سیاست واعتقاد به ناپاکی آن و یک گروه غیر مذهبی ولاقید که آنها نیز از همین رو واکثرأ به همین بهانه یعنی جدایی دین از سیاست در انتخابات ومشارکتهای  ملی ومردمی شرکت نمی کنند جالب است که نمونه همه این گروهها در دوران صدر اسلام خصوصأ در زمان امامان معصوم ومظلوم ما وجود داشته اند که در دوران خلافت وامامت امام علی (ع) به دلیل اینکه ایشان تنها امامی بود که برای مدت کوتاهی به عنوان امام مسلمین امامت وحکومت را همزمان وتوامان در دست گرفت وجود وحرکت یکایک این گروهها ملموس تر وقابل مشاهده وتحلیل است. درانتخابات اخیر نکته جالب توجه حضور پرشوق وانگیزه گروه سوم بود که با بررسی علل وانگیزه های حضور آنان می توان به نتایج قابل ذکری در زمینه علل پیدایش فتنه دست یافت. دراین بین جوانان ودانشجویان که اکثرأ کم تجربه وشناخت کمتری نسبت به سابقه وعملکردهای گذشته سیاسیون وجناحها داشتند در هر سه دسته فوق دیده می شوند آنها در گام اول ودر سنین پایین تردر چنین موضع گیریهایی تحت تاثیر خانواده واطرافیان خود قرار می گیرند اما کم کم که بزرگتر می شوند ودر اجتماع وارد شده ومطالعه بیشتری می کنند به جهت گیری وبینش موردنظر خود می رسند اما در خیلی از اوقات بدلیل پایین بودن حداقل سن رای دهندگان ، در درصد قابل توجهی از این قشر بخصوص رای اولی ها این اتفاق هنوز نیفتاده بنابراین آنها در حالی پای صندوق رای حاضر می شوند که کمترشور نتیجه را می زنند وبیشتر بدنبال تجربه کردن این حس وشاید احساس بزرگی واجتماعی بودن هستند.

مخالفین و موافقین نظام؛

 هردو وهمیشه در پای صندوق های رای

نکته مشترک در هر سه گروه  ذکر شده از مردم عادی وجود هر دوطیف نظری مخالف وموافق با نظام جمهوری اسلامی در همه دوره های انتخاباتی برگزار شده است اگرچه فاصله وترکیب کمی جمعیت این دو طیف قابل قیاس با هم نیست اما نکته حائزاهمیت میزان درصد حضور این دو است که توانسته کفه ترازو را به نفع جناحها وکاندیداهای حاضر بالا پایین کند.در ابتدا ممکن است این مسئله به ذهن آید که مگر همه کاندیداها وجناحها در چهارچوب قانون اساسی واز فیلترشورای نگهبان قانون اساسی نمی گذرند پس حضور مخالفین ومعاندین در پای صندوقهای رای چه هدف وانگیزه ای می تواند داشته باشد با چنین فرضی باید نتیجه گرفت که درنظام ما تنها موافقین ودرصدی ازبی طرفین جامعه حاضر به شرکت درانتخابات وتعیین سرنوشت خود می شوند برای رد این نظر ودر جواب آن ، دو دلیل روشن آورده می شود اول اینکه در هر مجموعه ای چند نفری از انسانها بینش افراد،نوع نگاه آنها در مسایل اجرایی وسلیقه ها متفاوت است وهمین تفاوت بهانه وانگیزه خوبی برای حضور و ملاک انتخاب  برای هر دو طیف مخالف وموافق است در جنین روندی واضح است که موافقین و طرفداران نظام یکی از اولویتهای انتخاب خود را به پایبندی هرچه بیشتر از اصول وارزشهای اساسی نظام اختصاص می دهند وبالعکس مخالفین نامزدی را برمی گزینند که نسبت به این اصول منتقد ویا حداقل مصر ومقید نباشد  در نظام نوپای ما با اینکه تنها سی سال از عمرپر برکت آن می گذرد اما در انتخابات مختلف این حضور وتاثیر آن در نتیجه انتخابات تجربه شده است همین تجربه درده دوره انتخابات ریاست جمهوری به خوبی این موضوع را آشکار می کند که رنگ وجنس آرای مردم تاثیر چشمگیری از فضای سیاسی فرهنگی جامعه وعملکرد دولتهای قبلی می گیرد البته این مسئله در سایر کشورها وحتی جوامعی که در آنها مردم بنا به دلایلی از جمله شیوه موروثی واختصاصی بودن حکومتداری کمتر انگیزه حضور در انتخابات را دارند نیز رخ می دهد مثلأ درکشور آمریکا قرنهاست که رئیس جمهور تنها از دو حزب سیاسی دومکرات وجمهوری خواه تعیین وانتخاب می شود اما با این وجود در اکثر اوقات این جابه جایی قدرت یک در میان وچرخشی بوده به طوری که معمولأ پس از اتمام دو دوره مجازبرای یک رئیس جمهور نفر بعد از حزب رقیب برگزیده شده است. دلیل دوم تاریخ وسابقه ده دوره قبل است که با نگاهی به آمار مشارکت وجنس وسن رای دهندگان وسابقه وعملکرد و مواضع نامزدی که رئیس جمهور منتخب مردم شده به خوبی این مطلب دریافت می شود که با وجود بودن همیشگی فیلتر شورای نگهبان وتضمین وتعهد نامزدها مبنی برپایبندی به اصول اولیه انقلاب ونظام جمهوری اسلامی همیشه این انگیزه حضور در دوطیف مخالف وموافق بوده واتفاقأ این انگیزه مثبت ویا منفی جواب داده وافرادی برگزیده شده اند که گاه اصلأ در خط انقلاب وپاسداری از نظام وارزشهای آن نبوده اند نمونه این افراد هم اکنون یا از کشورگریخته وبه ولی نعمتان غربی خود پناهنده شده اند یا به خاطر وجود اسناد آشکار خیانتهای مکررشان خانه نشین شده ودیگر شانس تایید صلاحیت را از دست داده اند البته واضح است که اکثریت رای دهندگان دراین دوره ها از جنس همان طبقه عام وانقلابی هستند که با احساس دین وتکلیف شرعی پای صندوق رای حاضر شده اند ونسبت جمعیت این قشرهمیشه ودر تمام دوره ها هم از لحاظ کمی وهم کیفی قابل قیاس با سایر گروهها وطبقات اجتماعی نیست اما اینکه حاصل ونتیجه رای این مردم چرا گاهأ به نقطه ای دور از خواستگاه وآرمانهای آنها که همانا آرمانها وارزشهای انقلاب است ختم شده است سوالی است که برای رسیدن به جواب آن باید با یک کالبد شکافی دقیق و منصفانه وارد فضای فرهنگی،اجتماعی ،اقتصادی وسیاسی ایام انتخابات درآن دوره ها شد به طور مثال در دوره اول وهفتم  ویژگی که نسبت به سایر دوره ها بیشتر به چشم می خورد احساسی شدن درصد قابل توجهی از رای دهندگان واستفاده ابزاری ازشعائر وباورهای دینی واعتقادی مردم وحتی استفاده ازظاهر زیبا ودیگر ظواهرورفتارهای غربی وتحریک جوانان در تبلیغات انتخاباتی نامزد پیروز است  نکته قابل توجه دراینجا صبر وظرفیت نظام جمهوری اسلامی است که مردم خود را خوب می شناسد وبا تکیه واعتماد بر رای آنها سکان مهمترین وبالاترین پستها را به منتخب آنها می دهد از همین رو یک ویژگی منحصربه فرد نظام ما در تاریخ دومکراسی در دنیا جلب اعتماد وجذب این آراء بوده وبه همین خاطر در طول برگزاری انتخابات متعدد همیشه حد نصابهایی فراتر از حدنصاب مشارکت در اقصی نقاط دنیا بخصوص در کشورهایی که ادعای آزادی ودومکراسی دارند ،داشته ایم که البته گاهی درانتخابات دوره چهارساله دوم که خود دولت نیز مجددأ کاندید بوده این حضور در یک ویا هر دوطیف رای دهندگان کمرنگ شده که این نیز طبیعی وقابل پیش بینی بوده است .

 

گروه دوم :

خواص ( شامل روسا،وزرا ومدیران ارشد ورده بالای فعلی وقبلی،احزاب ونمایندگان مجالس واعضای دیگر نهادها ومجامع رسمی)

نخبگان (شامل علماواساتید حوزه ودانشگاه،مشاهیر ودانشمندان ومراجع تقلید وائمه جماعات و اهالی رسانه ومطبوعات)

فتنه گران دراین بخش کوچک از لحاظ تعداد نفرات ولی بزرگ وسنگین از لحاظ نام وسابقه وتاثیر وشهرت بدنبال افرادی می گردند که حس برتری جویی و کسب شهرت وقدرت درآنان به گونه ای سیری ناپذیر باشد که در موقع لزوم حتی بزرگترین آرمانها وارزشها را فدای رسیدن به هدف خود کنند وچون این افراد عمومأ دارای سابقه حسن انجام کاردرپستهای مهم وکلیدی کشور و گاه حائز رای اعتماد مردم یا نمایندگانشان هستند به سختی می توان خیانت وکج روی آنها را ثابت وباور کرد بخصوص وقتی که افراد بیشتری از این طیف در گروه فتنه گران باشند. ویژگی اخلاقی دیگراین افراد دنیاپرستی ،رفاه طلبی بیش از حد ومال اندوزی است که هم وسیله ای برای توجیه  رسیدن به قدرت وجایگاه اول بوده وهم دست آویزی برای فتنه گران دراغفال و بکارگیری آنان می باشد. کینه توزی وانتقام جویی نیز گزینه خوبی برای اجرای نقشه فتنه بواسطه این گروه است که با بزرگ نمایی اختلافات وکدورتهای قبلی ودادن اخبار واطلاعات غلط وایجاد فضای سوءتفاهم ودرگیری آنان را برادامه حرکت در مسیر اشتباه خود جدی تر ومصمم تر می کند.البته چون همه این ویژگیها به اضافه سایرخصوصیات دورنی واخلاقی لزومأ درهمه افراد وجود مشترک وبه یک شدت واندازه ندارد بنابراین فتنه گران قبلأ با شناسایی روحیات واخلاق تک تک این افراد نقاط ضعف را شناسایی وبا تمرکز روی این نقاط اهداف ومسیرپیشبرد نقشه شوم خود را طراحی می کنند با توجه به اینکه مهره های موردنظر افراد خاص ونخبه جامعه هستند شناسایی و کاوش درونی آنها برخلاف تصور کار سختی نیست چرا که بخاطر داشتن پستهای بالا ومسئولیتهای بزرگ این افراد همیشه در مقابل دید عمومی ودوربین رسانه ها هستند وبا بررسی عملکرد،مواضع ورفتارهای سیاسی درمراحل و دوره های مختلف حیات سیاسی یک نظام وبا کمی کنکاش درزندگی خصوصی آنها می توان به نشانه های موردنظر دست یافت.

اولین سفر تبلیغاتی ، کی؟ ، کِی؟ و کجا ؟

هنوز بیش از شش ماه به آغاز تبلیغات انتخاباتی مانده بود که محمد خاتمی استارت سفرهای تبلیغاتی خود را از استان بوشهر زد گفته می شد این استان کوچک ساحلی در خرداد بیاد ماندنی 76 که در زمان خود حد نصاب جدیدی از مشارکت توده ها واقشار مختلف جامعه را درانتخابات ریاست جمهوری بجای گذاشت جزو جوانترین درصد حضورسنی رای دهندگان وحائزاخذ بالاترین میزان رای به ایشان بوده است اما خاتمی هنوز بند کفشش را نبسته واز خانه بیرون نزده بود که خبر اعلام کاندیداتوری میرحسین موسوی آب سردی برشوق وذوق حزب مشارکت وکاندیدای مشهورش ریخت وسفرپرامید وانگیزه آنان را ملغی کرد.سفرهای استانی جای خود را به سفرهای درون شهری یا بهتر بگوییم درون پایتختی داد وبعد ازرفت وآمدها و کش و قوسهای فراوان خاتمی انصراف خود را به نفع کاندیدای تازه وارد اعلام کرد. ابتدا و در ظاهراینطور به نظر می رسید که وی و یارانش که در پس پرده با اکراه ودلخوری از حضور موسوی در ابتدای خیزش خود بناچار متوقف شده بودند برای مدت چهارسال دیگر به اداره همان بنیاد باران اکتفا خواهند کرد اما با نزدیک شدن به ایام انتخابات چهره های آشنای دولت اصلاحات یکی یکی پشت سرکاندیدای تازه وارد حاضرشده وعملأ سند منگوله دارمقبولیت ومحبوبیت دو دوره ریاست جمهوری خاتمی را به نام او زدند در اینکه این پیشکشی فداکارگونه خواست شخص خاتمی بوده ویا درخواست شخص موسوی ویا اراده اطرافیان این دوشخص فراتر ازخواست آنها به خود جامه عمل پوشانده مطلبی است که  تا به امروز بر نگارنده پوشانده مانده وبه نظر می رسد کشف آن به شناخت بهتر این جریان وچگونگی پیدایش آن کمک می کند اما در گذراز سنجش سود و زیان این امتیاز برای موسوی سوال اساسی اینست که کاندیدایی که در ظاهربیش از دودهه خانه نشین بوده وبه قول خود مستقل وارد گود رقابت شده چطور می تواند یک شبه با جناح وافرادی که تا دیروز رقیب او محسوب می شدند ائتلاف کرده واز این مهمتربه یکباره سکان هدایت امور تبلیغاتی وانتخاباتی خود را به آنها بسپرد؟! از آن طرف حزب وافرادی که خود را وامداردولت اصلاحات وپرچمدار یک تفکر ودیدگاهی خاص در اداره مملکت می دانستند چگونه یک شبه با فردی که هم در ظاهر وهم در گفتار ادعای دیدگاه وتفکری نو ومتفاوت دارد وحتی در پاره ای از امور خط مشی ادعایی او تفاوت 180 در جه ای با بینش وسابقه دولت اصلاحات دارد،هم قدم شده به گونه ای که در خیلی از اوقات پرتحرک تروانتحاری تر ازدوره های انتخاباتی هفتم وهشتم برای پیروزی نامزد موردنظرشان تلاش می کردند. با تفکردراین سوالات به نظر می رسد حضورفعال،چشمگیر وموثر این گروه سیاسی،فرهنگی واجتماعی درعرصه انتخابات دهم با وجود نداشتن کاندیدایی از بین خود در جمع نامزدین تنها در ظاهر حمایت از کاندیدایی خاص ویا تفکر ودیدگاهی خاص برای رقابت با کاندیدای دولت نهم ویا مشارکت در اداره کشور بوده ودرباطن آنها حضور وادامه حیات خود را منوط به شکست رقیب وحاکم فعلی می دیدند رقیبی که در دوره مدیریت قبلی نه تنها حاضر به دادن کوچکترین سهم ونقشی به آنان نشده بود بلکه هرجا ردپایی از تملک غیرقانونی مادی ومعنوی آنان که ماحصل سالهای مدیریت وتسلط آنها بر منابع ملی ومدیریتی کشوردر دوره اصلاحات بود دیده بود بی درنگ از میان برداشته بود در چنین جو انتقام جویانه ای شاید هرفرد ویا مهره ای غیراز خاتمی و موسوی مقابل حریف آنها می ایستاد این لشکرمنتقم شکست خورده را پشت سر خود وگاه جلوتر از خود می دید از طرف دیگر کاندیدای مورد اشاره با قبول این پیشکشی ضمن خدشه دار کردن ادعای خود مبنی بردوربودن از گود در سالهای اخیر درعمل نیز ثابت نمود بین حرفها وشعارهایش و واقعیات ومکنونات درونی او شکافی عمیق ایجاد شده که با ظاهرشعارگونه وبهانه هایی چون اتحاد واستفاده از تمام ظرفیتها وغیره نمی شود خلاء آن را پر کرد. لازم به یادآوری است این تغییر حالات ومواضع ماهها قبل از شروع رسمی تبلیغات ودرحالی جلوی دیدگان مبهوت ملت صورت می گرفت که کاندیدای رقیب اصلی به عنوان رئیس قانونی دولت با آرامش قابل توجهی به کار خود ادامه می داد وهیچ سر وصدایی مبنی برحضور ویا عدم حضورسایررقبا از طرف های دیگر ماجرا به گوش نمی رسید. اما حزب مشارکت تنها شاخه ای اززنجیره گروههای آشوب طلبی بود که درهمان ابتدا برای ایجاد بی ثباتی وبرهم زدن نظم عمومی زیر لوای حمایت از نامزد مورد نظر خود داوطلبانه ودر اکثراوقات خودسرانه وارد میدان رقابت ناسالم انتخاباتی شده بود در میدانی که ظاهرأ هیچ محدودیت ویا منع قانونی برای تبلیغات وجود نداشت وبیشتر هدف تخریب وترور بود تا تشویق وتعریف وبرای این منظور دست چنین گروههایی در انتخابات اخیر باز بود چراکه از طرفی نامزد مورد نظرشان ظاهرأ سالها بدون پست ومسئولیتی خانه نشین ومنتقد مسایل جاری کشور بوده بنابراین انتقاد از او ومواضع وعملکردش براحتی امکان پذیر نبود خصوصأ اینکه درصد عظیمی از جوانان واجد شرایط دادن رای، دوران مسئولیتهای او را به یاد نمی آوردند از طرفی برخلاف وی کاندیدای رقیب تازه دوره چهارساله اول را تمام کرده بود واتخاذ تصمیمات وتصویب واجرای طرحهای انقلابی وجهادگونه دولت اودست مخالفین را درانتقاد وتخریب وتختئه عملکردهایش باز می گذاشت.بازماندگان نهضت منحله آزادی،مجمع روحانیون مبارز،احزاب وگروههای مخالف واپوزسیون خارج نشین ازدیگر زنجیره های این طرح شوم خارجی بودند که بیشتر از طریق کانالهای بیگانه ویا شبکه های غیر رسمی وغیردولتی داخلی اعلام موضع وبیانیه صادر می کردند.

حریفی که برای به زانودرآوردن رقیب نظام را بی آبرو کرد

درمناظره 13 خرداد هم مثل مناظره های قبلی قرار بود برنامه بحث رو درروی دو نامزد رقیب ودفاع از عملکردها وبرنامه های  آنها دنبال شود اما در همان دقایق اولیه برده شدن نام حداقل سه شخصیت بزرگ و مطرح آن روزوچند سازمان ونهاد بزرگ وملی که ظاهرأ ربطی به بحث آن شب وانتخابات نداشت وهیچکدام از این افراد وسازمانها نه تنها مستقیمأ وارد رقابت انتخاباتی نشده بودند بلکه حتی تلویحأ نیز ازهیچکدام از نامزدها حمایت نکرده بودند(واین بی طرفی حداقل در ظاهر تا آن شب ودر جامعه حفظ شده بود) از طرف یکی از نامزدها محتوای برنامه بیاد ماندنی آن شب را به چالشی جدی درحسن ظن جامعه به مدیران ارشد وسیاستمداران ودست اندرکاران نظام تبدیل کرد شبهاتی که تا آن روز نه تنها برملا نشده بود بلکه جامعه هم نسبت به آنها بی اطلاع بود ایجاد این شبهات در کوران رقابت انتخاباتی وزیر سوال بردن خدمات وزحمات سی ساله نظام ومسئولین بدون لحاظ استثناء وذکر مقدمات آن، یک شبه و در عرض فقط چند دقیقه آن هم از زبان کسی که حتی مخالفین ومنتقدین اوهم در صدق کلامش کمتر شک می کردند آب سردی بود بردلهای قرص مردم مومن ومتعهدی که در سخت ترین روزها ولحظه ها یار ویاورنظام ودولتمردانشان بودند. خشم وعصبانیتی که از هجوم سیل آسای دروغ وتهمت وعملیات ناجوانمردانه تخریب در چند روز آغازین شروع رسمی تبلیغات به رئیس جمهور دولت نهم دست داده بود به فاش ناگفته های قابل توجهی از زبان او در یکی از پرمخاطب ترین برنامه های زنده در داخل وخارج از کشور انجامید حرفهای رئیس جمهور مرهم درد و حرف دل او ویارانش بود وتوانست تا حدودی با بی آبرو کردن و انتقام گرفتن از حریف، آنها را خوشحال وآرام کند غافل از اینکه در پس این شادی وسکوت و به همین بهانه باروت آشوب فتنه88 تهیه شده ودر اختیارمعرکه گیران قرار گرفت. باروت؛(مناظره 13 خرداد) آماده، خرمن؛(شور وهیجان وصف ناپذیر وبی سابقه انتخابات88 ) آماده وحالا جرقه ای می خواست تا کشور ونظام جمهوری اسلامی را در دود شعله های آتش خود محو کند وچه جرقه ای بهترازتلقین شکست وناکامی در جوانان ومردمی که با شوق وانگیزه روزها وشبها در خیابان وخانه ومغازه به بحث ومبارزه انتخاباتی وتبلیغاتی پرداخته بودند بهرحال باروت آماده خرمن آماده جرقه هم که روز بعد از انتخابات با اعلام نتیجه وصدور بیانه های مخالفت واعتراض سایر نامزدها آماده شد اما هنوزآتش پدید نیامده وبرای این منظور حرکتی لازم بود تا جرقه به باروت وخرمنها برسد مثل مشعل المپیک که روزها وهفته ها وماهها دست بدست می گردد تا در لحظه موعود آتشکده محل بازیها را روشن کند حالا مشعل را چه کسی باید به خرمن می رساند کسی که به نسبت این کار بزرگ وماندگارواحتمالأ برای فتنه گران پرافتخارباید بزرگ وپرافتخار باشد اما بزرگ وپرافتخار نظام جمهوری اسلامی که مشعل دار سوختن آن نمی شود؟! پس بزرگ مورد نظرباید زخم خورده وخشمگین باشد مهره آماده بود وموثرترین وپرسابقه ترین مهره اجرایی تا آن روز نظام به خاطر یک حرکت اشتباه در مناظره 13 خرداد شد مهره فتنه گران آشوب طلب ومشعل دارفتنه ای که در ظاهر اگرچه در نامه معروف خود چندروز زودترخطرآن را به همگان وخصوصأ رهبرانقلاب گوشزد کرد اما در عمل نامه مورد نظرچراغ سبزوپیک رساندن جرقه به باروت وخرمن بود تا حماسه بی بدیل نظام و مردم در آتش کینه وفتنه اش بسوزد ودر تاریخ واذهان عموم جهان گم وگیج شود.

 

رقیبی که فقط برای برد وارد میدان برد وباخت شده بود

بی شک در هر بازی ومسابقه ای اگرحریف روبه روی شما آدم وشخصیت جرزنی باشد در صورت پیروزی شما براو،احتمال ناراحت شدن وقهرکردن وی بیشتر است .شنبه پس ازانتخابات یعنی فردای روز اعلام نتیجه ، کاندیدای مغلوب چهره مشهور ونسبتأ محبوبی بود که خود را هم در انتخابات مغلوب می دید وهم در مناظره 13 خرداد بی آبرو.در اینجا لازم است ریز به ریز جزئیات شخصیت اخلاقی وخصوصیات فردی کاندیدای موردنظر را که اولین ومهمترین چهره وبهانه ایجاد فتنه بود شکافته وشناسایی کرد تا به نتایج مستدل تری در مورد علل پیدایش جرزنی وقهرکردن وی دست یافت ولی از آنجا که این کار نیاز به همکاری افراد متخصص وبا سابقه آشنایی نزدیک به وی دارد در این مقاله به چند ویژگی مشهود ومهم که در طول برگزاری انتخابات وایام پس ازآن ظهور ونمودی تاثیرگذار داشت اشاره می کنیم :

مغرور : در عالم سیاست برخلاف آنچه که از اصول وفلسفه پیدایش آن انتظار می رود سیاستمداران اکثرأ حتی اگر مغرورترین افراد جامعه باشند درحوزه کاری خود بخصوص وقتی که پای منافع فردی وگروهی ورسیدن به پست ومنصبی در کار باشد معمولأ قید لحاظ این خصیصه را در تصمیات واتخاذ مواضع رسمی خود می زنند این مطلب حتی در میان طبقه عامه جامعه هم مورد پذیرش است وضرب المثل " سیاست پدر ومادر نمی شناسد" شاید به نوعی تفهیم و اقرارآن است البته این ناقض اصول وارزشهای پابرجای انقلاب ما وانقلابیون وسیاستمداران ما نمی تواند باشد کما اینکه با وجود رشد قارچ گونه چنین افراد وگروههایی در فضای سیاسی کشور ما بخصوص در دهه های اخیر هنوز نسبت سیاهی به سفیدی آن به مثابه یک سیب گندیده درصندوق میوه است.سیاستمداری که شاید دریکی ازسخت ترین و پرطلاتم ترین روزها ودوره های انقلاب سکان اجرایی ترین بخش نظام یعنی دولت را در اختیارمی گیرد چطور بیست واندی سال خانه نشین می شود وبا وجود پیشنهادات متعدد دوباره حاضر به آمدن به میدان مسئولیتهای اجرایی نمی شود؟! البته در بخشهای قبل اشاره واثبات شد که ایشان تنها در ظاهر واسمأ دور از گوی ومیدان بوده واین دو هر دو در دوره های مختلف پس ازنخست وزیری وی در اختیار ایشان نهاده شده اما نکته قابل توجه انصراف وعدم تمایل ایشان به حضور عالی تر وبا قدرت رسمی با وجود داشتن شرایط وامکانات وحتی اعلام آمادگی وهمراهی احزاب وهمقطارانش است وبرای پاسخ این سوال با توجه به درک عمیقی که از علاقه وافرایشان به تصدی دراین مشاغل پس از فتنه 88 با اعلام رای نیاوردن ایشان حاصل شد تنها یک گزینه موجود است وآن اینکه در دوره های قبل نیز این اشتیاق وتمایل وجود داشته وحس غرور و خود برتر بینی وترس از دست دادن این شهرت ومحبوبیت مانع از آمدن به میدان در وی می شده است.

خجالتی : در شب مناظره 13 خرداد کمتر انسان بالغ ایرانی پیدا می شد که پای تلوزیون وبرنامه مناظره ننشسته باشد وهمه تمام دقایق پر چالش آن را دیدند یکی ازچالشهای مهم که تا روزها وهفته ها وماهها بعد از آن زبانزد مردم ونقل محافل بود کپی پرونده ومدارک تحصیلی خانم زهرا رهنورد همسر میرحسین موسوی در دستان آقای احمدی نژاد بود نمی دانم شما خواننده محترم هم مثل این حقیر صحنه ای را که خواهم گفت به یاد دارید یا نه وباور کنید نمی دانم حسی را که از دیدن چهره موسوی هنگام پاسخ خواستن احمدی نژاد از او در باب اینکه بگویم یا نه به من دست داد یک حس واقعی بود که شما هم وحتی طرفداران موسوی هم آن را احساس کردید یا نه اما چیزی که من حس کردم سرخ شدن چهره وی وبه بته پته افتادن وی از روی غافلگیری وغیرمنتظره بودن این حرکت از حریف بود. خجالت دادن آدمی که مغرور وخجالتی است آن هم در مقابل دیدگان میلیونها هموطن و هوادار چه طعم ودر پی آن چه نتیجه ای بدنبال خواهد داشت ؟!

احساساتی : در طول ایام انتخابات وحتی هفته ها پیش از آن چهار نامزد کاندیداتوری بیش از دهها وصدها سخنرانی وسفر تبلیغاتی برگزار کردند از سخنرانی در جمع عمومی مردم گرفته تا میتینگ در دانشگاهها ، مساجد و ورزشگاهها چیزی که در اکثر این جلسات مشترک ونمود داشت احساسی شدن فضا در پاره ای از اوقات وبه تبع آن احساسی شدن گوینده وشنونده آن بود. باید قبول کنیم که کلأ ملت ومردم احساساتی ای هستیم آنقدر احساساتی که سیاسیون مان نیز از آن مستثنی نیستند مثل رئیس جمهوری که در آخرین کنفرانس خبری در زمان مسئولیتش گریه می کند یا رئیس جمهوری که در سفرهای استانی خود گاه با دیدن خیل مشتاقان مردم پای صحبتهایش رشته کلام واستفاده ازعبارات والفاظ رسمی را از کف می دهد یا ... موسوی هم مثل سه نامزد دیگر از این قضیه مستثنی نبود با این تفاوت که در حساس ترین لحظات ودر شرایط شاید سخت هم نتوانست وشاید هم نخواست که بر آن فائق آید وآن شد که دل ودلدادگی چیره شد برعقل وشایستگی

علل وعوامل شکل گیری فتنه ؛

نتیجه :

بحث باروت وخرمن وجرقه وابزار رساندن آنها به هم وتبدیل آتش فتنه مصادیقی است که نویسنده در این مقاله سعی داشت با رسیدن به  آنها وتوصیف وجانمایی آنها در حوادث پس از انتخابات به ریشه وعلل شکل گیری این چالش در نظام جمهوری اسلامی دست یابد. به همین منظوراعتقاد این حقیربا در نظر گرفتن ریز به ریز این جریانات وارزیابی مواضع شخصیتها وعکس العمل مردم وبا الهام از آموزه های قرآنی وتدبیر درعلوم سیاسی واجتماعی براین است که اولین ومهمترین عامل ایجاد فتنه اخیربرپایه یک نقص بزرگ انسانی به نام خشم وکینه شکل گرفت که اتفاقأ بارها در مکتب آسمانی ما ودراحادیث وسفارشات بزرگان دین وجامعه ما به دوری گزیدن از آن وتحصیل بردباری وخویشتن داری برآن تاکید شده است و دوم مصاحبت ومشورت با افراد ناصواب وناخلف. این دوعامل درهمه ما که به نوع وشکلی راقمین حماسه پرشوراین انتخابات وشاهدین وحاضرین وعاملین حوادث تاسف بارفتنه پس ازآن بودیم نقصان داشت واین نقصان در وجود تک تک ما، نقشهای ریز ودرشت پازل شرمساری فتنه را تکمیل کرد کسی در جایگاه نامزد ظاهرأ مغلوب کسی شخصیت هتک حرمت شده ،کسانی با سکوت خود،کسانی با همراهی و... کسانی هم چون ماها که با هرکلمه وآهنگی هورا یا صلوات می فرستادیم پس درست است که همانگونه که درابتدا گفته شد این یک نقشه علمی وعملی استعماری بود اما اگر در درون نظام ودر دورن تک تک افراد جامعه خصوصأ نخبگان وخواص جامعه نقصانهای اخلاقی که قطعأ ریشه در دورشدن ازمعنویات وگرایش به مادیات دارد شکل نمی گرفت واین نقصانها با سایر عوامل داخلی وخارجی،از پیش تعیین شده وغیرقابل پیش بینی همراه نمی شد حتی اگر خرمنها دوبرابراز خرمنهای 88 می بود نه تنها آتشی برای فتنه تهیه نمی شد بلکه باروت و جرقه همه اسباب وسور وسات آتش بازی جشن پس از انتخابات وتعیین رئیس جمهور درکشور ما می شد.

 

|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در چهارشنبه سی ام آذر 1390  |
 خانه ارواح !
گفتگوی دورن منزلی بین یخچال خانه و کولر خانه

 

توجه                                                                      توجه                                                                          

خطر! جاده لغزنده است،با احتیاط رانندگی! ببخشید، خوانندگی وگویندگی ونویسندگی کنید

قابل توجه اصحاب واهالی رسانه؛ این گفتگوهمانطور که اشارت رفت درون منزلی بوده وحق امتیازنشروپخش آن بعهده اهالی منزل می باشد ولا غیرکه درغیراین صورت طبق مصوبه هیئت عالی نظارت بر مطبوعات نشریه ویا رسانه شما توقیف خواهد شد ضمنأ از هم اکنون تا هفته آینده هیچ رسانه ونشریه ای حق کشیدن کاریکاتور یخچال وکولر را ندارد،بردن نام این دودستگاه محترم بدون اشاره وتحلیل محتویات آنان بلامانع است.

یخچال : آخی.. مردیم از سنگین وزنی ،نفس کش ؟

کولر: هه..! ببین کی داره ادعای نفس کشیدن می کنه؟ تو که هرچی فوت می کنی تو یه اتاق یه متری محبوس می شه

یخچال: اگه اتاق امروز من شده یک متر ولی عوضش کسی تا درشو باز نکنه از حال اندرونی ما باخبر نمی شه اما تو چی دلت خوشه که تو پونصد متری پاستور نشستی از اون ور نصفت که همیشه بیرونه منزله ،نصفی هم که داخله همیشه داره مکتبهای ضدبشری رو که این روزها از گرمای خاورمیانه غش کرده اند باد می زنه

کولر: عوضش من فوتهام یه راست می ره توچشم وابرو مردم،توچی که مجبوری گرمایه هرجنس حلال وحرومی رومثل دستگاه پول شویی بگیری وسرد وبی عیب ورد ونشون تحویل اربابات بدی،اصلأ به آتیش جهنم فکر کردی؟ اونجا دیگه فوت وفنی نیست تا باهاش عذاب الهی رو سرد کنی ها

یخچال: تند نرو داداش مگه من مسئول حلال وحرام درآمد مردمم؟ ولی نعمتان من از من سرما می خوان منم براشون سرد می کنم کارما همینه سرد کردن هرچی که آتیشیه وگرما داره فکرشو بکن اگه من وامثال من تو فتنه88 نبودیم کی آب پاکی رو می ریخت رو دست این مردم اون هم توچه گرمایی؟ تیر وخرداد !

کولر:آره دیدم اون روزها چطوری به هرپریز ودوشاخه ای آویزون می شدی تا یه کم شارژت کنند.ولی قبول داری شارژرم شارژرهای خارجی چه می کرد این مارک انگلیسی وآمریکایی وآلمانیش

یخچال: الحق وانصاف این مارکها بودند که من رو اون روزها سروپا نگه داشتند هرچی موتورم داغ تر می شد خنکیم بیشترمی شد!

کولر:حالا چی ها رو خنک می کردی؟

یخچال: به قول لوطی های محل هرچی گیرمون می اومد؛از هویج وخیارچمبرگرفته تا هندونه توزرد وپرتقال پوست پیازی

کولر:اینها که هیچ کدومش سبز نیست؟ مگه رنگ مشترک شما سبز نبود؟!

یخچال: چرا بود،اما رنگ واسه کف خیابونه نه چونه زنی در بالا ومبارزه درپایین،اینها هم که اربابها به من میدادند خنک کنم کم خاصیت نداشت مثلأ همین هویج،تا مدتها به تنهایی نقش چماق رو بازی می کرد تو سیاست اتحادیه اروپا وآمریکا با مسئله هسته ای ایران

کولر:عجب دستگاههای پست وخائنی هستید شما یخچالها

یخچال: تند نرو کولرجان ما هرچی بودیم تودهنی مون رو از ملت تو9دی و22بهمن خوردیم،شما چی که تو این گرمای بی سابقه به بهونه خنک کردن مردم افتادین تو جریان وهی می لرزونید تن این ملت رو؟ شما که ازرای ملت اومدین بالا وچشم وچراغ نظام بودین..

کولر:هنوز هم هستیم صبرکن بزودی خواهی دید چند نفر فقط برای خود من غش می کنند.. تازش هم تو جریان موندن خرج داره ماها از الان باید فکرروزی باشیم که اسفند میاد ومردم ما رو می کنند توکیسه! تا مردم گرمند وقبضهای برق نیومده وتا این جریان تو پریزه باید نون رو جوری چسبوند که اگه تمام عالم یک مرتبه سرد شد باز هم به جای "بخاری" و"هیتر" از باد گرم پشت فن هامون استفاده بشه

یخچال: گفتی بخاری یاد حرفهای یه بنده خدایی افتادم که تازگی ها توقیف شده می گفت از جریان سوم غافل نشید اینها خواص مردودند که با حرص و ولع دارن آماده انتخابات بعدی می شند دیدی تازگی ها تو مجلس هم، تریبون وبازار انتقاد واستیضاح گرمه؟

کولر: این که عددی نیست شما باید از ما واین دولت ممنون باشید که طرح هدفمندی یارانه ها خود به خود جناب هیتررو از دور بدر کرد وگرنه ما وشما کجا می تونستیم از همین الان نقشه انتخابات بعدی رو بکشیم وبا هم سریک سفره بشینیم اونوقت همین هیترزاده فراری یقه جفتمون رو می گرفت واز این خونه به جای حال وروز الان خودش ما رو پرت می کرد بیرون..

یخچال: حالام اگه از من میشنوی یه نیمچه نگاهی هم به بیرون داشته باش درسته که اونجا اکثرأ یخ زده است اما بلاخره ما خنکها روکه می دونند از کدوم خونه هستیم دور نمی اندازند

کولر: ذکی؛کجای کاری یخی جون من پیش پای توپیش پای ملک عبدالله بودم

یخچال:ای بی معرفت بازهم تک خوری مگه ما اتحاد نانوشته وناگفته وخواهرخواندگی نداشتیم؟

کولر:عزیز من خودت می دونی که بعد از اون گندی که تو فتنه زدی فعلأ کسی حال وحوصله دیدن شما رو نداره الکی میای وسط بازارگرمی ما رو هم خراب می کنی

یخچال: حالا چی می گفت؟ پیغامی،بسته ای ،امانتی ؟

کولر:همش از گرما می نالید می گفت خیلی وقتها با وجود کندیشن وجنرال 24هزارگرمای دور وبرکاخ ما از تهران ومیدون انقلاب وآزادی شما بیشتره از سیستم کولرآبی های ما خیلی تعریف کرد می گفت شما اینقدرخنک وفوتی هستید که تویه چشم بهم زدن جن وانس رو احضار می کنید ورژیم اسرائیل رو میارید کنارملت فلسطین می ذارید واینجوری آب سرد رو یه هو می ریزید رو ملت گرمتون..

یخچال: میگم کولی جون دستم به رادیاتت بیا وتا ملت ومجلس ودولت وسایرقوا سرشون به هم گرمه یه فکر اساسی کنیم. اون روز از لای پنجره لوازم جدید خونه رو که خریده بودند دیدم همین روزهاست که مبحث19 وجلوگیری از اتلاف انرژی جای ما پرمصرفهای خنک ساز رو بگیره ها ! اونوقت ما رو می برند محکمه فنی، گند برق دزدی ها وقطعه های آقازاده مون در میاد ها

کولر: تورو نمی دونم اما من پشتم به تحت غاریه این خونه گرمه تا مخ اون رو خنک وعرق جبینش روخشک می کنم کسی تواین خونه با من کاری نداره
|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در پنجشنبه دوم تیر 1390  |
 طویل الایام باشی ای خرداد
  مدت زیادی نیست که از طریق وبلاگ عقده مجال نداشته نوشتن رو خالی می کنم وچند روز ی است که با نوشته های"حسین قدیانی" آشنا شدم اگرچه پیش تربا این سبک وقلم درروزنامه کیهان مانوس بودم همه رو تقریبأ به روز ومرتب می خوانم ازسبک نگارش،زاویه نگاه وطرزبیانش خوشم می آید.با نوشته زیرکه به سبک نگارش او وتقریبأ فی البداهه نوشته ام درواقع خواستم بدانم که درعالم برادری وانصاف میان قلم منی که هیچ جا اصولی نوشتن را نیاموختم وهیچ گاه مجال قلم زدن دائم ومستقل در نشریه ای نداشتم با قلم اوچقدرفاصله هست که استادی چون اواز دست زیادی ستونهای روزانه اش در چندین روزنامه حال گپ زدن عادی اش را از دست داده وشاگردی چون من که از بس برای پیدا کردن فرصتی کوتاه از این نشریه به آن هفته نامه وماهنامه وسالنامه گشته واصرارکرده این روزهایش بی شباهت به تشبیه کارگردان عقده ساز نیست.

امروز بالاخره وارد تیرماه شدیم آن هم بعد ازگذشت سی ویک روزکه سی روزش مدام آلودگی بود وگرانی،استعفا،انتساب،استیضاح، استنکاف،استخاره،انحراف،انقباض،ادغام،طرح دوفوریتی ،یک فوریتی،بی فوریتی یعنی همان بی درنگ،بی ننگ ،با ننگ،استفساریه استشهادیه والبته یک روزش هم هوای پاک بود،وعده تثبیت قیمت سکه وارز،اخراج خردمندانه،تودیع ومعارفه مصلحتی،سوال خاضعانه وخالصانه،بازجویی وتحقیق وتفحص محترمانه،اعتماد قلبی به شرع، التزام عملی به"شر" (اجنه)،کوچک سازی دولتی،کاهش مدیران پردردسر،تعویق دراجرای طرح ادغام وزارتخوانه ها،طرح نظارت برنمایندگان مجلس،سفرنمایندگان با رئیس وروسای کمسیونها به بلاد عالم،قوه قضائیه، پرونده "م  ه"، رای شورای نگهبان درخصوص عدم اختبارقانونی رئیس جمهوردرسرپرستی سایرقوا ببخشید سایر وزارت خانه ها وتمامی مردمی که نظاره گرکورشدن روحانی ناهی از منکری بودند که بالای چشمش ابرو بود! .یک روزش هم 14 خرداد بود،یک روزش هم15 خرداد بود ،یک روزش میلاد مولود کعبه بود وروز ما مردها،یک روزش هم ولادت حضرت فاطمه وروز زنهای ما مردها!،ولادت امام محمد باقر(ع)،شهادت امام هادی(ع)،ولادت امام محمد تقی (ع)،وفات حضرت زینب(س)،آمدن رجب وموسم اعتکاف،پیدایش خسوف وگرفتن ماه، راستی ماه دلش گرفت؟! تو بیدار بودی؟ یا داشتی خواب جن وانس را می دیدی؟ نکند ناقلا اصلأ خانه نبودی؟ بودی ولی داشتی با عیال وعشیره ات خوش وبش می کردی،نه؟ پای تلوزیون سریالهای طنزجور و واجور می دیدی که تلخی روزگارونچرخیدن چرخش را تلخند کنی،نه؟! یحتمل می خواهی بگویی مثل یک عابد وزاهد خداترس بلند شدی ونگاهی متفکرانه به ماه دل گرفته انداختی وبعد با خلوص نیت وضویی ساخته کمر به نماز آیات بستی..اگر راست می گویی بگو ببینم نماز آیات را چطور خواندی؟ نگورفتی مفاتیح را دیدی که قبل از تو ما درآن گشتیم وندیدیم،نگو زنگ زدی وازمادرزنت پرسیدی که حتم دارم زن تو هم مثل عیال ما گوشی را ازدستت گرفته..ولی من می خواهم بگویم درآن لحظه ای که هر دوی ما درگوشه ای ازاین شهرزیرپوست شهر،زیرنورماه،ببخشید ماه که نور نداشت زیرنورلوستر،اه، بابا برقی بدش می آید زیرنور مهتابی یا همین لامپهای کم مصرفی که تعاونی می دهد وهم کم مصرف می کنند وهم کم عمر می کنند مثل جوانان رشیدی که چند سال پیش دعوت امام زمانشان را لبیک گفتند و رفتند جبهه،رفتند بعضی ها برنگشته بعضی ها خبر اسارتشان برگشت بعضی ها نه خبر اسارت نه شهادت بلکه جسم نیمه جان ومعلولشان بعضی های دیگرنه خبراسارت نه شهادت نه حتی تکه ای پوست وگوشت بعضی ها هم پلاکی،پوتینی،..برای مادران چشم به راهشان یادگاری گذاشتند واین قصه هنوز ادامه دارد،ادامه اش پیرزنی است که هنوز لای چروک صورت وپینه چشمانش لای دری که سالها جوانی نبوده تا روغن کاریش کند وصدای جیک جیکش تا هفت آسمان آنطرف تر میرود دنبال سایه ای،بویی،نشانه ای حتی خاطره ای می گردد بخدا قسم چنین زنی خاله پدرم بود که درچنین حالی از دنیا رفت..ولش کن باز آمدم بنویسم که همه بخندیم همان اول خودم زدم زیرگریه اصلأ توکه سنت قد نمی دهد به این حرفها،یادت نیست،تقصیر هم نداری بزرگتر ازمن وتو هم که سنشان قد می دهد ومخشان نم پس نمی دهد تقصیر ندارند که برای من وتو نگفته اند،ننوشته اند،نساخته اند،..فکرنکنی خدای نکرده آنها یعنی همین بزگترهای امروز ما همین خواص همین آقازاده ها همین "م ه"،"م م"،"م ک"،"ا ر م" حتی خود"م  ا" اصلأ همه الف تا ی جبهه نرفته اند ها ،نه همه ماها منظورم ایرانی روزهای جنگ تحمیلی است همه در جبهه ای خدمت می کردیم یکی نخبه بود نخبه که می گم نه آنهایی که چشمشان توی سوسوی چراغ مطالعه نصف شب برای کنکوررفت پشت حفاظهای ته استکانی ولی بلاخره شدند آبروی پدرومادرشان وجامعه وشدند نفرات برترکنکورودرس،نه منظورم آقازاده های نخبه است که با ژن آقازادگی از همان بدو تولد شدند نخبه وسربار ببخشید سرفرازجامعه ،نخبه هایی که سختی کارطاقت فرسای حزبی وجناحی والدینشان سوسوی همان چراغ مطالعه را برای خواندن درس وکنکوراز آنها سلب کرد تا حالا خداییش به این قشرگمنام اما پرادعا فکر کرده بودی تا حالا شده سراز مدرسه ای دانشگاهی کلاسی دربیاوری که بگویند فلان آقازاده هم دراینجا درس می خواند؟! نشده، به خاطرهمین است که می گویم ؛گمنام، این طفلکی ها بخاطرنامهای بزرگی که با خود به این ور وآنور یدک می کشند همیشه حقشان در جامعه ضایع می شود چه برسد به خود پرمدعایشان! به خاطرهمین بود که درست علد وسط تیرباران جوانان ما درجبهه وسط بمباران شهرهای کوچک وبزرگ ..."م ه" این جوان رشید ونخبه مملکت به سفارش وتوصیه پدرش می رود در غربت آن سوی دنیا آن هم کجا؟ انگلیس تا تحصیل کند ودرسهای مدیریتی واستراتژیک بیاموزد آنوقت یک از خدابی خبرمنافق ضدنظام می گوید این بی عدالتی وتبعیض است نه جانم تو که نمی فهمی وتشخیص نمی دهی چرا پای عدالت وحقوق را وسط می کشی ؟اگر او وامثال او هم مانده بودند ویا حتی با چند اسکورت وبه صورت نمایشی دریک جای امنی درپشت خط امداد! چادری از جنس چادرهای معمرقذافی زده بودند وقبلأ به دوستان آنور خط گرایش را هم داده بودند که تا شعاع صد کیلومتری از آن خمپاره ای نیفتد مشکل شما با نظام ما حل می شد آنوقت شما نمی گفتی این مملکت مدیرتحصیلکرده می خواهد می گقتی دیگر،فکرش را بکن"م ه" که بنابراعلام آشکار وپنهان واظهار عموم ملت از مقصر تا مبری نقش اصلی وکلیدی اجرای طرح خائنانه فتنه را دراین مملکت ایفا کرد اگر پیش اساتید ومخترعان این طرح ضدجمهوری وضدمردمی درس نخوانده بود نظامی با این عظمت وبا این شور وانتخاباتی با این حضور را می توانست به چالش جدی بکشاند؟ "م م" هم که بنده خدا آن روزها هرچی کوپن داشت خرج همین ملت شهید پرور کرد اگر بگویم تمام آبرویی را که با یک وجب ریش پیش بچه بسیجیها بدست اورده بود یکجا با دسیسه هایش وغرولندهایی که سربودجه وبها ندادن به جبهه وجنگ می زد به آب داد زیاده نگفتم باز خدا را شکر که نظام ودل بزرگ رهبربزرگ آن روزهایمان سعه صدر داشت وزخم دل به زبان نمی آورد از این بی انصافی ها وبی عرزگی ها وگرنه نظام با آبروی ما از کجا رقیب اصلی برای انتخابات دهم پبدا می کرد."م ک" که طفل معصوم همیشه تابع دستورات امام خود بود امام می گفت منبر برو منبر می رفت می گقت مجلس برو مجلس می رفت می گفت برو بنیاد شهید می رفت بنیاد.. اما طفل مغفول طبق معمول گیراراذل واوباش روحانی نمای مجمع می افتاد واصلأ این شد که درآن دوران بنیاد شهید زندانی داشت برای خودش وگرنه دلم می خواست این خبرنگاران جوان وجسوری هست که این روزها می روند دم در ادارات وارباب رجوعان که از اداره بیرون می آیند از آنها راجع به رضایتشان می پرسند دلم می خواست همان ایام بودند ومی رفتند دم بنیاد شهید واز پدرومادرهای شهداء راجع به نحوه برخورد مسئولین بنیاد با آنها می پرسیدند،پدرشهیدی بخاطریک جوان لاغرومردنی ای که دودستی تحویل انقلاب کرده صدایش را بالا ببرد؟ یا مادری که طاقتش طاق شده هرروز سراغ بچه اش را از بنیاد بگیرد؟ اصلا وابدا این حرفها نبود جان شما ،همه مثل بچه آدم بچه آدم که می گم یعنی همان رعیت پهلوی می آمدند خواسته ای داشتند محترمانه وبا طی سلسله مراتب مطرح می کردند وبرگشته منتظر جوابشان می شدند حالا منتظر می شدند یا نمی شدند آن دیگر به خودشان ومیزان بصیرتشان مربوط می شد بنیاد شهید که بنیاد باران نیست بودجه یک سربی انتها داشته باشد هی بریزد توی گلوی هرکسی که صدایش را بلند کند وهی داد بزند .اما "ا  ر م" که آن روزها البته به اندازه امروز هوادار وفدایی نداشت خودش یک پا فدایی بود یک پا درخاک عراق ونفوذ تا قلب دشمن پای دیگر اما پای دیگر! وای از این پاهها که اگر پا بدهد روزی می شود صاحب مکتب وملت و... پای دیگرش پای اجنه وانس بود،توی سنگرکسی اگر خوابی میدید بلاشک تعبیرش می کرد ازآن تعبیرهایی که ردخورد نداشت یک روز هم برای خودش خوابی دید،خود خواب را بروز نداد اما تعبیرش می گفت روزی به تنهایی جریانی می شوم که هزاران باردردقیقه درهرسایت ومنبع ومنشائی نامم برده شود...آری بعضی از نخبه های ما درآنروزها اینجوری یعنی دراین جبهه می جنگیدند. خود "م  ا" که از قضا تنها نخبه ای است که روی پای خودش ایستاده ونخبه شده یعنی برای وارد شدن به دانشگاه همان دغدغه سوسوی چراغ را داشته،مدرک دارد هلو بگو باقلوا مو لای درزش نمی رود شاهد می خواهی"م  م" باور کن از سه شب قبل از مناظره13خرداد که فهمید"م   ا" ناجوانمردانه می خواهد مدرک بی مدرکی عیالش را رو کند با" ا  ه" بزرگ و"م  خ" دکتر!،"ع  ج"که خودش سالیانی دستی درمدرک سازی داشت نشستند وتمام بایگانی صنعتی شریف را زیر ورو کردند تا یک نمره زیرمیزی ببخشید زیربیستی درکارنامه این مرد دربیاورند نشد توبگو نوزده جان تو نبود بابا طرف دکتره،دکتراین مملکت، مملکتی که بیمارجسمی وذهنی داره تا رمال وجن گیروکذاب حالا اگه دور وبری های خودش بی دکترو دوا ودرمون موندن دلیل نمی شه که ما به مدرکش شک کنیم از قدیم هم گفتن کوزه گراز کوزه شکسته آب می خورد

خواستم بگویم درآن لحظه که با عجله داشتم دنبال کاتولوگ نماز آیات می گشتم فکری به ذهنم آمد که اگربگویم شاید بعضی ها به جریان انحرافی منتسبم کنند اما آمد مثل ریزگردهایی که می آید وهیچ کس وهیچ ورد وتصمیمی جلودارش نیست،آمدوگفت:محسن خداییش توکه الان برای دورکعت نماز واجب آیات دربه درشدی تا حالا شده برای عظمت خالق این اثر،خالق هستی،خدای خودت،پروردگاردوعالم یا هراسم دیگه ای که فکر می کنیم والبته فقط فکر میکنیم مستحق خطابه فکر کنیم؟ جوری فکر کنیم که دربه درشیم؟ نماز آیات واجب تره یا ادای واجبات،واجبات که می گم منظورم فقط شرعی نیست واجبات عرفی یا انسانی رو رعایت می کنیم که بعد بریم سروقت شریعت ودینمون ؟! نماز آیات واجب تره یا نون حلال؟،نماز آیات یا حق الناس،نمازآیات یا راستگویی یا امانت،غیبت،تهمت،دروغ،...

خلاصه عجب ماهی بود ماه خرداد توش هم ولادت بود هم وفات،هم خیانت بود هم جهاد،هم صیانت بود هم نجات،هم صداقت بود هم نفاق ، عجب ماهی بود ماه خرداد.

|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در چهارشنبه یکم تیر 1390  |
 دکترعلی شریعتی از نگاه حسین قدیانی
معمولأ ما وبلاگ نویسان درمسابقه تهیه وانتشار مطالب در صفحه مجازی خود کمتربه سراغ نقدهای علمی وپژوهشی می رویم دلیل این عدم تمایل هم برمی گردد به ماهیت مسابقه که طبعأ درآن وقت وکمییت ارزش بیشتری نسبت به تحقیق و کیفیت دارد.

نام دکترشریعتی هراز گاهی وهرازجایی دیده وشنیده می شود ودراین بین هریک از شنوندگان وگویندگان ونویسندگان وبینندگان وخوانندگان با برداشت وظن های قبلی خود نسبت به این نام نیک وبزرگ (درهرطیف وجناح) به استقبال کاربرد فعلی این نام وسخنان واندیشه های مترقی او می روند. عجیب اینکه این نام صاحب اندیشه واین نام صاحب حرف برای ما ودنیای امروز ما بیشتر از آنکه خوانده ودرک شود،خواهان دارد با تحلیل وتفسیراختصاصی... وعقاید اصلی دکتر البته ترک می شود! ودرشکل محترمانه تر "نقل به مضمون ..و"منظور..

"حسین قدیانی" نویسنده زبردستی است که اگرنگارش روزانه چندین ستون ویاداشت ومقاله در روزنامه های "کیهان" و "وطن امروز" و "وبلاگ قطعه26" فارغش بگذارد،"نه ده" هایی روانه بازارمی کند که به یک ماه نکشیده کتاب فروشی ها برای رسیدن چاپ پانزدهمش صف بکشند دراین حال تعهدی قابل تحسین امانش را برای قلم زدن درباره مردان بزرگی که زیرپایه انقلاب نام خود را دفن کردند (نه راهشان را) تا پلی شود مستحکم برای نجات بشریت از دنیای قوم لوط وبنی اسراییل به کشتی نوح،بریده واینگونه می شود که برای یادداشتی ازسخنران شورآفرین انقلاب می نشیند وتمام سخنرانیها وکتب او را دوباره می خواند ومی خواند وبعد..

می دانم که تو هم احتمالأ مثل من حوصله کتاب ومطالعه را نداری وشاید همین چند خط را هم نخوانی که بتوانی یک کامنت متناسب با آن بگذاری! اما اگردنبال حرف تازه وحقیقتی، این نوشته نسبتأ بلند ومفصل را از "حسین قدیانی" در نقد کلام "دکترشریعتی" حتمأ بخوان،حتم دارم که اگر مطلب جدید ومفیدی به تو نیاموزد لااقل انگیزه ای می شود برای خواندن بیشتر آثاردکتر ونگاه جدید وتفکروقضاوت منصفانه در باب عقاید ایشان،کسی چه می داند شاید لازم باشد"شریعتی" دوباره متولد شده دوباره سخن بگوید دوباره بنویسد تا ما دوباره وبهتر اورا بشناسیم.

"یادش آخر خرداد، آدمی را یک سر می برد به “کویر”. آنجا که آب ندارد. آبادی ندارد. زراعت و کشت ندارد. گنج ندارد. اشرافیت ندارد. طبقه ندارد. آقازاده ندارد. آنقدرها گاو و گوسفند و گوساله ندارد. رنج دارد و شتر و صبر و بصیرت و حوصله و تحمل و پیشانی پینه بسته زنان مزینانی. مرد دارد و درد دارد و قنات دارد و قناعت و عشق و یک آسمان پر از ستاره و یک ماه که جبران می کند زمین بی گیاه را. در کویر، نعمت را به جای زمین باید از آسمان جست و جو کرد. در کویر، روزی را به جای روز باید از شب تمنا کرد. در کویر به جای فریاد باید داد را از لا به لای لالایی سکوت شنید. در کویر باید به جای برنج، ستاره بچینی از مزرعه آسمان. آب را باید از دل خاک بخواهی و اشک ستاره را از بلندای سپهر. گلوی کویر باید که “سوتک” باشد. کویر باید بدمد و آشفته کند خواب زر و زور و تزویر را. کویر صاف و یک دست است؛ بدش می آید از تزویر. از ریا. از دروغ. از دغل. از مصرف. از اهل خرید. کویر صداقت دارد؛ از فتنه بدش می آید. کویر دستی بر قدرت ندارد. کویر سهمی از قدرت ندارد. کویر چاه دارد؛ محرم درد “علی” است. کویر جاه ندارد؛ عاشق ذوالفقار علی است. فدایی و سرباز قدرت علی است. کویر با زر و زور و تزویر بیگانه است، اما مرهم زخم عمار است و میثم تمار و مالک که راهی “مصر” شد، نه راهی کاخ سبز. در هیچ کاخی به روی کویر باز نمی شود. کویر خانوار دارد. خانواده دارد. خاندان ندارد. کویر طایفه و ایل دارد. هزار فامیل ندارد. کویر دخترش را نمی دهد به تزویر. اهل زور و زر از پس مهریه عروس کویر برنمی آیند. کویر مثل دریاست. زلال است. ساحل کویر می رسد به آسمان. در دریای کویر، نقش ماهی را ستاره بازی می کند. در کویر عکس ماه می افتد روی دل دریایی اهالی کویر. کویر که آب ندارد. خشک است. تشنه است گلوی کویر. تشنه جرعه ای عدل. تشنه صفحه ای از نهج البلاغه. صحیفه ای از سفره ساده علی. با یک خانه کاهگلی. خانه ای که حیاط دارد. طبقه ندارد. خانه ای که کاخ نیست. مخل حیات کوخ نشینان نیست. خانه ای که می خورد به بیت بی آلایش شاعر. خانه ای که خراب نمی کند ردیف عدل را. قافیه قسط را. غزل یتیم نوازی را. قصیده احساس را. قطعه مقدس را. عشق را. کویر “علی” دارد که جز عدل، “شریعتی” نداشت. “معلم” از کویر آمده بود. از جایی که “سبز” نبود. کویر بود و کویر بود و کویر. هر جایی را به زمینش می شناسند، الا کویر که به آسمانش شهره است. درخت زمین کویر، جز ستاره های آسمان، میوه ای ندارد. هم شعر، هم شعور، هم حس و هم فلسفه، جملگی در کویر می رویند. کویر بیشتر از جنس تاریخ است، تا جغرافیا. در کویر باید سراغ از زمان بگیری، نه زمین. در کویر، زبان با سکوت حرف می زند. در کویر صدای سوتک را باید از حنجره شب بشنوی. باید نگاه کنی به ماه. به دریایی از ستاره های عاشق که جمله را به جای پول، فقط با کلمه می سازند و اگر هم گرسنه باشند، قلم را نمی فروشند. قدم را نمی فروشند. اگر هم می فروشند، بازو را می فروشند. تعصب دارند به قلم. قلم شان وقف علی است، نه ارزانی زر و زور و تزویر. کویر بدش می آید از تثلیث. کویر اخلاص دارد. بدش می آید از اختلاس. از لفت و لیس. کویر اهل امامت است. بدش می آید از عمارت. کویر اهل زیلوست، نه سیلو. کویر اهل رنج است، نه برنج. کویر باران ندارد. ستاره باران است. زمین کویر فقیر است، اما ضمیر کویر جز “وجدان” ثروتی ندارد. کویر هیچ نمی خواهد از این دنیا. کویر منهای این دنیاست، اما “منهاییون” نیست. منهای علی نیست. منهای دین نیست. منهای درد دین نیست. منهای روحانیت آگاه نیست. کویر منهای زر و زور و تزویر است. منهای بی عدالتی است کویر. منهای اسلام اشرافیت است کویر. کویر، نه منهای “صحرا” است و نه منهای “زهرا” که معلم آرزو داشت سر بر در خانه گلین فاطمه بگذارد و زار بزند غم قرن ها را. شریعت شریعتی، “علی” بود. گاه اشتباه داشت، اما هرگز نفاق نداشت. گاهی اشتباه می کرد، اما هرگز دین را بد نام نمی کرد. بعضا اشتباه می نوشت، اما دروغ نمی نوشت. دروغ نمی گفت. دروغ سکوت نمی کرد. دروغ راه نمی رفت. دروغ نمی نشست. اگر نان علی را می خورد، سنگ ضد علی را به سینه نمی زد. اگر نان دنیا را می خورد، نمی ترسید که بگوید کویر به نامم نیست. کاخ نداشت؛ بترسد از اینکه کاخ به نامش باشد. صاف بود. لاف نمی زد. این همه “ناگفته” نداشت. همان “گفته ها” را می گفت. درد شریعت داشت، نه بحران محبوبیت. درد عدالت داشت. بدش می آمد از تبعیض. ریش نمی گذاشت، اما ریشه هم نمی زد. تیشه دستش نبود. یک دستش تیشه و یک دستش آلوده به بیت المال نبود. از علی، خودش را می خواست، نه پست و منصب و میز و مقام را. علی را محور عدل می دانست، نه خودش را. غدیر را فصل الخطاب می دانست، نه حتی کویر را. عاشق و دل باخته غدیر علی بود، نه کویری که نوشت؛ هر چند جز غدیر، چیزی در کویر ننوشت. معلم بیگانه بود با مصلحت، اما فرق قائل بود میان مصلحتی که علی برای حفظ اسلام می سنجید و مصلحتی که بعضی ها برای حفظ خاندان خودشان می سنجند. این دومی را می زد. اولی برایش عین عدل بود. علی برایش عین عدل بود؛ چه آنجا که به دست عقیل آهن گداخته می داد، چه آنجا که در جمل به حرمت پیامبر، رحم کرد بر بعضی ها. نسبت به علی، به ولایت، به عدالت، “نومن ببعض و نکفر ببعض” نبود. خوارج را خروج کنندگان بر علی می دانست، نه عمار و میثم تمار. اهل کویر بود، اما جز با لهجه غدیر از علی ننوشت. روشنفکر بود، اما می گفت که پای هیچ قرارداد استعماری را روحانی آگاه امضا نکرده است. راست می گفت. لابد روحانی نما هستند بعضی از همین سران فتنه ما که به نفع دشمن، و به ضرر دوست “نامه سرگشاده” نوشتند. اگر با سوء استفاده از پاره ای اشتباهات دکتر، عده ای رفتند و منافق شدند، یکی مثل من حق دارد از نام “علی شریعتی” و با تمسک جستن به محکمات آثار او علی الدوام چماق بسازد بر فرق اهالی نیرنگ و زر و زور و تزویر. من از خوبی های معلم مایه می گذارم و با قلم که توتمش بود، قلم می کنم پای مخالفین غدیر را. من کویر را مثل خود شریعتی، فقط و فقط خرج غدیر می کنم. کویریات دکتر و همه آثار خوب دکتر، در اصل “غدیریات” بود. مگر شریعتی جز در هوای علی نفس کشید؟ مگر کویر جز در هوای غدیر تنفس کرد؟ “خم” را نگه داشت شریعتی، که اشتباه می کرد، اما راه را گم نمی کرد. چه می گویم که پایگاهش برای تبلیغ، یک “حسینیه” بود که گنبد داشت و نامش “ارشاد” بود. او را با این کویر خشک و لم یزرع، چه کار است با “بنیاد باران”؟! در حیرتم که چه نسبتی دارد آن روحانی نمای اهل نفاق که سر از ویلای جرج سوروس درآورد، با معلم ما که عاشق خانه بی طبقه علی بود؟! آنان که از “خم” گرفته تا “قم” بر علی، بر علی مظلوم، بر علی مقتدر و مظلوم، هشتاد و اشک بار شوریدند، هم پیاله های سروش اند، نه همسایه های شریعتی. جنس قلم معلم عاشق پاک است، نجس نیست مثل بعضی ها که اسرائیل، دست دوستی به ایشان داد. بدش می آمد شریعتی از این اجناس که ارزان تر از کالا خرید و فروش شدند به زر ملک عبدالله، زور اسرائیل و تزویر آمریکا. با قلم شریعتی می توان گفت خاک بر سر کسانی که نان انقلاب اسلامی را خوردند و با ضد انقلاب بستند. ای خوشا که نان دنیا بخوری و برای انقلاب اسلامی کار کنی، نه اینکه نان جمهوری اسلامی بخوری و علیه انقلابی کار کنی، که شریعتی از جمله معلمانش بود. به این دومی می گویند تزویر و شریعتی قلم به تزویر نفروخت. کویر گرسنه بماند، بهتر از آن است که ماه و ستاره ها را بفروشد به شب. کویر تشنه بماند، بهتر از آن است که از بنیاد باران سیراب شود. کویر نه مثل خواص بی بصیرت است که به دروغ، سکوت کند، و نه مثل سران فتنه است که به دروغ، حرف بزند. کویر، زمین پایین شهر این دنیاست، پایین ترین زمین این دنیاست؛ تاب نمی آورد شورش اشرافیت را علیه عدالت. علیه اکثریت. علیه توده ها. علیه مردم. علیه رای مردم. علیه راه مردم. در منطق کویر، آقازاده ها هیچ برتری ندارند به آن “کودک گستاخ بازیگوش”، جز اینکه یکی از یکی منفورترند نزد همه تاریخ. یزید، آقازاده بوزینه باز معاویه، در کار خرید و فروش بوزینه بود، اما “حسنین” و “زینبین” در “مکتب امام” درست تربیت شدند که جز به نکویی نمی توان در وصف شان سخن گفت. کویر خوب می داند اشکال کار خاندان اشراف در همه تاریخ از کجاست. کویر بیگانه است با این تربیت بدتر از بی تربیتی. کویر را غدیر تربیت کرده است که به جای آب، مکتب ابوتراب را می جوید. که متواضع است. خاشع است. فخر نمی فروشد به عیال الله. در کویر، دنبال آب بگردی و جز سراب نبینی، صد بار شرف دارد کنار ابوتراب باشی و “سلمان فارسی” به تو بگوید: “با عرض معذرت از برادران کوفی”. برادران یوسف هم برادران یوسف بودند! طلحه و زبیر هم دوست، همراه و هم سنگر علی بودند، اما تا قبل از فتنه جمل. زبیر وقتی شد دشمن علی، که علی را به آقازاده اش فروخت، اما کویر اهل کوفه نیست. اهل غدیر است. موضع کویر هنوز هم همان موضع غدیر است. می خواهید به جای من، کویر خود با شما سخن بگوید؟! می خواهید سوتک بگذارم در گلوی کویر؟! می خواهید نشان تان دهم که پنجره کویر جز به حنجره غدیر و حجره و روحانیت آگاه و ماه و ستاره های دوست داشتنی باز نمی شود؟! می خواهید باز هم معلم مبارز ثابت کند که قلم توتم مقدس کویر است؟! می خواهید من سکوت کنم و این بار علی شریعتی، خود اهالی زر و زور و تزویر را نوازش کند؟! مانده ام از “حسین؛ وارث آدم” برای تان سخن بگوید یا از “علی”. از “کویر” یا از “نیایش”. از “تحلیل مناسک حج” یا از “پدر! مادر! ما متهم ایم”… “آری برادر! اینچنین است”. خوب گوش کن: “همیشه قوی ترین، مومنانه ترین و متعصبانه ترین دفاع را از روحانیت راستین و مترقی، از جامعه علمی درست و اصیل کرده ام و در اینجا حتی به خود شما هم گفته ام که دفاع، نگاهبانی و جانبداری از این جامعه علمی، نه تنها وظیفه هر مسلمان مومن است، بلکه از آنجا که آخرین و تنها سنگری است که در برابر هجوم استعمار فرهنگی غرب، ایستادگی می کند، وظیفه هر روشنفکر مسئول است، ولو معتقد به مذهب هم نباشد… (منبع: کتاب “علی”) من به عنوان کسی که رشته کارش تاریخ و مسائل اجتماعی است، ادعا می کنم که در تمام این ۲ قرن گذشته، در زیر هیچ قرارداد استعماری، امضای یک آخوند نجف رفته نیست، در حالی که در زیر همه این قراردادهای استعماری، امضای آقای دکتر و آقای مهندس فرنگ رفته هست؛ باعث خجالت بنده و سرکار!… (منبع: کتاب “علی”) پیشاپیش هر نهضت مترقی ضد استعماری، همواره و بدون استثنا، قیافه یک یا چند عالم راستین و به خصوص شیعی وجود دارد… (منبع: کتاب “علی”) بزرگترین پایگاهی که می تواند توده ما را آگاه کند و اسلام راستین را ارائه دهد، همین پایگاه طلبه و حوزه و حجره های تنگ و تاریکی است که از دل آنها سید جمال الدین ها بیرون آمده است و بیرون می آید… (منبع: کتاب “علی”) حسین یک درس بزرگتر از شهادتش به ما داده است، و آن نیمه تمام گذاشتن حج! و به سوی شهادت رفتن است. حجی که همه اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش برای احیای این سنت، جهاد کرده اند؛ این حج را نیمه تمام می گذارد و شهادت را انتخاب می کند. مراسم حج را به پایان نمی برد، تا به همه حج گزاران تاریخ، نماز گزاران تاریخ، مومنان به سنت ابراهیم، بیاموزد که اگر امامت نباشد، اگر رهبری نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسین نباشد، و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت مساوی است؛ در آن لحظه که حسین حج را نیمه تمام گذاشت و آهنگ کربلا کرد، کسانی که به طواف، همچنان در غیبت حسین، ادامه دادند، مساوی هستند با کسانی که در همان حال، بر گرد کاخ سبز معاویه در طواف بودند… (منبع: کتاب ”تحلیلی از مناسک حج”) مارقین بعد از حکمیت به وجود آمدند. مارقین، شیعه علی هستند و سخت متعصب و خشن و مومن به راهشان، اما عامی و جاهل اند. هر چند که در میان شان افراد مطلعی هم باشند، ولی اهل تشخیص، تمیز، ارزیابی عینی مسائل، مقایسه امور، در نظر گرفتن همه جوانب قضیه، تشخیص جبهه دوست و دشمن، و تمیز حق و باطل نیستند؛ که حتی اهل این تشخیص هم نیستند که ارزیابی و مقایسه و تمیز امور را به کسانی که آگاهی و بینایی خود را در این راهها، برتر از همه کسی به ثبوت رسانده اند، واگذار کنند… (منبع: کتاب “علی”) تعصب، خشونت، بداندیشی، تحجر، کج اندیشی و ناآگاهی، حتی مانع از پذیرفتن راهی می شود که راهبان نشان داده است. اینان خوارج اند. اینان شیعه علی بودند و در راه خدا، قرآن و رسالت پیغمبر و دین، مبارزه کرده اند و جان خود را فدا کرده اند و حالا هم می کنند؛ حتی یک ذره هم در خیال شان، دشمنی عمدی و خیانت آگاهانه نیست. وابستگی به دستگاه ندارند، ابزار دست و مامورین قاسطین نیستند، جزء ناکثین هم نیستند، بلکه صمیمی، مقدس، بی نظر و عاشق اند و فداکار در راه دین شان، اما بی شعور و متاسفانه بی شعوری را جزء کفر نمی دانیم، در حالی که مادر کفر همین بی شعوری است… (منبع: کتاب “علی”) خوارج عوام متعصبی هستند که جهت را گم کرده اند و جیره خوار و نشخوار کننده کلماتی هستند که دشمن به حلقوم شان می ریزد… (منبع: کتاب “علی”) یکی از بزرگترین و یا شاید بزرگترین بدبختی ها و زشتی ها، بدبختی و زشتی یک قوم جاهلی است که به فریب و توطئه و وسوسه دشمن در برابر دوست قرار می گیرد به سود دشمن… (منبع: کتاب “علی”) ارزش هر کاری در جامعه به اندازه ای است که دشمن از آن کار ضرر می بیند… (منبع: کتاب “حسین؛ وارث آدم”) آنچه باید در اینجا یادآوری کنم این است که برخی روشنفکران کلاسیک که هنوز قرن نوزدهمی فکر می کنند و هوای لیبرالیسم و دموکراسی غربی در دماغ دارند، بر من خرده گرفته اند که محکومیت شدید دموکراسی و دفاع از رهبری ایدئولوژیک که سالهاست از آن دم می زنم و علیرغم روح حاکم بر روشنفکران و آزادی خواهان، رسما عنوان کرده ام، تضعیف جبهه ای است که شعارش آزادی آرا و انتخابات آزاد است و توجیه نظام های غیر دموکراتیک و استبدادهای فردی، اما درخواست آزادی انتخابات به سرنوشتی دچار می شود که بزرگترین شاهد بر صحت مدعای حقیر است و ثانیا این شعار به گروهی روشنفکر آزادی خواه مرفه تعلق دارد. (کجایی ببینی دکتر! که گروهی روشنفکر آزادی خواه مرفه، خواهان ابطال انتخابات بودند در همین فتنه ۸۸ و ۱۳ را بزرگتر از ۲۴ می دانستند!!) که یا در دل هوای کرسی دارند و یا در سر حرفهای حسابی که از نظر حقوقی و حقیقی قابل طرح اند و می کوشند تا حق حرف زدن و آزادی قلم زدن به دست آورند. (و کجایی ببینی که “۹ دی” توقیف می شود و “اعتماد”، باز!!) اما طبقه ای که بار سنگین قرن ها استضعاف و استثمار را بر دوش دارد و دارد خفه می شود و از گرسنگی و رنج می میرد، هرگز حوصله آن را ندارد که منتظر رسیدن جواب درخواست های روشنفکرانه مبارزان اطو کشیده مجلسی بماند. (البته دکتر! ما حوصله کردیم و رای دادیم اما رای قشر مستضعف اصولا از نظر اطو کشیده های دیکتاتور، رای نیست!!) و به پارلمانتاریسم لیبرال های ذهنی دل بندد و جامعه ای را آرزو کند که بهشت برینش اروپاست و اتوپیایش آمریکا. اساسا آن طبقه که عرض کردم راهش از این طرفها نیست… (منبع: کتاب “علی”) دیکتاتوری واقعیتی است که تا وقتی موجبات اجتماعی آن فراهم باشد، هست، ولو نتواند هیچ نقابی بر چهره بزند. وانگهی مگر دموکراسی نقابی نیست که وی گاهی بر چهره می زند؟! (گل گفتی دکتر! با شعار دموکراسی گفتند تقلب شده، فقط به این دلیل که رای نیاورده بودند. هنوز هم فتنه گران روشنفکر با شعار دموکراسی، دیکتاتوری می کنند؛ دیکتاتوری اشرافیت، که چون زر و زور و تزویر و سابقه دارد، گمان می کند رایش را باید چند بار بخوانند به ضرر رای توده ها!!) بحث از نقاب ها را رها کنیم و به چهره ها بپردازیم. آنچه رهبری را از دیکتاتوری جدا می کند، فرم نیست، محتواست؛ واقعیت محسوس و آشکار اجتماعی است. نمی شود که از رهبری ایدئولوژیک دم نزنیم، فقط به این علت که دیکتاتوری می تواند خود را در صورت رهبری نمایان سازد… (منبع: کتاب “علی”)

 

آری برادر! هنوز هم این چنین است، اما عمر تو ای معلم خوب، کفاف نداد تا ببینی که دیکتاتوری چگونه توانست خود را در صورت مخالفان رهبری نمایان سازد؛ آنهم با شعار اطو کشیده دموکراسی، لیکن در روز روشن ۴۰ میلیون رای! عمر تو کفاف نداد تا ببینی که روشنفکران بنا داشتند با مثلث زر و زور و تزویر، نه رای غدیر را بخوانند و نه رای کویر را، و باطل کنند رای “مزینان” و “داورزن” و “سویز” و “حسین آباد” و “سبزوار” و “نیشابور” را، به نفع چند کوچه اعیان نشین در شمال شهر تهران. تمام هم و غم تو این بود که به روشنفکران ثابت کنی دموکراسی خوب است، اما همه چیز نیست، و تمام سعی ما بر این است که به روشنفکران حالی کنیم دیکتاتوری بد است و همه چیز با زر و زور و تزویر درست نمی شود. تو اگر با مثلث زر و زور و تزویر در جنگ بودی، اما نزاع ما با مربع زر و زور و تزویر و سابقه است. سابقه، سابقه، سابقه! حتی عکس با تو را هم جزء سوابق شان حساب کرده بودند تا بکوبانند بر فرق رای کویر! یعنی که چون کویر، آب ندارد، پس حق رای هم ندارد. یعنی که میزان، “رای مزینان” نیست، رای زر است و زور و تزویر و سابقه. مسابقه گذاشته بودند در ابطال رای توده ملت، حضرات اشرافیت. یکی هم هدف شان این بود که “امت و امامت” تو را وتو کنند. می خواستند کاریکاتور بکشند از انقلاب اسلامی و یکی هم از نظریه “امت و امامت” تو. امت شان “بالاترین” بود و در فضای مجازی برای خود اوباما را با امام اشتباه گرفته بودند. می گفتند در “خط امام” اند، اما از آمریکا خط می گرفتند. از ملک عبدالله پول می گرفتند. از علی عبدالله صالح خیابان به نام می گرفتند. از نتانیاهو سوت و کف و هلهله و هورا جایزه می گرفتند و دم بر می گرفتند که نه غزه، نه لبنان، نه قدس، نه سوریه که مدفن تو آنجاست. این جماعت روز عاشورا نقش حرمله را بازی کرد در تعزیه فتنه. هان ای برادر! هنوز زینب به اسیری نرفته بود و ما هنوز در “حسینیه” ای مثل “ارشاد” تو داشتیم گریه می کردیم برای قتیل العبرات و هنوز عاشورا به ظهر نرسیده بود که این جماعت بیرق حسین و عباس را به آتش کشید و دل زینبیه تو را شکست. همان زینب که تو “پیامبر پیام حسین” می خواندی اش و “زبان علی در کام” می دانستی اش. همان زینب که خواهر حسین بود. آری برادر! هنوز هم این چنین است، اما بعد از تو کاش می بودی و می دیدی که روشنفکران چگونه کلمات دشمن را نشخوار کردند به زیان دوست. این جماعت، تو را فقط برای تضعیف مطهری می خواست. فقط اشتباهات تو را درست می پنداشت. کویر را فقط با لهجه ابن ملجم می خواند، نه با لهجه غدیر. پیشانی پینه بسته ابن ملجم را می دید، اما پیشانی پینه بسته علی را نمی دید. در عصر اصلاحات بنا کردند که ریشه دین را بزنند، و حتی سراغ آثار متشابه تو هم آمدند که با “امت و امامت” به دهان شان کوفتی. حالا باز هم گاهی گاهی نگاهی کن به این کویر. کدام یک از ستاره های بی شمار آسمان مزینان تو هستی؟! از همین کویر، سر بلند باش که چه بسیار بیعت کردند با غدیر. روستای مزینان، زادگاه تو، آنقدر جمعیت ندارد، اما بیش از ۵۰ شهید تقدیم مکتب غدیر کرده است. شهدایی که از تو “علی” را می خواندند و از مطهری، “جاذبه و دافعه علی” را. شهدایی که شورشان از تو بود و شعورشان از استاد. شهدایی که تو را “منهای زر و زور و تزویر” می خواندند و استاد شهید را “منهای جمود و تحجر و قشری گری”. شهدایی که یک پای شان حوزه بود و یک پای شان دانشگاه. شهدایی که هنوز هم مثل ستاره می مانند در شب های پر ستاره کویر. شهدایی که “کویر” برای شان “داستان راستان” بود. شهدایی که از مزینان تو اعزام شدند به منطقه تا تلولو غدیر هرگز خاموش نشود. می بینی که امروز در منطقه “انتظار، مکتب اعتراض” شده است به زر و زور و تزویر؟! راستش را بگو! از گلویت برای کدام کودک گستاخ و بازیگوش اهل منامه سوتک درست کرده ای تا با داد و بیداد خود بلرزاند کاخ آل خلیفه را؟! می خواهی از حفظ بخوانم برایت که “نمی دانم/ نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد/ نمی خواهم بدانم کوزه گر/ ازخاک اندامم چه خواهد ساخت/ ولی بسیار مشتاقم/ که از خاک گلویم سوتکی سازد/ گلویم سوتکی باشد/ به دست کودکی گستاخ و بازیگوش/ و او یک ریز و پی درپی/ دم گرم وچموشش را/ در گلویم سخت بفشارد/ و خواب خفتگان خفته را/ آشفته تر سازد/ بدین سان بشکند هر دم/ سکوت مرگ بارم را“.

حسینیه ارشاد یا گشت ارشاد؟! ناجی یا ناجا؟!

 

یک: چند سالی می شد که چیزی از دکتر ننوشته بودم. نمی دانم چرا. اعتراف می کنم برای شروع نوشتن، بی تاثیر از قلم شریعتی نبوده ام. هر آنچه از دکتر هست، خوانده ام. کویریات را بعضا چند بار. سخنرانی ها را هم جملگی شنیده ام و گاه از فرط علاقه به تقلید صدا هم افتاده ام و “را” را “رِ” گفته ام! تقریبا “نیایش” را کامل از برم، و لابد به قول “جلال” همین جوری هاست که نخستین سالیان روزنامه نگاری، هر سال در همین ایام چیزکی می نوشتم درباره دکتر و سوتک. اما چرا این چند سال اخیر هیچ متن مستقلی درباره شریعتی ننوشته ام، راست و حسینی اش را بخواهید بدانید امروز جریانی هست که پرداختن به امثال شریعتی و جلال را عوامانه بخواهم بگویم بی کلاسی تلقی می کند. آنقدر اسم جدید و ایسم تازه آمده که من هم حوصله تحمل این انگ را نداشتم. این نوشته که خواندید دلی بود که زدم به دریا، یعنی به کویر! صادقانه گفتم با شما سخن!
دو: هر گونه مقایسه مستقیم میان شریعتی و مطهری را ظلم می دانم در حق هر دوی این بزرگواران، به خصوص که معتقدم حوزه کاری این ۲ عزیز اصلا ربطی به همدیگر نداشت. عرصه کار دکتر بیشتر حوزه شور و احساس و سخنوری و تاریخ بود، لیکن حوزه کار استاد شهید مرتضی مطهری در یک کلام “اسلام” بود و “معرفت نسبت به اسلام و دشمنانش”.
سه: معتقدم هم مطهری و هم شریعتی به دلایل مختلف در جامعه امروز ما مظلوم واقع شده اند و از جمله این دلایل اصرار بعضی ها به مقایسه این ۲ عزیز است. این مقایسه باعث می شود فهم مطلب جایش را بدهد به حب و بغض و گاهی این دعوا آنقدر سخیف و ژورنالیستی می شود که تنزل می کند به چیزی در مایه های کری خوانی آبی و قرمز. فکر کنم بیش از این لازم به شرح این نکته نباشد.
چهار: اعتراف می کنم شریعتی را بیش از مطهری خوانده ام که لابد بی تاثیر از علاقه ام به قلم ادیبانه و شاعرانه نبوده است. با این همه اگر برای من در حوزه مسائل عقیدتی یا بصیرتی سئوالی به وجود آید، حتما می روم سراغ اندیشه مطهر شهید مطهری. گاهی که دلم از زمانه می گیرد، اما “کویر” را می خوانم.
پنج: نمی دانم حوزه کمتر شناخته مطهری را، و یا دانشگاه کمتر شناخته شریعتی را، اما خوب می دانم نسل امروز بر گردن حوزه و دانشگاه یک حقی دارد که اگر اصحاب علم و عمل و معرفت وظیفه شان را درست انجام دهند، می خواهم بگویم که ما حتی از “گشت ارشاد” هم بی نیاز می شویم. یک جای کار “حسینیه ارشاد” و امثال حسینیه ارشاد دارد می لنگد، که گشت ارشاد باید جورکش همه معضلات معرفتی و فرهنگی جامعه ما شود. باورم هست دخترک بد حجاب، نه “حجاب” را خوانده و نه “مسئله حجاب” را و نه حتی “فاطمه، فاطمه است” را. حالا که حوزه و دانشگاه در تعطیلات تابستانه به سر می برند، حالا که همه بار را به جای “ناجی” انداخته ایم روی دوش “ناجا” خوب است عزیزان نیروی انتظامی به جای گل دادن به خانم های با حجاب، “حجاب” مطهری و “فاطمه، فاطمه است” شریعتی را تقدیم کنند به جوانان و نوجوانانی که اغلب الگوی ظاهری شان را از همین برنامه های صدا و سیما و سینمای خودمان می گیرند و با خاله شادونه و عمو پورنگ بیش از مطهری و شریعتی مانوس اند. به هر حال من به شدت معتقدم این رسانه ملی و این سینما و این سر در سینما و این وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و این سازمان تبلیغات اسلامی و این جریان انحرافی و این کوفت و این زهر مار، یک تنه دارند جور بود و نبود ماهواره و اینترنت و فیس بوک را می کشند! می گویید نه، دیروز من با همین چشمان خودم دیدم که دخترکی داشت با اشاره دست، به مامور گشت ارشاد، آن طرف خیابان، سر در سینما را نشان می داد و می گفت… آری می گفت: خانه از پای بست ویران است!
شش: آخرین جمله بند فوق را من نگفتم، آن دختر گفت! من اگر بخواهم چیزی بگویم، این را می گویم که این روزنامه “۷ صبح” به کدام منبع غیب وصل است که یک روز تیتر یک خود را به ترویج بی بند و باری اختصاص می دهد و روز دیگر به تمسخر گشت ارشاد؟!
هفت: از ۱ تا ۷ را دوباره بخوانی، می فهمی که چرا از کجا به کجا رسیدیم؟!

روزنامه وطن امروز/ ۳۰ خرداد

 

|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390  |
  حسین شریعتمداری و من
بچه که بودم همیشه شب موقع آمدن پدرم به منزل که میشد با اشتیاق تمام لحظه شماری میکردم بیاید تا شماره جدید روزنامه کیهان رو بخونم اون ایام روزنامه های صبح توشهردورافتاده ومحروم ما شبهامی رسید! از همون موقع به ستون "گفت وشنود"علاقه پیدا کردم وچیزی نگذشت که تو جسارت نونهالی خودم(کلاس پنجم ابتدایی) ستونی تهیه کرده وخواستم به دفتر این روزنامه در تهران بفرستم دنبال نمابری می گشتم که آن روزها بهش فاکس می گفتیم یکی از همکلاسیها گفت پدرمن دارد من هم به او سپردم...

حدود بیست سال بعد از این ماجرا که گذشت در اوج ایام انتخابات ریاست جمهوری دهم متن جنجالی ای نوشته واینبار شخصأ به دفتر رونامه ارسال کرده وانتشار آن را با تماسهای مکررتلفنی پیگیری کردم.چه روزها وشبهایی بود آن ایام،می توانستم تصور کنم که حالادر دفتر نشریه چه خبر است چراکه چندسالی دراین حوزه کارکرده بودم..اصرار داشتم با خود حاج آقا صحبت کنم که نشد و"محمد ایمانی" ضمن تقدیروتشکر از نوشته وتعهدم از انتشار آن عذرخواست...

هنوزهم پدرم مرا با آوردن روزنامه غافلگیروهیجان زده می کند اگرچه می گوید دوست دارم این روزها بیشتر"ایران" بخوانم اما هردو وفکر می کنم همه آنها که اهل روزنامه ومطالعه آنند شیفته قلم ورندی حکایتهای زیبا وعبرت آموز"حسین شریعتمداری" هستیم. شریعتمداری در نگاه ورویای من استاد نداشته ای است که اگربا او مشق قلم می کردم نویسنده و روزنامه نگار بزرگی چون ایمانی وقدیانی و.. می شدم. اگرچه به این شاگردان استاد که حالا خود استاد این رشته اند غبطه می خورم اما می دانم وباور دارم که حق تعالی به هر بنده ای به اندازه توان وظرفیتش فرصت حضور وابرازمی دهد...

 به هرحال همه شرح علایق واستعداد کودکی تا به امروزخود را بازگفتم تا مجال ورخصتی باشد از استاد ونویسنده بیست وچند ساله ستون گفت وشنود وهمچنین از خوانندگان وعلاقمندان او و این ستون و روزنامه به خاطراین جسارت.

در جریانی ؟!

گفت : مدیربرج میلاد گفته؛ هزینه صرف شام برای یک نفر در رستوران گردان این برج معادل یکصدوشصت هزارتومان است !

گفتم : یعنی اگه عیال بنده یه شب پاشو کنه تویه کفش وبگه شام سالگرد ازدواجمون رو که از قضا نزدیک هم هست اونجا بخوریم من باید یارانه چهارنفری یک ماهمون رو بذارم واسه این درخواست اون هم تازه یک پرس سفارش بدیم واسه دونفرمون !  تازه بدون هزینه ایاب وذهاب تا پای برج و...

(خدا رو شکرکه بچه های شیرپاک خورده من هنوز دندونی برای خوردن درنیاوردند هرچند که یارانه شون اندازه دندون دارهاست)

گفت : تازه آقا اومده مقایسه کرده این هزینه رو با هزینه های برجهای مشهور دنیا بعد هم مثال بنزوپیکان رو زده ونتیجه گرفته که همه که نباید سوار بنز شوند!

گفتم: این حرفها بعیده ازمدیری که سازمان متولی اون چندسالیه دست اصولگرایانی افتاده که ادعای پیروی از خط امام و ولایت فقیه ومبارزه با نظام سرمایه داری رو دارند

گفت: ای بابا ! توهم که اصلأ در جریان نیستی ! سازمان شده الان پاتوق کسانی که تا دیروز بازو وسایه پنهان دولت اصلاحات وسازندگی بودند اصلأ همینها بودند که اون روزها نظریه ارباب ورعیتی رو با شجاعت وجسارت وافتخار تمام درنظام ما مطرح کردند

گفتم: چه می دانم والله ! آدم روزنامه شون رو که می خونه چنان تحت تاثیر منبرهای موعظه وانتقاد اساتید اخلاق وتهذیب قرارمی گیره که تو دلش می گه الهی این جریان انحرافی ِ پول بیت المال هدر بده قوربون وبلاگردون شما بچه بسیجی های مستضعف بره

گفت : قصه معلم لال وشاگرداش رو شنیدی ؟

گفتم : نه !

گفت: به معلم کلاس اولی که لکنت زبان داشته می خواسته به شاگردهاش حرف "ر" رو یاد بده زبونش نمی چرخیده بگه "ر" می گفته"ل" ! بچه ها هم به تبعیت از معلم می گن "ل" معلم چندبار تکرا می کنه وبچه ها هم اجرا می کنند آخرسرمعلم ناراحت می شه میگه: من میگم "ل" شما نگید"ل" !
|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در دوشنبه سی ام خرداد 1390  |
 سلسله مباحث ورهنمودهای اخلاقی ورفتاری !!
 برای مسلمان معتقد ومغروری که از شما چه پنهان دنیای نقدش را نمی خواهد به نسیه آخرت بفروشد

کی وکی باید کورباشد؟!

 چرا وچگونه باید کور باشد؟!

تا کی باید کور باشد؟!

کی وکی ؟ :

1-کسی که شب قبل پای صحبتهای رئیس کمیته مبارزه با مفاسد اقتصادی نشسته وحالا در صف ریختن پول به حساب برای افزایش موجودی وبالا رفتن معدل حسابش ایستاده ناگاه از پشت باجه های پرازدحام متوجه خوش وبش رئیس شعبه با یک ارباب رجوع متشخص وخوش تیپ می شود...

2-کسی که شب قبل به جای کانال2 وگزارش ویژه خبری کانال یک وسریال مختار را درقسمتی که بین پسرمالک وپسرحربرسرتقسم غنائم وبیت المال نزاع می شود دیده وحالا درپشت چراغ قرمزتصادفأ از پشت شیشه های دودی یک اتومبیل تشریفات چهر ه ای می بیند که انگار خیلی آشناست اما از آن آشناهایی که خیلی وقت بود ندیده بودیم! وخبری نداشتیم وبعضی ها می گفتند...

3-فردی که نه به اخبار این مملکت روی خوش نشان می دهد ونه سریال مختاررا به جومونگ ترجیح،پای پخش زنده یک شهرآورد فرنگی نشسته وگوش به حرفهای گزارشگری داده که صحبت از قراردادهای میلیون دلاری بازیکنان می کند وامروز در اداره درحالی که مشغول تخمین ذهنی دلارها ومقایسه آن با حقوق  تومنی خود است با ارباب رجوعی روبه رومی شود که پرونده ناقص و امضاء نکرده اش را با غرور تمام برمی دارد وبه اتاق رئیس برده و...

4- کسی که از طریق برنامه درشهرشبکه تهران حال ورروز روحانی ناهی از منکر را می بیند وحالا در حال عبور از یک خیابان بالاشهر متوجه یک مشکل از جنس همان مشکلاتی که نهی از منکرش بیداد می کند،می شود

چرا وچگونه؟ :

فرد شماره 1: چون ممکن است چشمش در چشمان پربرق وزرق جناب رئیس شعبه افتاده وبا یک سوءتفاهم کوچک معدل وحساب و وام پر بکشد پس باید طوری در ازدحام صفوف پشت باجه خود را به کوری زند که حتی متوجه صحنه مشمئزوخوارکننده خوش وبش کارمند جلوی باجه با خانم مانکن نما یا بلوتوث بازی بغل دستی با.. نشود.

فرد شماره2: چراکه ممکن است او را شناخته وفقط به ذهنش خطور کند که باید حضور او را درایران به وزارت اطلاعات یا رسانه ها گزارش دهد آنوقت قبل از هر اقدامی، یک بی سیم چی با عینک دودی وته ریش وعضلات روفرم از درب جلوی خودرو تشریفات بیرون آمده واو را خیلی محترمانه ودرکمال آرامش جهت پاره ای توضیحات وشاید توجیهات با خود می برد پس باید در حالتی عادی وبدون جلب توجه زاویه نگاهش را از شیشه عقب به جلو وبعد آرم ایستاده روی کاپوت برده وعین رعیت ماشین تشریفات سوار نشده آهی کشیده و به چراغ قرمز زل بزند

فرد شماره3: چون به احتمال 80درصد پرونده از اتاق رئیس امضاء کرده بیرون می آید واوجلوی ارباب رجوع که ضایع می شود هیچ،از چشم رئیس هم می افتد پس تا درب اتاق رئیس باز نشده باید تماس بگیرد بایگانی وبگوید سریع چند پرونده قطوررا بیاورند اتاقش، آنها را روی میز وجلوی صورت ودیدگانش جوری بچیند که از روبه رو وزاویه دید اتاق رئیس اصلأ ندیده ودیده نشود

فرد شماره4:چرایش که با دیدن حال وروز روحانی روی تخت بیمارستان افتاده نیازبه توضیح اضافه ندارد پس اینجا به دو روش می شود از معرکه جان سالم بدر برد شیشه های اتومبیل را تا آخر بالاکشیده تمام قدرت را به پای روی پدال گاز منتقل کرده وتمام حواسش به جلو وعبور از این خیایان باشد روش دوم همین مراحل به اضافه یک تماس با برادران وخواهران110 است فقط برای فروکش کردن احتمالی زبانه های آتش غیرت وتعصب واز این حرفها در خود

تاکی ؟

مورد اول : تا وقتی آن بابای تسهیل گرفته تعویق انداخته از خر شیطان پایین بیاید وحاضر شود سفارش مرحوم پدرش را زیرپا گذاشته وزمینهایش را جهت فروش ودادن اقساط معوقه به آقای شاه حسینی بدهد

مورد دوم: تا پخش آخرین قسمت سریال مختارنامه ودیدن سربریده دولت عدالتخواه واحتمالأ احساساتی شدن جناب عالیجناب وتن دادن به تحویل ومحاکمه آقازاده در جهت جلوگیری از فروپاشی نظام!

موردسوم: تا اجرای کامل سیاستهای اصل44 در جهت کوچک سازی دولت وتسریع در روند خصوصی سازی

مورد چهارم: تا حصول یک توافق همه جانبه بین مجریان، نظریه پردازان ورسانه ها وخود اجتماع در باب رسیدن به یک الگو و راهکار مناسب جهت ترویج فرهنگ عفاف ومعنویت در جامعه اسلامی و...

لازم به ذکر است دراین مباحث همانطور که ملاحظه فرمودید هم به علت ومعلول پرداخته شده وهم راهکار ارائه شده است اما بازده زمانی نتیجه کارکه در مبحث تاکی؟ بیان شده بسته به نوع نگاه واقدامات فردی واجتماعی یک مسلمان ممکن است کمتر وبیشتراز اینها باشد دراین باره بعضی از صاحب اندیشان که از قضا دستی هم (نه از دور)برآتش دارند! معتقدند مسائل عصرامروزمصائبی نیستند که به دست بشر،آن هم مسلمان ناآرام ونامتحد کنونی حل شود وباید منتظرظهورامام زمان(عج) بود تا با رهبری ایشان طلسم گره های کور یکی یکی بازشود!

دراین صورت خدا را چه دیدی شاید دراین معامله شیرین نقد ونسیه عمرما وشما به ظهور آقا قد نداد واعمال اینجا مقبول افتاده وآن دنیا هم به کام شد. !
|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390  |
 "مرکل" درهواپیما خواب خیار می دید!...
 

هنوز چند روزی از ماجرای خیارهای آلوده ورسوایی کشورآلمان درجنگ لفظی با مقامات اسپانیایی نگذشته بود که خانم آنجلا مرکل با هواپیمای اختصاصی در حالی که قصد عبور از آسمان کشورمان را داشت به علت ناشی بودن خلبان وعدم دادن پلان هواپیما چندساعتی پشت درهای بسته مرزهای هوایی کشورمان مهمان ناخوانده وناخواسته شد.

نوشته زیرحاوی شرح تخیلی مکالمات بین خلبان هواپیما با خانم صدراعظم در لحظاتی که ایشان درحالت استراحت به رویاهای خود می اندیشیدند وخلبان قصد دادن اخبارماوقع را داشته است با این فرض که از قضا این مکالمه در جعبه سیاه هواپیما ضبط شده وناغافل با محموله ای که درزیرخواهید خواند درخاک یکی از کشورهای نا آرام عربی بدست بچه های حزب الله می افتد

مرکل : خر..پف...،خر..پف...،این خیارها میدن ژرمن نیست...،خر..پف...

خلبان : جناب صدراعظم ! لطفأ بیدار شوید،موردی هست که باید گزارش بدهم

مرکل: خر..گزارشها غلطند...پف...

خلبان: ای بابا..! جناب صدراعظم لطفأ بیدار شوید،ما پشت مرزهای ایران مانده ایم...

مرکل: ایران ! چی شده؟! ما کجاییم؟ اینجا کجاست؟ شما کی هستید؟ خیارها چی شد؟!

خلبان: خیارها را نمی دانم شما موقع سوارشدن یک چمدان داشتید که هنوز سالم وکامل ودست نزده درجعبه پشت هواپیما موجود است..بهتان قول میدهم وقتی نشستیم برلین آن را صحیح وسالم تحویلتان دهم

مرکل: ذکی! بی عقل ،آن چمدان پراست از خیارهای آلوده کشور خودمان که من بی عقل ترازتوبخاطر رسوایی آنها حاضر شدم این همه راه را با توی بی عقل تر از خودم بیایم تا این گند را یک جوری زیر گل کنیم

خلبان: پس بگو چرا جناب صدراعظم بازهوس پرواز درآسمان خاورمیانه کرده اند...

مرکل: خفه شو این فضولیها به تو نیامده،زود گزارشت را بده وبرو سر پستت تا شب کلی خیار داریم که باید گم وگورکنیم..آه نمی دانی با چه زحمتی این محصول جدید را تولید کردیم...خدا لعنت کند نخست وزیراسپانیا را که دهانش مثل برلوسکونی لق است..اگردو روززبانش را گل می گرفت این محصول را داده بودم به حاکمان عربی تا به انقلابیون داده بلکه دل درد، خانه نشینشان کند از آنطرف هم از پولی که از شیوخ عرب واربابان صهیونیستی شان می گرفتیم هم خسارت اسپانیا را می دادیم هم یک چیزی  تهش می ماند که خرج انتخابات دور بعد می کردیم...

خلبان: قربان حالا وقت این حرفها نیست. ما الان پشت آسمان ایران متوقف شده ایم وآنها اجازه عبور نمی دهند

مرکل:حرف حسابشون چیه؟! نکنه می خواهند تلافی اقدامات خرابکارانه وناجوانمردانه ما را اینجا بدهند..ولی این خلاف اصول حقوق بشروقوانین بین الممللی هست..

خلبان: نه نترسید اونها چیز زیادی از ما نمی خواهند پلان هواپیما رو می خواهند که من هم هرچه به مخچه ام فشار میارم جزسور وسات دیشب چیزی یادم نمیاد

مرکل: خاک بر سرکم ظرفیتت کنند،حالا با این کبکبه ودبدبه بخاطرسرمستی وبی خیالی توباید دست به دامن کسانی شوم که تا دیروز تهدید وارعابشان می کردم

خلبان: قربان می گم چطوره حالا که بهمون گیر دادند خیارها را بریزیم تو کشورشون تا مردمشون بخورند ومریض شوند

مرکل: برای تو هنوز خیلی مونده تا اینها رو بشناسی اینها یک وزارت اطلاعاتی دارند که صبح تا شب،شب تا صبح بیداره وچهارچشمی مواظب حرکات از لب مرزشون تا توی خود کاخ سفید هست.. تازه بعدش هم اینها خودشون صادرکننده خیارهستند اونوقت میان خیارهای بدقواره وبی خواص ما را بخورند؟!

خلبان: واو..! حتی کاخ سفید؟!

مرکل: بله نمونه اش همین دولت در تبعید بود که برنامه مستندش با اظهارات خود آقای:"مدحی" که خدا بگم چکارش کنه از تلوزیونشون پخش شد وآبروی سیا وموساد وام آی سیکس رو برد..

خلبان: مگه قرارنبود با هماهنگی هایی که با جریان سبز(ته مانده فتنه) وجریان انحرافی صورت گرفته بود این وزیرکاربلد وخستگی ناپذیر رو از رده خارج کنید؟!

مرکل: کردیم همه چیزبه خوبی تمام شده بود که یک هو حکم رهبری آمد وتمام نقشه هایمان را نقش بر آب کرد

خلبان: جناب صدراعظم حالا چکارکنیم بچه های پدافند پاشون رو کردن تو یه کفش واز ما پلان می خواهند

مرکل: اصلأ پلان چیه؟! چرا از این همه کشور رد شدیم یکی از ما اینو نخواست ،الا اینها ؟!

خلبان: حق با ایرانیهاست این یک عرف وقانون بین المللیه، کشورهای دیگه هم بخاطر ارادتشون به شخص شما ودولت آلمان جرات وجسارت همچین سوالاتی رو از هواپیمای ما نداشتند مثلأ همین عربستان،از بس تعارف که نه! التماس کردند یک لحظه کوچک فرود بیایم تا ملکه پا به گورشون توفیق دست بوسی پیداکنند یادشون رفت پلان از ما بخواهند...

مرکل: اگه ایران وایرانی هم اینجوری بود.. اونوقت برای هر طرح بی ارزش وتوخالی مجبور نبودیم دم این عربهای بی خاصیت شکم پرست رو ببینیم وچشمهای حیظشون رو تو هر جلسه وکنفرانسی تحمل کنیم..

خلبان: اگه صلاح می دانید یه تماسی با دوستان سبزمون در داخل بگیریم شاید اونها بتونند یه کاری برامون بکنند

مرکل: دوستان سبز؟!

خلبان: بله منظورم...  و ... و ...

مرکل: عزیزمن اینها برای خودشون هم دیگه وجود ندارند تا چه برسه برای ما واپوزسیون بخواهند کاری کنند. نه جانم بهتره همینجا بمونیم وهیچ کاری خلاف قوانین ودستورات کشور ایران انجام ندیم تا بلکه دلشون رحم بیاد واجازه عبور به ما بدهند.

 ازیک متفکرغربی که سالها در مورد این کشور وملت تحقیق کرده بود نصیحتی شنیدم که به تو هم توصیه می کنم آن را آویزه گوشت کنی می گفت وقتی اسیر قدرت ومنطق وهیبت ایرانیها شدی خودت را به موش مردگی بزن وتا می توانی مظلوم نمایی کن چرا که فرهنگ انسان دوستی وحق طلبی درآنها مانع از مظلوم کشی می شود.. برو جانم،برو به کارت برس،یک تماس هم با برلین بگیر وبگو ما با تاخیر می رسیم..

برو و بگذار من ادامه کابوس خیارهایم را ببینم.
|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390  |
 خواسته های درونی مشاهیر در "شب آرزوها"
چند روز پیش ازامام جماعت مسجدمان شنیدم که شبی درراه است ازآن شبهای محشر! که..آسمانیها هر که را با هر دین وعقیده  وبا هر نیت وخواسته راه می دهند تو و آرزوها وخواسته هایش را نشنیده ونخوانده مهر تایید زده برای وصول به اجرای احکام می فرستند.ضمن اینکه از شادی در پوست خود نمی گنجیدم به امتی فکر می کردم که چون من حتمأ داشتند لیستهای بلند وبالای آرزوهایشان را آماده می کردند...چند مورد از افراد این امت که شما نیزکم وبیش آنها را می شناسید به ذهنم خطور کرد و فکر اینکه دلهای سربسته  آنها حاوی چه آرزوهایی است دست از سرم برنمی داشت آخرسر، سواربر خرشیطان شده به کمک یک عنصر نفوذی در مسجد به اتاق بایگانی لیستها راه یافته وحالا قصد دارم یکی یکی آنها را باز کرده و بخوانم،شما فکر می کنید در لیست آرزوهای آنها چه خواسته هایی است؟!

عالم سیاست

1-رئیس جمهور: ...در این سالها به لطف خدا وکمک امام عصر(عج) خیلی از رویاهایم به حقیقت پیوست از جمله وزیر ومسئول کردن درصد قابل توجهی ازرعیت و مردم عادی ،سربه نیست کردن نخبگان ومردم غیرعادی و..فقط اگر یک آدم کله شقی مثل...دوباره پیدا می شد ومناظره ای ترتیب داده می شد آنوقت مشتی حرفهای سری وناگفته جدید می زدم که بعد از خودم اگر کسی اسم انتخابات ورای بشنود حالش بهم خورد وپایش را از خانه بیرون نگذارد...

2-رئیس مجلس :...هرچه زودتراین دوسال هم تمام شود تا از دست این بچه مدرسه ایها خلاص شوم..آنوقت در انتخابات دولت یازدهم کاری می کنم که تمام خیابانها وکوچه ها پر شود از عکسها وزندگینامه وشبنامه و...من

3-رئیس قوه قضاییه :...مردم ورسانه ها دچار یک فراموشی غیر قابل برگشت در مورد پرونده مفاسد اقتصادی ومحاکمه سران فتنه شوند واصلأ حرفها وقولهای من را دراینباره به خاطر نیاوردند...

4-رئیس مجمع تشخیص.. :..عمراین خدمتگذارمثل آن طرحی بود که اواخرعمردولت سازندگی ما، دوستان دلسوز نظام برای مادام العمرشدن ریاست جمهوری داده بودند،ادامه یابد همین!

عالم فرهنگ وهنر

1-استاد فرشچیان(نگارگربنام ایرانی):..ما که حال وزندگی خود را آنورآب درکشور هنردوست کانادا کردیم این ور آب هم هروقت تشریف می آوریم عضوافتخاری وچهره ماندگار هستیم،کم وکثری نیست الحمدللاه فقط اگر می شد زندگینامه مشاهیر وهنرمندان قبل از ما در این مملکت یک جوری گم وگور می شد ما خیالمان راحت می شد آخرمادرمرده ها همه شان کنج عزلت وحجره تاریک وفقرمادی داشته اند یکی نیست بگوید آخه مگه بدون امکانات هم می شود مشاهیرشد؟!!

2-استاد مشایخی :...ازدست این حجب وحیای خودم لجم می گیرد یک عمر آمدم نقشی بازی کنم تا آبرویی باشم در کسوت پیشکسوتان این رشته حاصلش شد خانه مستاجری وچندرغاز بازنشستگی..آنوقت یکی مثل" پور مخبر" می آید با دلقک شدن یک شبه هنرمند میلیاردرمی شود اگر می شد این حیا وغرور... را کنار گذاشته...!

3-هدیه تهرانی :...همه چیز خوب وریلکس پیش می رود خداییش بیخود دور وبراین سبزها وقت تلف کردیم این دولت آنقدرآدمهای با نفوذ و با حال دارد که آدم جلویشان کیش که هیچ ،مات می شود،خدایا این جریان را! ..ببخشید، دولت را مستدام بدار..

4-تهمینه میلانی :حالا که ماندم اینجا ومثل محسن جون(مخملباف/کارگردان) وشیرین خانم(نشاط/کارگردان) وگل شیقته(فراهانی/بازیگر) نرفتم خارجه، آنقدرفیلم واثرهنری! اززنهای خود ساخته (بخوانید خودسوخته) مهندس بخصوص آنها که مثل خودم رشته معماری(بخوانید مردکشی) خوانده اند بسازم که تمام عقده هایم از بچگی تا حالا وا شود،آخی...

عالم علم وادب

1-دکترجاسبی :..اگرآن مردک پررو اسم مرا در دادگاه نمی آورد حالا اصلأ چنین دعایی نمی کردم اما حالا که همه فهمیدند گردنم ازپول حقوق کارمندی کلفت نشده وهیئت امنای دانشگاه آزاد اتاق جنگ فتنه گران بوده خدایا نکند یک روزی دراین مکانهای عمومی یکی از همین رعیت بی ملاحظه (در قبال خائنین ) بلایی که سروزیرفراری نشده آن روز ها در نماز جمعه تهران  درآوردند...

2-دکترحداد عادل:.. بعضی از مسئولین دولتی ما که از قضا علاقه خاصی به شهره شدن ورسانه ای ماندن دارند درافاضات بی کیفیتشان گند زده اند به اندوخته هزارساله زبان فارسی..خدایا این قشرعالم بالغ متخصص متعهد را تا دلشان می خواهد القاب وسمت وعنوان بده اما تریبون ومجال باز کردن دهان،هرگز!

عالم اقتصاد

1-دکترحسینی(وزیراقتصاد ودارایی) : خوشم می آید که چنان طرحی ریختم(هدفمندی یارانه ها) که محمود هرکه را هم اخراج کند من را نمی تواند،خدایا موهبت خدمت درادامه مدیریت این طرح را در دولتهای آتی از این بنده سراپا تقصیر مگیر.

2-دکترغضنفری(وزیربازرگانی): بارالها غلطی شده وقیمتهای موجود در بازار ازدست ما در رفته و با نرخهای اعلام شده در سایت ما زمین تا آسمان تفاوت دارد اگر بگویم قیمتها را برگردان می ترسم از دست توهم برنیاید لااقل این سایت بی پدررا فیلتر کن!

عالم ورزش

1-بازیکنان تیم فوتبال بانوان : خدایا دوراه بیشتر نداری یا ناظر بحرینی که به خاطر حجابمان مانع از برگزاری مسابقه ما شد سقط شود! یا پلاتر جواز راه یابی ما را به المبیک صادر کند

2-علی دایی :  قهرمانی جام حذفی را که ازجناب سعیدلو بنده خدا گرقتیم آرزوی من برای سال فوتبالی جدید تمدید حکم مربیگری ام درتیم قرمز پوشان است به اضافه تمدید دعای پارسالم که مستجاب شد یعنی همان روئین تن پارسال برای داوران بمانم تا کسی جرات نکند برای یکبار هم مرا از زمین اخراج کند ومن هرچه دلم می خواهد اززمین وزمان شکایت وداد وبیداد کنم...

راستی شما هم اگر چهره ماندگاری یا نه! لیست آرزویی داری یا فکر می کنی کسی یا آرزویی از قلم افتاده می توانی به ما اعلام کنی تا دراین مرقومه سیاهه کنیم.

|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در جمعه بیستم خرداد 1390  |
 جوش شیرین!
آقایان به این اتصالات زمینی دل نبندید

بلاخره همه کم وبیش از نقش سیاه وماندگار خواص بی بصیرت ونخبگان شکم فربه هوی پرست در ایجاد وتداوم آتش قتنه 88 بر تارک تاریخ انقلاب اسلامی مان مطلعیم.

وقتی مردم کسی را در سالروز وفات رهبرکبیرشان هو می کنند که برای جد او وجانشین برحقش سینه چاک می زنند، دیگر نیازی به تکرارآن یا خدای نکرده بی احترامی وهتک حرمت نیست بخصوص اینکه چنین افرادی بخاطراتصال نسبی به آن بزرگان حتی الامکان در احترام وتکریم خود بر گردن امت ومسئولان حق دارند.

اما اینکه در چند روز گذشته نشریاتی که درهیاهوی قیل وداد وگرد وخاک جریان انحرافی دور از چشم مسئولان به اتصالات شوم وتیره بخت زنجیره ای دهه 70 خود روی آورده اند وبا ته مانده های این روزهای خود که در عجله کاروان نفاق به آغوش سرزمینهای موعود ! فرصت تمدید روادید واخذ گرین کارت نیافته وبه توفیق اجباری در پیشبرد اهداف آمریکا وصهیونیست بین الملل در خط مقدم این جبهه نائل شده اند،تیترزده وبرای گرفتن اولویت تریبون مراسم سالگرد ارتحال امام امت از شبها قبل زنبیل بگذارند، از همان مسائلی است که در گرداب موضوعات اصل وفرع جاری به مصائبی تبدیل شده که آرام آرام وجود ناپاکش را ازمتن به حاشیه امن توجهات نافذین ودلسوزان نظام می کشاند.

اگرچه سخنگوی پیش از موعد دیریادش آمد پای صحبت امامی بنشیند که روزی جدش اووهمه را به تبعیت و ولایتمداری اش دعوت وسفارش می کرد اما حالا که آمده بود تا اتصال معدود ومحدود هیئت همه کاره همه فن حریف را حداقل در ظاهر ازهم جدا کند حقش بود منتخب بیست وچند میلیونی! چون معاون رازدارش تکانی به خود می داد واززمین خدا به نشانه احترام به نام مردان بزرگ او برمی خواست تا هم ادای احترامی کرده باشد به پیشوایی که با حفظ کردن وشعاریدن درسهای آسمانی او به انتخاب ملت مفتخر شد وهم نگاهی به خیل جمعیت سوگوار حاضر کرده ودر خیل ایمان راسخشان دوباره تعرفه های رای خود را بازشماری کند.

ای کاش این اتصالهای سرد وزمینی که هرکدام ازآنها با غرور وکینه ای از خارج از دل نظام،رهبری ومردم جوش خورده هرچه زودتر گسسته شده وتمام مسئولین ونخبگان ما را اززمین هوی و هوسهای دنیایی بلند کرده به زیر پرچم عدالتخواهی وحق طلبی اسلامی که آن مرجع بزرگ به ما آموخت،کشانده ودل رهبر،مردم انقلابی وامام زمانمان(عج) را شاد کند.

|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در شنبه چهاردهم خرداد 1390  |
 14 خرداد
 

 

- بر شما باد به پرهيزکاري و کوشش و راستگويي ، و پرداخت امانت به کسي که شما را بر آن امين دانسته است ، چه آن شخص ،

نيک باشد يا بد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (179)

مؤمن برادر مؤمن است ، او را دشنام نمي دهد ، از او دريغ نمي کند ، و به او گمان بد نمي برد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 75، ص (176

سه چيز پشت انسان را مي شکند : مردي که عمل خويش را زياد شمارد ، گناهانش را فراموش کند ، و به راي خويش ، خوشنود باشد .
بحارالانوار ، دار احياء الترا العربي ، ج 69، ص (314)

 

ولادت پنجمیمن اخترتابناک آسمان ولایت، امام محمد بن علی باقر(ع) برتمام شیعیان عالم تهنیت باد.              

 

 

خوب است دراین روز عزیز که مصادف شده با روزاول ماه پربرکت رجب وسالروز عروج ملکوتی رهبرکبیر انقلاب اسلامی ایران کمی درگفتارورفتارخود تامل کرده وآنها را با اندیشه ونصایح آن بزرگان که سربلندی جامعه مردمسالارودینی امروزمان در جهان را مرهون هدایت ورهبری آنها هستیم، همسو  وهمراه کنیم.

 گزیده ای از فرمایشات رهبرکبیرانقلاب اسلامی

 

... در اين جنجال عظيم دنيا بر ضد ما، تكليف ما چي است ؟ اينكه من هميشه عرض مي كنم كه همه آقايان در هر جا هستند، چه علماي بلاد - بلاد ايران - و چه ائمه جمعه و جماعات و چه مجلس محترم شوراي اسلامي و چه دولتمردان ، اينها همه دست به دست هم بدهند تااينكه اين بار را بتوانند به مقصد برسانند، براي اين است كه ، يك گله هايي از هم دارند،يك نقايصي مي بينند، البته تذكرش خوب است ، اماهاي و هوي خوب نيست ،انتقامجويي خوب نيست . بايد ما در فكر اسلام باشيم . ..خود ما متوجه باشيم كه كارهايي انجام بدهيم و طريقه هايي را انتخاب كنيم كه به طور سلامت با هم برخورد كنيم . اگر هم اشكال داريم ، مثل اشكال طلبه هاي مدرسه با هم رفتار كنيم ، دوستند با هم . خوب !... شما با هم دشمني نداريد. شما همه يك مقصد داريد و آن اين است كه به آن چيزي كه اسلام فرموده است برسيد. اميد است كه برسيد ان شاءالله . وقتي مقصد واحدباشد و مقصود همه يك مطلب باشد و آن اسلام ، بايد فكر بكنيد كه اگر يك صحبتي برخلاف باشد كه يك وقت خداي نخواسته به حيثيت جمهوري اسلامي صدمه بزند، ازآن جلوگيري كنيد، خودتان را باز داريد از او. در عين حالي كه در همه جا بايد مناقشه باشد، لكن مناقشات طلبگي ، مناقشات علمي...

...اين طرف مي خواهد او را بكوبد، آن طرف مي خواهد او رابكوبد، اين ، نه راه اسلام است ، نه مقصد اسلامي مي تواند داشته باشد، مقصد اسلامي نمي شود. يك وقت مباحثه است و مطلب را گفتن است و صحبت كردن ، اين البته بايدباشد. بايد معايب را گفت ، بايد دنبال مطلب رفت ، بايد نقايص را گفت ، لكن روي هم رفته ما بايد همه امور را بسنجيم ، يعني ، وضع امروزي ما با دنيا و گرفتاري ما دردنيا و در كشور خودمان . با اين وضع ما بايد برخورد بكنيم ، يعني ، با اين ديد كه مسائل راروي هم بريزيم و جنبه هاي مخالف و موافقش را با هم جمع بكنيم و درست تامل بكنيم و تعمق بكنيم و آن وقت وارد كار بشويم .

 

(سخنان رهبر معظم انقلاب درجلسه اخیربا نمایندگان مجلس شورای اسلامی)

 

 

...ايجاد دعوا، گريبان يكديگر را گرفتن، ايجاد اختلاف عميق، يكى از كارهاى بسيار بد، بسيار بزرگ و نكوهيده است؛ اين همان چيزى است كه دشمن ميخواهد.
شما در مجلس شوراى اسلامى سهم خودتان را در اين زمينه ايفاء كنيد. ربطى ندارد اين مطلب به اينكه آن كسى كه در مجلس است، مال چه نحله‌ى سياسى است، چه مذاق سياسى‌اى دارد؛ فرقى نميكند؛ مسئله، مسئله‌ى دفاع از كشور، دفاع از انقلاب، دفاع از اسلام، دفاع از دستاورد بزرگ ملت ايران است؛ اين ديگر بين همه‌ى جناحها مشترك است، مگر آن كسانى كه بيگانه‌اند؛ والّا بين جناحهائى كه معتقدند - حالا وابسته به هر نحله‌ى سياسى ميخواهند باشند - مشترك است.

... اين طرف گفت نه، اين قانون را چون دولت اينجورى ميخواهد، ما نميكنيم؛ آن طرف هم گفت چون اين قانون، اين گوشه‌اش كج است، ما هم زير بار نميرويم؛ خب، اين كه نميشود؛ اوضاع مملكت نميچرخد. رفق، خوب است؛ رفق، همسازى، هميارى، مدارا. در باب رفق رواياتى داريم. رفق يعنى سازگارى؛ انسان سازگارى نشان بدهد. آن كه آدم نبايد با او سازش كند، دشمن است؛ آدم با دوست بايد سازگارى نشان دهد. بالاخره بايد تحمل كنند؛ يك چيزى را اين از آن تحمل كند، يك چيزى را آن از اين تحمل كند...

 

|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390  |
 طرف وضعش کویته !!
اگرامروز بشر عاجز ودرمانده به لطف اعتقاد معنوی وباور انقلابی خود وبا پشتوانه هزاران سال آبرو وزندگی عزتمند سرزمین پدری اش ؛ پارس

سوسوی چراغ حق نما را به خانه های تاریک وشب زده شرق وغرب عالم می برد ودسته دسته اسیران ومظلومان ژنده پوش وبحران زده را از دالانهای ماتم گرفته ومنجمد شده استکبار واستثمار بیرون می کشد...

تنها برای پایبندی به یک اصل است وآن

شعار"الله اکبر" و"لاالله الا الله" پیامبری است که نوید پرچمداری آخرین دین خدا را دراین دیار خداپرست آزاده خواه داده بود

وامروز که سی ودوسال ازعمرباعزت انقلاب اسلامی ایران می گذرد،

هزاروچهارصد واندی سال ازهجرت خاتم الانبیا به مدینه النبی گذشته است ؛

اَلهُِِمَ صَل ِعَلی مُحَمَد وَآل ِمُحَمَد

وَاَجِل فرَجَه

سوال من از تو این است :

آیا خودی های خود نیبن وحسرت داران دائم العمر،مرغ همسایه را هنوز قاز می بینند؟!

حالا اگرخواستیم جهش علمی،اقتصادی وسیاسی کشور،محبوبیت نظام ورهبری و رئیس جمهوردردنیا ویا به هربهانه  دیگری مثل مسکن وتورم ویارانه،خودمان را مسخره کنیم وبگوییم خوش به حال فلانی به جای اینکه بگوییم طرف وضعش کویته ،چه بگوییم ؟! حتمأ شنیده ای که مردم درآنجا این روزها بشدت ناراضی اند البته خودشان می گویند سالهاست وضع ما اینطوراست اما جرات اعتراض نداشتیم والبته همه عالم می دانند چرا حالا آنها جرات پیدا کرده اند،کاری نداریم.بحرین،عمان،اردن،یمن وعربستان ! راستی می دانی آنجا ماشینها همه آخرین سیستم ازنوع امریکایی گرفته تا ژاپنی واروپایی،حقوقها بالا وبه دلار،کارها آسان وبیکار وفقیرلاموجود،آزادی تا دلت بخواهد...

راستی نگفتی؛طرف وضعش ... ؟!

اَلهُِِمَ صَل ِعَلی مُحَمَد وَآل ِمُحَمَد

وَاَجِل فرَجَه
|+| نوشته شده توسط محسن خواجه زاده در جمعه بیستم اسفند 1389  |
 
 
بالا